هفت‌برکه – حسن تقی‌زاده: باری در آخرین مطلب از ستون «باری اگر» گفتیم که «گِل» و «گجله ول کرده» در گویش گراشی به معنی چاخان و خالی‌بندی کردن است و از همشهریان محترمی که گفتن و شنیدن گل را ناروا و ناپسند می‌انگارند خواستم که در این مورد تجدید نظر کنند. گستره‌ی گل در فرهنگ عامه و در جهان، از سیاست گرفته تا سینما را هم شاهد گرفتیم.

Bari Agar Gejeleh 2

باری، گاه آن رسیده است که با نگاه عمیق‌تری مساله گل را تشریح و بررسی کنیم. برای بررسی گل، ابتدا آن را به دو دسته خوب و بد تقسیم می‌کنیم. گل خوب به گلی گفته می‌شود که کاملا بی‌ضرر است و موجب سرگرمی و خنده و شادی مخاطب می‌شود و برای لحظاتی روزمرگی و افسردگی را کنار می‌زند. اما گل بد گلی است که رنگ و بوی دروغ و ریا دارد و به عنوان داستان جدی مطرح می‌شود و بیشتر مطامع و منافع شخصی را هدف می‌گیرد.

به عنوان مثال، در اینستاگرام عده‌ای هستند که علم پزشکی را زیر سوال می‌برند و به جایش با هسته زردآلو و رازیانه و جوز هندی، سرطان را درمان می‌کنند! با گشنیز و گل‌پر و (گل به روی شما) عنبر نسا، مشکل نازایی را برطرف می‌کنند (فکر کنید بچه بعدا متوجه شود که عنبر نسا مسئول زاده شدنش است!)؛ و با روغن کنجد و ارزن بوداده همراه با پوست گردو، نسخه‌ی درمان آرتروز گردن و سیاتیک و در مفاصل می‌پیچند. ولی خب، از حق نگذریم که مخارج سرسام‌آور و خانمان‌سوز درمان پزشکی را از شما نمی‌گیرند. بیشتر برای رضا خدا و خلق خدا (که اینجا فالوور نام دارند) کار می‌کنند و دور هم سرگرم هستند دیگر.

اما گجله‌هایی که در فضای مجازی به سوی آدم روانه می‌شود، به گرد پای گجله‌های سیاستمداران هم نمی‌رسد. فرقی هم نمی‌کند کجا باشند. در هر گوشه‌ای از این جهان خاکی، کاندیدای نخست‌وزیری و ریاست جمهوری برای کسب آرای بیشتر گجله‌های بزرگ‌تر می‌گویند. مثلا این پدیده نوظهور و رکوردشکن، پرزیدنت دونالد ترامپ، که گویی گاوداری دارد و دم به دقیقه چند گجله ول می‌کند و کل دنیا را گیج کرده و دنیای سیاست را از هم پاشیده است، از سازمان ملل گرفته تا آسیا و اروپا و جهان عرب و حتی کابینه خودش! اوایل مفسران برجسته اخبار برای تفسیر گفته‌های ترامپ با اغماض و تبسم از کنارش می‌گذشتند ولی امروز رودرباسی را به کنار زده‌اند و می‌گویند گفته‌های این آقا اعتباری ندارد. هزار تا نوشن می‌کارد و یکیش نخل نمی‌شود!

باری، وقت آن رسیده که پای خود را از خط قرمزهای جهان سیاست کنار بکشیم تا خدای ناکرده بر ما غضب نکنند و داستان گجله را به گراش برگردانیم و به گل‌های بی‌ضرری که گراشی‌ها لغزگو و طناز گفته‌اند بپردازیم و تا جایی که ظرفیت این ستون اجازه می‌دهد، چند نمونه از این گل‌ها را برای خوانندگان قدیم و نسل جدید بازگویی کنیم، تا بدانند ما خودمان در گوساله‌پراکنی چیزی کم نداریم.

طنازی می‌گفت: «سوار خرم بودم و می‌رفتم کوه که هیزم بیاورم. خیلی تشنه‌ام بود. از دوردست نمای یک برکه سفید و نوساز را دیدم. وقتی به برکه رسیدم، دیدم نه میلک برکه دارد و نه ته‌تخ و نه آب! چند بار دور برکه چرخیدم تا متوجه شدم این برکه نیست، این یک اکار (قارچ) است که به قدرت خدا اینقدر بزرگ شده است. چهار بارِ خر اکار به خانه بردم و هنوز هم نصف بیشترش باقی مانده بود.

طناز دیگری می‌گفت: «به قصد زیارت امام رضا(ع) از فرودگاه لار سوار هواپیما شدیم. چند دقیقه‌ای گذشت و متوجه اضطراب و رفت‌وآمد زیاد مهماندارها شدیم. رفتم کابین خلبان که ببینم چه خبر شده است. خلبان گفت: روی چرخ هواپیما بمب بسته شده است و من نمی‌توانم چرخ‌ها را ببندم. به خلبان گفتم: من چند ماه جبهه بوده‌ام و آموزش خنثی‌سازی مین دیده‌ام. خلبان گفت: خدا پدرت را بیامرزد. جان صد مسافر در خطر است. در هواپیما را باز کردند و من با طناب رفتم پایین. دیدم این بمب نیست، کندوی عسل است! فریاد زدم چند سطل با طناب بفرستند پایین. سطل‌ها را لبالب از عسل کردم و فرستادم بالا. وقتی به هواپیما برگشتم، موقع ناهار بود. اما من گفتم همه مسافران مهمان من هستند. چند کرتگ پلزی و لی‌تک و نان تنیر که مادرم برای نذری به من داده بود، با عسل بین مسافران پخش کردم. خلبان و خدمه خیلی خوششان آمد و من حسابی با خلبان رفیق شدم. اگر خلبان پرواز مستقیم به لار داشته باشد، من برایش لی‌تک و پلزی می‌برم ولی اگر از تهران به مقصد دبی پرواز دارد، قبلش به من زنگ می‌زند و می‌گوید ما درست ۱۱ دقیقه دیگر بالای خانه شما می‌رسم. او با طنابی سطل می‌فرستد پایین و من سطلش را پر از لیتک و باته و پلزی و بوتونیر می‌کنم.