هفت‌برکه: نشر همسایه با مدیریت محمدصادق رحمانیان در سال گذشته بسیار پرکار بود و کتاب‌های متعددی را به ردیف‌های مختلف کتابخانه‌ها افزود: چه کتاب‌های نویسندگان منطقه در موضوعات مختلف علمی، اجتماعی و ادبی؛ و چه کتاب‌های نویسندگانی از سراسر ایران.

در پاییز و زمستان ۱۴۰۴، نشر همسایه در حوزه‌ی شعر کوتاه معاصر و ترجمه‌ی داستان و نمایشنامه‌ی خارجی، این سه کتاب را از نویسندگانی از سراسر ایران منتشر و روانه‌ی بازار کتاب کرد: «از ماه یه سنگ آوُردم، نَوَد شعر عامیانه»؛ به قلم سیروس نوذری، یکی از مهم‌ترین شاعران کوتاه‌سرای معاصر ایران؛ و دو اثر ترجمه از الهام جوادی‌فرد از نویسندگان اتریشی با عناوین «سال سی‌ام» نوشته‌ی اینگه بورگ باخمان؛ و نمایشنامه‌ی «چه گذشت وقتی نورا همسرش را ترک کرد؟» نوشته‌ی آلفریده یلینیک.

علاقه‌مندان به شعر کوتاه و ادبیات اروپا می‌توانند این کتاب‌ها را به شکل الکترونیک از وبسایت طاقچه تهیه کنند.

«از ماه یه سنگ آوُردم: نود شعر عامیانه» از سیروس نوذری

کتاب «از ماه یه سنگ آوُردم» تازه‌ترین اثر ادبی سیروس نوذری است که انتشارات همسایه پاییز ۱۴۰۴، در ۳۰۰ نسخه، ۷۶ صفحه و با قیمت ۲۰۰ هزار تومان به صورت کاغذی منتشر کرده است و می‌توانید از وبسایت طاقچه (+) به شکل الکترونیک با قیمت ۶۰ هزار تومان خریداری کنید.

Ketab Az Mah Sirous Nowzari

 

سیروس نوذری، نویسنده و شاعر، متولد ۲ شهریور ۱۳۲۸ در تهران است و از سال ۱۳۵۳ در شیراز زندگی می‌کند. اولین اثر این نویسنده‌ در سال ۱۳۵۷ با عنوان «بالای بام و کوچه تاریک» از سوی نشر بی‌نا منتشر شد و تاکنون ۱۶ اثر ادبی از او منتشر شده است. نوذری همچنین چندین اثر پژوهشی در کارنامه دارد که از آن جمله می‌توان «کوته‌سرایی» (۱۳۸۸)، «هایکونویسی» (۱۳۹۰) و «آتش درون سیاوش» (۱۳۹۹) را نام برد. نوذری یکی از شاعرانی بود که صادق رحمانی در رساله‌ی دکتری‌اش به او پرداخته بود و همچنین ویژه‌نامه‌ی برای او در شماره بیستم مجله ادبی چامه تهیه کرده بود.

سیروس نوذری درباره‌ی آغاز شاعری‌اش، در شماره‌ی بیستم مجله‌ی ادبی چامه (۱۴۰۰) می‌گوید: «دقیقا نمی‌دانم از چه سن و سالی به شعر روی کرده‌ام. شاید از حوالی ده‌سالگی که همان پدربزرگ سبزچشمم، گاه از حافظه شعری می‌خواند و عمدتا از شاهنامه‌ی فردوسی […] حوالی سال ۱۳۴۵ بود که مجموعه شعر «شکست سکوت» «کارو» منتشر شده بود […] این مجموعه شد سبب گرایشم به نوشتن شعر و نوشتن تا به امروز.» (۱۱)

نوذری درباره‌ی درونمایه‌ی اشعارش می‌گوید: «به روزمرگی مردمان کاری ندارم. روزمرگی واقعیت دارد، اما فروکاستن است و بس. شاید به همین دلیل است که در شعر من مردمان حضور ندارند. اگر هم حضور یابند یا در چهره‌ی معشوق است یا شاید در جان اشیا» (همان، ۷۳) و در مورد شاعرانگی ذهن شاعر و زیستن شاعرانه می‌گوید: «ما هنرمندان کمتر شاعرانه زندگی می‌کنیم و این به گمان من بسیار بااهمیت است. نمی‌شود که شاعر هم خرید و فروش ملک بکند و هم خودرو «پرادو» ثبت‌نام کند… و هم هنرمند اصیلی باقی بماند. هنرمند ضرورت دارد که دل به کار بدهد: «آن دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود.» (همان، ۷۹)

در بخش پایانی کتاب «از ماه یه سنگ آوردم» صادق رحمانی (محمدصادق رحمانیان) شاعر و مدیر مسئول انتشارات همسایه، مروری بر مصاحبه‌اش با سیروس نوذری، همراه با نظراتش بر دیدگاه‌های این شاعر و نویسنده دارد که بر فهم بهتر اشعار این کتاب و ویژگی‌های شعری نوذری نور می‌تاباند.

رحمانی در آغاز این گفتگو که در دیدار با نوذری در نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ انجام داده و در شماره‌ی بیستم مجله‌ی ادبی چامه (+) منتشر شده است، در پاسخ به چرایی زبان محاوره در اشعار او نوشته است: «شعرهای کوتاه سیروس نوذری در مجموعه‌ی از ماه یه سنگ آوردم نمونه‌ای از شعر کوتاه معاصر ایران با ساختار، زبان و نگاهی منحصر به فرد هستند. (۶۳) […] شعرهای نوذری با زبان محاوره سروده شده‌اند، ولی نه از سر سهل‌انگاری. همانگونه که در مصاحبه می‌گوید، فرم دورنی شعر باید شکل بگیرد، حتی اگر ساده نوشته شود. سادگی زبان او ظاهری است. در واقع این زبان، پوششی است برای بیان پیچیده‌ترین حالات روانی و ذهنی.» (۶۴)

رحمانی در ادامه، شعر نوذری را بازتاب جهان درون خود او می‌داند و می‌نویسد: «برخلاف شاملو و فروغ، سیروس نوذری زبان محاوره‌ای را تبدیل به جهان زیسته‌ی خودش کرده است. او در مصاحبه‌اش تصریح می‌کند: «دفاع شاعر شعر اوست»؛ «شعرم در خدمت درونیات خودم است، نه جامعه.» یعنی شعر او نه برای مخاطب‌سازی، نه پیام‌دهی و ابزار، بلکه بیان فروتنانه‌ی یک آگاهی درونی است.»

Sirous Nowzari

سفری در اشعار «از ماه یه سنگ آوُردم»

اشعار نوذری تصویرهایی ساده از جهان اطراف او، اشیا و اتفاقات طبیعی است که با جادوی شعر، شاعرانه شده است. انگار شاعر، خواننده را به دوباره دیدنِ تصاویری که روزانه می‌بینیم دعوت می‌کند. در صفحه‌ی ۵۲ کتاب، می‌خوانیم:

«روی قبرم گل نزارین / بدینش به اون که / عاشقه»

و در صفحه‌ی ۵۳:

«ماشینم پنچر شده / زاپاسم که ندارم / فقط ماه مونده بالای سرم»

در برخی اشعار این کتاب، شاعر به شخصیت‌های شناخته‌شده اشاره دارد. در صفحه‌ی ۴۵ کتاب، شاعر سروده است:

«عباس کیارستمی رو یه بار دیدم / اونم یه بار منو دید / اما دیگه هیچ وخ همدیگرو نمی‌بینیم»

و در صفحه‌ی ۳۹:

«خواب دیدم سوسکم / همون که «کافکا» / تو بیداری شده بود»