هفت‌برکه – امیرحسین نوبهار: سال‌هاست که روزنامه‌نویس‌ها و تحلیل‌گران سیاسی تصور می‌کنند می‌توان با پول، از گسترش نزاع جلوگیری کرد. منطق این راه ‌حل ساده است: اگر طرف‌های درگیر، منافع اقتصادی مشترکی داشته باشند، هزینه‌ی جنگ برایشان بالا می‌رود و انگیزه‌ی بیشتری برای صلح پیدا می‌کنند. در این نگاه، پول می‌تواند حلال مشکلات باشد؛ اما گاهی مسئله این نیست که پول چه مشکلی را حل می‌کند، بلکه این است که منطق اقتصادی چگونه خودِ مسئله را تغییر می‌دهد؟ آیا وقتی پای پول به میان می‌آید، آرمان‌ها کنار گذاشته می‌شوند یا شکل تازه‌ای پیدا می‌کنند؟

این پرسشی است که پس از تماشای ۱۱۰ دقیقه نمایش «السالوادور» می‌تواند ذهن مخاطب را درگیر کند.

14050721 Elsalvador Dollar

«السالوادور» با نویسندگی مسعود غفوری و کارگردانی علی فخری، نمایشی نیست که با هیجان و غافلگیری‌های پی‌درپی تماشاگر را روی صندلی نگه دارد؛ بااین‌حال، نکات ریز و لایه‌های معنایی آن به‌اندازه‌ای است که نمی‌توان به‌سادگی از کنارش گذشت. البته اینجا قصد ندارم درباره کارگردانی و جنبه‌های فنی اجرا بنویسم؛ صلاحیت چنین قضاوتی را در خودم نمی‌بینم. همین‌قدر، به‌عنوان یک تماشاگر، می‌توانم بگویم بازی‌ها در مجموع آنچه را متن برای انتقال به مخاطب نیاز داشت، منتقل می‌کردند. انتظارات از گروه صبا دیگر مانند سال‌های نخست فعالیتش نیست. امروز ما با گروهی مواجهیم که دیگر از مرحله تجربه‌اندوزی اولیه فاصله گرفته و طبیعتاً باید خود را در معرض نقدهای جدی‌تری ببیند؛ نقدهایی که نشانه‌ی ورود به مرحله‌ای تازه است؛ مرحله‌ای که در آن، صرف اجرای قابل ‌قبول، کافی نیست و باید درباره کیفیت و دستاوردهای اثر نیز پرسید.

اما اهمیت اصلی «السالوادور» برای من در متن آن است؛ متنی که پرسشی مهم را پیش می‌کشد و پاسخ را به مخاطب واگذار می‌کند. دو گزاره را می‌توان از دل نمایش بیرون کشید: «پول آن‌قدر مهم است که می‌تواند آرمان‌ها را تغییر دهد» و «اگر می‌خواهید یک جریان چالش‌گر را کنترل کنید، آن‌ را درگیر بازی‌های سرمایه‌داری کنید». این دو گزاره، با وجود تفاوت در لحن و موضع، به یک واقعیت اشاره دارند. یکی با بدبینی به قدرت پول نگاه می‌کند و دیگری با خوش‌بینی. اما فارغ از اینکه کدام برداشت را بپذیریم، یک نکته باقی می‌ماند: پول کار خودش را می‌کند.

اما پول دقیقاً چه کاری انجام می‌دهد؟ برای نزدیک شدن به این پرسش‌ها، باید از «السالوادور» به نمایشنامه دیگری برویم: «دست نامرئی» نوشته ایاد اختر.

«این از خیرخواهی قصاب، آبجوساز یا نانوا نیست که انتظار داریم شام خود را به دست آوریم، بلکه از توجه آن‌ها به منافع شخصی‌شان است.» این جمله از مشهورترین عبارت‌های آدام اسمیت در کتاب «ثروت ملل» است که اختر در «دست نامرئی» به سراغ آن رفته اما آن را در بستری متفاوت روایت کرده است. او در مقدمه‌ای که برای انتشار نمایشنامه در سال ۲۰۱۲ نوشته، به این جمله اندیشمند اسکاتلندی ارجاع می‌دهد و عنوان اثرش را نیز از مفهومی وام می‌گیرد که در تاریخ اندیشه اقتصادی با نام «دست نامرئی» شناخته می‌شود. بااین‌حال، در جهان نمایشی اختر، این مفهوم بیش از آنکه توضیحی درباره‌ی سازوکار بازار باشد، به استعاره‌ای از قدرت فراگیر سرمایه‌داری تبدیل می‌شود؛ نیرویی که می‌تواند انسان‌ها را به بازی بگیرد، انتخاب‌هایشان را محدود کند و حتی آرمان‌هایشان را به حاشیه براند.

تفاوت میان این دو برداشت بسیار مهم است. دست نامرئی در اندیشه‌ی اسمیت را نمی‌توان بی‌واسطه با سلطه‌ی فراگیر سرمایه‌داری یکی دانست. اختر از یک مفهوم اقتصادی به‌عنوان نقطه عزیمت استفاده می‌کند تا مسئله دیگری را پیش بکشد: چه اتفاقی می‌افتد وقتی پول و منطق بازار از ابزارهایی برای سامان دادن به زندگی اقتصادی فراتر می‌روند و به معیاری برای سنجش ارزش‌های انسانی تبدیل می‌شوند؟

این دقیقا نقدی است که اختر به جامعه آمریکا دارد. نقدی که الکسی دوتوکویل در اوایل ۱۸۰۰ درباره شخصیت آمریکایی‌ها طرح کرده بود. توکویل گفته بود: وقتی به شخصیت ملی آمریکایی‌ها دقت می‌کنیم، می‌بینیم که تمام ارزش‌های زندگی آن‌ها به این سوال برمی‌گردد که: «چقدر پول توشه؟» اختر در اینباره می‌گوید که من در دست نامرئی به لحاظ انسانی و هنری شیفتگی به پول را با شما به اشتراک می‌گذارم.

حالا سوال اینجاست که چنین داستانی تا چه حد می‌تواند فراگیر باشد و چقدر به مخاطب غیر آمریکایی ربط داشته باشد. از این زاویه می‌توان گفت که «السالوادور» اقتباسی بسیار نزدیک از «دست نامرئی» است؛ آن‌قدر نزدیک که گاهی به نظر می‌رسد غفوری چیزی‌های ممنوعه‌ای از دیدارش با ایاد اختر به همراه دارد. چیزهایی که هم مهم‌اند و نمی‌توان آن را پنهان کرد و هم نمی‌خواهد مشتش را کاملا باز کند. به هر روی اگر «دست نامرئی» با روایت زندگی چند آسیایی، یک جوالدوز به آمریکایی‌ها می‌زند، «السالوادور» هم با روایت داستانی آمریکایی، یک سوزن به ما خواهد زد. به خصوص برای برای مخاطب ایرانی، که زندگی روزمره‌اش با تغییر نرخ ارز و بی‌ثباتی ارزش پول گره خورده، «السالوادور» می‌تواند معنایی فراتر از یک اقتباس نمایشی داشته باشد.

دغدغه غفوری با مسئله‌ای که اختر در «دست نامرئی» دنبال می‌کند، تفاوت‌هایی نیز دارد و اینطور نیست که الساوادور ضرورتا نسخه‌ی بومی‌سازی‌شده‌ی «دست نامرئی» باشد. «دست نامرئی» پرسشی اخلاقی و سیاسی را مطرح می‌کند: اگر بازار آزاد به مهم‌ترین معیار تصمیم‌گیری تبدیل شود، با ارزش‌هایی که سودآور نیستند چه باید کرد؟ آیا برای به دست آوردن پول می‌توان اصول اخلاقی را کنار گذاشت؟ و اگر پاسخ مثبت باشد، در نهایت چه چیزی از آرمان‌هایی باقی می‌ماند که قرار بود زندگی را معنادار کنند؟ اما «السالوادور» ضمن این سوال، از نقطه‌ی دیگری به این مسئله نگاه می‌کند. در جهان این نمایش، مسئله فقط سلطه‌ی منطق اقتصادی بر آرمان‌ها نیست؛ مسئله، ناتوانی در فهم و به‌کارگیری سازوکارهای اقتصادی برای دستیابی به اهداف اجتماعی و سیاسی نیز هست. اینجا اقتصاد صرفاً نیرویی نیست که باید در برابرش ایستاد؛ ابزاری هم هست که نادیده گرفتن آن می‌تواند به شکست بینجامد.

در فضای فاسد و وابسته السالوادور، مبارزه‌ی سیاسی بدون درک مناسبات اقتصادی پیش می‌رود و همین ناآگاهی می‌تواند به یکی از موانع تحقق آرمان‌ها تبدیل شود. برای مبارزان، چه از میان تندروهای گوریلا باشند و چه از هواداران میانه‌روی کشیشی که پیش‌تر روزنامه‌نگار بوده است، مسئله فقط مخالفت با نظم موجود نیست. آن‌ها باید بدانند نظمی که با آن مبارزه می‌کنند، چگونه کار می‌کند و چه نیروهایی آن را بازتولید می‌کنند. مخالفت با یک نظام اقتصادی، به‌ خودیِ ‌خود، به معنای شناخت آن نیست؛ همان‌طور که آرمان‌خواهی، بدون درک سازوکارهای تحقق آرمان‌ها، لزوماً به تغییر منجر نمی‌شود.

شاید «السالوادور» را باید از همین‌جا جدی گرفت؛ از جایی که دیگر نمی‌توان با ستایش آرمان‌ها یا محکوم کردن پول، خیال خود را از فهم جهان راحت کرد. غفوری ما را با پرسشی روبه‌رو می‌کند که پاسخ ساده‌ای ندارد: اگر برای تغییر جهان ناچار باشیم قواعد بازی آن را یاد بگیریم، از کجا معلوم که در پایان، خودمان به بخشی از همان بازی تبدیل نشویم؟

برای فهم اینکه «السالوادور» با این تناقض چه می‌کند، باید به تماشای آن نشست. در نهایت، شاید پرسش این نباشد که «آیا می‌توان آرمان‌ها را با پول معامله کرد؟»؛ بلکه  پرسش این است که «وقتی نوبت حساب‌وکتاب می‌رسد، کدام‌یک از آرمان‌های ما هنوز قیمت‌گذاری نشده‌اند؟»