هفت‌برکه: مجموعه الکترونیکی «از گراش بنویس» به‌عنوان یکی از دستاوردهای «اتفاق هنری گراش» منتشر شد. این مجموعه را از اینجا دریافت کنید.

این مجموعه با هدف ثبت بخشی از خاطرات، روایت‌ها و داستان‌های مردم گراش شکل گرفته است؛ روایت‌هایی که بخشی از حافظه‌ی اجتماعی و فرهنگی شهر را در خود دارند و ممکن است در منابع رسمی کمتر ثبت شده باشند.

حدود یک ماه پیش از برگزاری «اتفاق هنری گراش»، انجمن داستان فراخوانی با عنوان «از گراش بنویس» منتشر کرد. در پی این فراخوان نزدیک به ۲۰ متن، داستان و روایت به دبیرخانه رسید که پس از داوری راحله بهادر و مجتبی بنی‌اسدی، بخشی از آن‌ها در شب داستان، ۲۳ شهریورماه ۱۴۰۵ خوانده شد. این داستان‌ها و روایت‌ها اکنون در قالب این مجموعه الکترونیکی منتشر شده است.

در این مجموعه می‌خوانید: «برات» از راضیه اسلامی؛ «نذر پریشانی» از رویا حسین‌شیری؛ «ریشه‌ام جا مانده» از زهرا حیدری؛ «نه‌سالگی‌ام روی کلات ماند» از یوسف سرخوش؛ «خاطرات کودکی در بندوشیخ» از راحیل شیدا؛ «داداملاکه» از فرناز صادقیان؛ «صندوق پست» از صدیقه کریمی؛ «کلاه غول مهربان» از ساناز فزونی؛ «آن روز که فهمیدم گراش را نمی‌شناسم» از کوثر نوبهار؛ «تیم لبنان» از ابراهیم نجاتی؛ «راز تنگ آب» از سامیار منصوری.

در مقدمه‌ی این مجموعه به قلم صدیقه کریمی، رئیس انجمن داستان آمده است: «از گراش بنویس» تلاشی برای ثبت روایت‌هایی از گراش و مردمانش، از گذشته و امروز، زندگی و خاطرات و موضوعاتی است که شاید در کتاب‌های رسمی جایی نداشته باشند. این مجموعه را می‌توان یکی از خروجی‌های ماندگار «اتفاق هنری گراش» در حوزه ادبیات و ثبت روایت‌های بومی دانست؛ تلاشی برای گردآوری صداها و نگاه‌های مختلف به شهر و حفظ بخشی از حافظه جمعی گراش.

Komod 209 Az Gerash Benevis

مقدمه‌ی کامل رییس انجمن داستان

صدیقه کریمی: بخشـی از هویت گراش در خاطـرات مـردم، در تجربه‌هـای نسـل‌های مختلـف و در روایت‌هایـی اسـت کـه گاهـی سـاده و روزمـره بـه نظــر می‌رســند، امــا بخشــی از گذشــته و زندگــی اجتماعــی ایــن شــهر را در خـود نگـه داشـته‌اند. مجموعـه «از گـراش بنویـس» بـا همیـن نـگاه شـکل گرفتـه اسـت؛ تلاشـی بــرای ثبــت روایت‌هایــی از گــراش و مردمانــش، از گذشــته و امــروز، از زندگـی و خاطـرات، و از موضوعاتـی کـه شـاید در کتابهـای رسـمی جایـی نداشــته باشــند. نویســندگان ایــن مجموعــه هــر کــدام از زاویــه‌ای بــه گــراش نــگاه کرده‌انــد و حاصــل ایــن نگاه‌هــا، مجموعــه‌ای از روایت‌هــای متنـوع دربـاره شـهر و مـردم آن اسـت.

اهمیـت ایـن نوشـته‌ها فقـط در موضـوع آنهـا نیسـت؛ در ایـن اسـت کـه بخشـی از حافظــه جمعــی مــا را ثبــت می‌کننــد. خاطراتــی کــه امــروز در ذهــن افــراد و خانواده‌هـا زنده‌انـد، ممکـن اسـت فـردا بـرای نسـل‌های بعـد تنهـا یـک نـام یـا اشـاره باشـند. نوشـتن، فرصتـی اسـت بـرای آنکـه ایـن تجربه‌هـا باقـی بماننـد و

امـکان خوانـدن، شـناختن و دوبـاره فکـر کـردن دربـاره گذشـته را فراهـم کننـد.

«از گــراش بنویــس» دعوتــی اســت بــه دیــدن و روایــت کــردن شــهر از نــگاه کسـانی کـه بـا آن زندگـی کرده‌انـد. شـاید هـر روایـت کامـل و بی‌نقـص نباشـد و طبیعــی اســت کــه دربــاره برخــی جزئیــات، دیدگاه‌هــا و خاطــرات، روایت‌هــای متفاوتـی وجـود داشـته باشـد. ارزش مجموعـه نیـز در همیـن گوناگونـی اسـت؛ اینکـه صداهـای مختلـف شـنیده شـوند و تصویـر گـراش از کنـار هـم قـرار گرفتـن ایـن روایت‌هـا شـکل بگیـرد.

امیــدوارم ایــن مجموعــه بتوانــد بخشــی از خاطــرات و تجربه‌هــای مــردم گــراش را بــرای امــروز ثبــت کنــد و بــرای فــردا بــه یــادگار بگــذارد؛ تــا نســل‌های بعــد نیــز بداننــد پیــش از آنــان، چــه کســانی در ایــن شــهر زندگــی کرده‌انــد، چــه دیده‌انــد، چــه بــه یــاد آورده‌انــد و چگونــه گــراش را روایــت کرده‌انــد.

یـک مـاه پیـش از برگـزاری «اتفـاق هنـری گـراش» انجمـن داسـتان بـرای ثبـت داسـتانی گـراش فراخوانـی را بـا عنـوان «از گـراش بنویـس» انتشـار داد. نزدیـک بــه بیســت متــن، نوشــته، داســتان و روایــت بــه دســت مــا رســید کــه پــس از داوری توسـط خانـم راحلـه بهـادر و مجتبـی بنی‌اسـدی هـم در شـب داسـتان ۲۳ شـهریورمـاه خوانـده شـد و هـم در ایـن مجموعـه ثبـت و ضبـط شـده اسـت. از همـه کسـانی کـه ایـن اتفـاق را رقـم زدنـد سپاسـگزارم.

صدیقه کریمی / اول مهر ۱۴۰۵

Az Gerash Benevis Poster