هفتبرکه: در پاییز و زمستان ۱۴۰۴، نشر همسایه علاوه بر کتابهای نویسندگان منطقه، سه کتاب را از نویسندگانی از سراسر ایران منتشر و روانهی بازار کتاب کرد: «از ماه یه سنگ آوُردم، نَوَد شعر عامیانه»؛ به قلم سیروس نوذری (معرفی در هفتبرکه)، یکی از مهمترین شاعران کوتاهسرای معاصر ایران؛ و دو اثر ترجمه از الهام جوادیفرد از نویسندگان اتریشی با عناوین نمایشنامهی «چه گذشت وقتی نورا همسرش را ترک کرد؟» نوشتهی آلفریده یلینیک (معرفی در هفتبرکه) و همچنین «سال سیام» نوشتهی اینگه بورگ باخمان.
علاقهمندان به شعر کوتاه و ادبیات اروپا میتوانند این کتابها را به شکل الکترونیک از وبسایت طاقچه تهیه کنند.
«سال سیام»؛ اینگه بورگ باخمان با ترجمهی الهام جوادیفرد
کتاب داستان «سال سیام» ترجمهی الهام جوادیفرد، از انتشارات تازهی نشر همسایه در سال ۱۴۰۴، در ۱۰۰ صفحه به قیمت ۲۰۰ هزار تومان منتشر شد. این کتاب از سایت طاقچه (+) هم به فرمت الکترونیک با قیمت ۶۰ هزار تومان قابل خریداری است.
کتاب حاضر، ترجمهای از یکی از آثار باخمان، نویسندهی معاصر اتریشی است. ترجمهی روان، نثر یکدست و هموار و توجه مترجم به جزییات دشوار زبان آلمانی در دستور زبان و معانی کلمات، این کتاب را به اثری خواندنی و قابل اعتماد برای خوانندگان تبدیل خواهد کرد.
دربارهی مترجم کتاب
الهام جوادیفرد متولد ۱۳۷۰، فارغالتحصیل کارشناسیارشد ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر تهران و در حال حاضر دانشجوی دکتری مطالعات تئاتر در همین دانشگاه است. از او تا به حال چندین داستان، ترجمهی مقاله، شعر و داستان از آلمانی به فارسی و مقالههایی در نشریهها از جمله چامه، آزما، جنزار، هنرهای نمایشی و موسیقی دانشگاه تهران به چاپ رسیده است.
از الهام جوادیفرد، همچنین کتاب «بازگشت به زمان از دست رفته» در سال ۱۴۰۳ در هفتبرکه معرفی شد که میتوانید از اینجا (+) بخوانید.
اینگه بورگ باخمان
اینگه بورگ باخمان (Ingeborg Bachmann) متولد ۱۹۲۶ در کلاگن بورگ اتریش، تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتههای حقوق و فلسفه تا اخذ دکترا ادامه داد. ابتدا نمایشنامه و مقاله مینوشت. در سال ۱۹۳۵ اولین دفتر اشعارش به نام زمان مهلت مانده را منتشر کرد و به عنوان شاعری مهم و صاحب سبک شناخته شد. به ایتالیا رفت و در رم اقامت گزید. در ۱۹۵۶ مجموعه اشعار فراخوان خرس بزرگ را انتشار داد. در زمینه شعر جوایز مهمی دریافت کرد اما پس از دفتر دوم، شعر را کنار گذاشت و به نوشتن رمان و داستان پرداخت. در ۲۶ سپتامبر ۱۹۷۳ آپارتمانش در رم دچار آتشسوزی شد. او در ۱۷ اکتبر در اثر شدت سوختگی درگذشت.
«سال سیام» در جستجوی خویش و بازآفرینی خود
در ۲۸ صفحهی ابتدایی و پیشگفتار کتاب، مترجم به معرفی نویسنده، سبک نویسندگی او و تاثیراتش از ادبیات اروپا و جهان، و خود داستان کتاب پرداخته است و میتوان گفت یک نقد کامل از داستان است. او در مورد این داستان مینویسد: «داستان در مورد یک راوی اول شخص مرد است که پیش از تولد سیسالگیاش، برای اول بار زندگیاش را پایانیافته میبیند. به عبارتی دچار بحران سیسالگی میشود. بحران زندگی این شخصیت در عین حال بحران هویت ناپایدار است. او تصمیم میگیرد مدت یک سال از زندگی معمول خود کناره گیرد و به سفری برای کشف و شناخت خود، برود.» (۱۰-۱۱)
شخصیت داستان سپس به سفری بیرونی / درونی در وین و رم، برای صلح با خود و پایان دادن به این سرگشتگی میرود. بینام بودن شخصیت اصلی، قابلیت عامیت بخشیدن به سرگشتگی او را نشان میدهد که برای هر انسانی در سن و برههای خاص از عمر میتواند تجربه شود. شخصیت «او» که روزگاری در جنگ جهانی دوم سرباز بوده است، با مواجه با آدمهای دور و اطرافش و شهرهایی که خاطراتی در آنها دارد، تکههایی از خودش را در دیگران جستجو میکند، اما هر چه بیشتر کند و کاو میکند، کمتر مییابد.
جوادیفرد در مورد سبک تکگویی داستان نوشته است: «تمهید مونولوگ درونی به عنوان ابزاری برای درک خود و اطمینان از خود، عمل میکند. در عین حال به این معناست که جهت و سمت و سوی روایت به سمت خود سوژه است. «باخمان» علاقه خاصی به رویدادهای ذهنی دارد و آن را با زبانی قوی و مختص به خود توصیف میکند.» (۱۴)
بحران هویت و مواجهی انسان با گذشت عمر، جستجوی معنای زندگی و تصویری تازه از خود، همیشه یکی از تجربیات مشترک انسانها به ویژه در دوران معاصر بوده است. داستان کتاب «سال سیام» که «او» روایت میکند، ما را با تودرتوی ذهن یکی از این انسانها در خلال سالهای جنگ جهانی دوم آشنا میکند. در همان ابتدای داستان، باخمان خواننده را با تصویری که برای بسیاری از خوانندگان آشنا است، مواجه میکند: «وقتی کسی پا به سیسالگی میگذارد، اطرافیان از این که او را جوان بنامند، دست برنمیدارند. خود او اما با وجودی که هیچ تغییری نسبت به قبل در خود حس نمیکند، احساس ناامنی فرامیگیردش؛ حس میکند دیگر حق ندارد تظاهر به جوانی کند.» (۲۹)
اما پس از راه رفتنهای بسیار، زندگی بار دیگر انسان را صدا میزند و انگار ادامهی همین زندگی در هر حال خودش یک آرزو و بهتر از تنهاییِ بیپایانِ گور است. ماه می است و «او» که در بخش پایانی داستان، یک مجروح جنگی و در بیمارستان بستری است، آرزو میکند زودتر به زندگی در بیرون از بیمارستان برگردد. او که با گرفتن آینهای در دست، اولین تار موی سفید را بین موهای سرش میبیند، ابتدا شوکه میشود، اما همین تار موی سفید را نشانهای از طول عمر و رنج و سختیهایی میداند که تا سیسالگی بر او گذشته است. در صفحهی ۱۰۰ و پایانی داستان میخوانیم: «او با سرزندگی و پرجنب و جوش به اتفاقهایی میاندیشد که در پیش است، به اتفاقهای آینده؛ به کار فکر میکند و آرزو میکند که به زودی بتواند از این در بیرون رود، به دور از مجروحان، آدمهای رو به زوال و ضعیف و در حال مرگ.»



