هفتبرکه: سعید سرخی، طراح گرافیک و هویت دیداری نمایش «السالوادور»، در این یادداشت روند شکلگیری ذهنیت و طراحی پوسترهای نمایش را شرح داده است. در این یادداشت، او برای توضیح این روند، درونمایههای اصلی نمایش را میکاود و عملا یادداشت را به یک کارگاه طراحی تبدیل میکند.
مفهوم کلیِ مجموعهی هویتِ دیداری
نقطهی شروع طراحی، پیدا کردن یک زبان دیداری بود که به جای بازسازی مستقیم فضای گروگانگیری، جنگ و خشونت، بتواند سازوکار اصلی نمایش را نشان دهد. «السالوادور» در سطح داستانی دربارهی یک گروگان آمریکایی و گروهی انقلابی است، اما در لایهی اصلی خود دربارهی پول، قدرت، دانش، ایدئولوژی و جابهجایی مداوم موقعیت قربانی و عامل قدرت است. کیت برای نجات خود، دانش مالیاش را وارد مناسبات گروه میکند و همین دانش بهتدریج به ابزاری برای تولید سرمایه، خشونت و در نهایت تصاحب قدرت تبدیل میشود. در نتیجه اقتصاد در نمایش، صرفاً موضوع گفتوگو نیست، بلکه خودش به یکی از نیروهای دراماتیک تبدیل میشود.
به همین دلیل، اسکناس صد دلاری به عنوان ساختار اصلی پوسترهای نمایش انتخاب شد. دلار در اینجا فقط نشانهی پول نیست، بلکه نمایندهی یک نظام بزرگتر است: قدرت اقتصادی آمریکا، وابستگی ارزی، نفوذ سیاسی، بازار سرمایه و ایدهی «قدرتی که الزاماً با اسلحه اعمال نمیشود». در متن نیز بحث دلار، برتون وودز، بیثباتی کولون (واحد پول السالوادور) و تبدیل داراییها به ارز آمریکایی، بارها مطرح میشود و در نهایت کنترل ارزش پول به شکلی مستقیم با کنترل سیاسی پیوند میخورد.
پوستر اول: نمودار سهام و قدرت
در پوستر اول، چهار شخصیت داخل ساختاری از خطوط شکسته و فراز و فرودهای مشابه نمودارهای مالی قرار گرفتهاند. این خطوط در عین حال که یادآور نمودار سهام و نوسان ارزشاند، به یک نمودار قدرت نیز تبدیل میشوند. شخصیتها در یک سطح ثابت قرار ندارند و مقیاس و موقعیت آنها سلسلهمراتب و بیثباتی رابطههایشان را نشان میدهد. در نمایش نیز قدرت ثابت نیست: از پدر خسوس به دی منتقل میشود، سالوادور از مجری مطیع به عامل خشونت تبدیل میشود و کیت، با وجود اسارت فیزیکی، بهواسطهی دانش خود قادر است ساختار قدرت را تغییر دهد.
خطوط قرمز روی فیگورها در این پوستر، جایگزین توضیح مستقیم شخصیتها شدهاند و نوعی سیستم نشانهگذاری برای نقش و منشأ قدرت هر فرد میسازند. علامت روی یقهی پدر خسوس در محل یقهی روحانی مسیحی قرار گرفته است و جایگاهش نسبت به سایر نمودارها سلطهی او را نسبت به سایرین نشان میدهد. در نتیجه دو منبع اقتدار او، یعنی مذهب و رهبری سیاسی، در یک نشانه ادغام میشوند. او هم پدر روحانی است و هم رأس یک ساختار فرماندهی.
در شخصیت دی، نشانههای قرمز روی شانهها مستقیماً از زبان دیداری رودوشی و درجهی نظامی استفاده میکنند. او فرماندهی عملیاتی گروه است و برخلاف قدرت آرام و ایدئولوژیک خسوس، قدرتش ماهیتی اجرایی و نظامی دارد. این نشانهها بعداً با تحولی که شخصیت در نمایش طی میکند نیز معنا پیدا میکنند، چون دی بهتدریج از زیر سایهی رهبر خارج میشود و خودش ساختار قدرت تازهای را تصاحب میکند.
در مورد سالوادور نیز نشانههای لباس و فرم نظامی سادهتر، به جایگاه او به عنوان نگهبان و نیروی اجرایی اشاره دارند. او در بخش زیادی از نمایش صاحب تصمیم نیست و دستور را اجرا میکند، اما در عین حال میتواند نمایندهای از مردم عادی باشد که نیروهای بزرگتر، ایدئولوژی، فقر و فرماندهی سیاسی از طریق بدن آنها اعمال میشوند. اهمیت او دقیقاً در همین دوگانگی است: در ظاهر پایینترین رتبه را دارد، اما در لحظات تعیینکننده این اوست که اسلحه را در دست دارد.
در مقابل، نشانهگذاری کیت آگاهانه کمتر به زبان نظامی متکی است. قدرت او از درجه، اسلحه یا جایگاه سیاسی نمیآید، بلکه از دانش، اطلاعات، و توانایی خواندن و دستکاری بازار ناشی میشود. بنابراین در ساختار پوستر، تفاوت نشانههای او با شخصیتهای مسلح اهمیت دارد: او از نظر فیزیکی زندانی است، اما از نظر اطلاعاتی یکی از قدرتمندترین افراد در اتاق است.
پوستر دوم: چشمبند و افق
در پوستر دوم، بهجای نمایش سلسلهمراتب شخصیتها، هر چهار نفر تقریباً در یک سطح و در قالب یک پرترهی جمعی قرار گرفتهاند. آنچه آنها را به هم متصل میکند، چشمبند قرمز واحدی است که جلو چشم همه را پوشانده است.
چشمبند چند معنا را همزمان حمل میکند. در نخستین خوانش، به گروگانگیری، زندان و محرومیت از اختیار اشاره دارد. اما چون چشمبند تنها روی کیت نیست و هر چهار شخصیت را میپوشاند، مفهوم آن گستردهتر میشود: در جهان نمایش تقریباً هیچکس تصویر کاملی از نیرویی که در آن گرفتار شده، ندارد. هر شخصیت با نوعی ایمان، ایدئولوژی، منفعت یا ضرورت شخصی حرکت میکند و در عین حال نسبت به بخشی از پیامدهای اعمال خود نابیناست.
قرمز بودن چشمبند نیز عامدانه است. این خط قرمز میتواند بهطور همزمان خون، انقلاب، خشونت، ایدئولوژی و پیوند مشترک شخصیتها باشد. از نظر ترکیببندی نیز یک خط افقی واحد از میان چهار چهره عبور میکند و افراد متفاوت را به یک سرنوشت مشترک متصل میکند.
جهت سرها نیز بخش اصلی کانسپت است. هر چهار نفر تقریباً به سمت یک افق نامرئی نگاه میکنند و سرها اندکی حالت رو به بالا دارند. این ژست از نظر تاریخی یادآور تصاویر آرمانگرایانه، انقلابی و تبلیغاتی است: انسانهایی که به آینده، پیروزی یا جهانی بهتر مینگرند. اما تناقض اصلی پوستر در این است که آنها به افق نگاه میکنند، در حالی که قادر به دیدن آن نیستند.
همین تضاد، ارتباط مستقیمی با نمایش دارد. خسوس به بهشت و عدالت وعدهدادهشده نگاه میکند؛ دی به انقلاب؛ سالوادور به امکان تغییر موقعیت خود؛ و کیت به منطق پیشرفت، بازار و نظام اقتصادیای که به آن باور دارد. هرکدام افقی دارند، اما تصمیمهایشان دائماً نشان میدهد که دید آنها محدود است. در نتیجه چشمبند صرفاً نشانهی قربانی بودن نیست، بلکه تبدیل میشود به استعارهای برای ایمان کور، آرمانگرایی، تعصب، منفعت و ناتوانی از دیدن پیامد کامل اعمال خود.
به همین دلیل، پرترهی جمعی پوستر حالتی دوگانه پیدا میکند. از یک طرف شبیه تصویری قهرمانانه و آرمانگرایانه از چهار شخصیت است و از طرف دیگر همان ژست قهرمانانه توسط چشمبند خنثی میشود. آنها ظاهراً به آینده نگاه میکنند، اما افق برایشان دسترسناپذیر است.
انتقال چهرهها به زبان حکاکی اسکناس نیز باعث میشود که شخصیتها دیگر صرفاً روی پول قرار نگیرند، بلکه خودشان بخشی از پول شوند. خطوط پوست، لباس و چهره با ساختار چاپ اسکناس یکی میشود. این موضوع با یکی از تلخترین ایدههای نمایش ارتباط دارد: در جهانی که همهچیز از طریق قیمت، باج، سود، سرمایه و بازده سنجیده میشود، خود انسان نیز قابلیت تبدیل شدن به ارزش اقتصادی پیدا میکند. کیت در ابتدا یک گروگان با قیمت مشخص است و بعد ارزش او بر اساس تواناییاش برای تولید سرمایه تعریف میشود. حتی مرگ شخصیتهای دیگر نیز میتواند به نوسان قیمت و فرصت اقتصادی تبدیل شود.
عنوان «السالوادور» بهصورت یک وُردمارک مستقل انتخاب و طراحی شده است. فرم نوشتار عمداً از تایپوگرافی خنثی و آرام فاصله گرفته و با شکستها، وزن نامنظم و کیفیت دستی خود، بخشی از خشونت و انرژی انقلابی نمایش را منتقل میکند.
از آنجا که قرار نبود خشونت بهصورت مستقیم با خون، اسلحه یا درگیری نشان داده شود، بخشی از آن به خودِ نوشتار منتقل شده است. عنوان حالتی دارد که انگار بر سطح پوستر حک، خراشیده یا تحمیل شده و در تضاد با نظم دقیق و مهندسیشدهی اسکناس قرار میگیرد. این تقابل میان بیقراری عنوان و نظم سیستم مالی، یکی از تعارضهای اصلی نمایش را به زبان دیداری تبدیل میکند.
پالت اصلی پوسترها از خود اسکناس دلار استخراج شده است: کرم کاغذی، سبز زیتونی، مشکی و خاکستری حکاکی، قهوهایهای چرک و تونهای سِپیا. این انتخاب فقط برای شبیه شدن به دلار نیست، بلکه باعث میشود کل هویت بصری در همان نظام اقتصادیای شکل بگیرد که نمایش دربارهی آن صحبت میکند.
پترنهای گیلوشه، خطوط ریز، حاشیههای امنیتی، بافت حکاکی و ساختار تکرارشوندهی اسکناس، پوستر را به چیزی شبیه یک سند مالی یا اوراق ارزش تبدیل میکنند. شخصیتها، عنوان و اطلاعات اجرا همگی درون این سیستم قرار گرفتهاند. بنابراین اسکناس پسزمینهی تصویر نیست، بلکه زبان گرافیکی پروژه است.
در مقابل این نظم، خطوط شکستهی نمودار، فرم دستنویس و خشن عنوان و مداخلات محدود قرمز قرار گرفتهاند. قرمز بهصورت کنترلشده برای چشمبند، درجات و نشانههای لباس استفاده شده و همزمان میتواند به خشونت، خطر، فرمان، رتبه و ایدئولوژی اشاره کند. محدود نگه داشتن آن باعث شده جهان پول همچنان غالب بماند و خشونت مانند یک اختلال درون آن ظاهر شود. به این ترتیب، رنگبندی دو لایه پیدا میکند: لایهی پایه متعلق به اقتصاد و پول است و لایهی مداخلهگر متعلق به خشونت و انقلاب.
در نهایت، دو پوستر دو خوانش مکمل از یک جهان ارائه میدهند. پوستر اول ساختار قدرت را نشان میدهد و پوستر دوم وضعیت ذهنی کسانی را که درون آن ساختار زندگی میکنند. در اولی، شخصیتها درون نمودارهای صعود و سقوط مرتب شدهاند و نشانههای یقه، درجه و لباس منشأ قدرتشان را مشخص میکند. در دومی، همهی این تفاوتهای جایگاهی زیر یک چشمبند مشترک قرار میگیرند.
یک جمله میتواند منطق هر دو پوستر را جمعبندی کند: «همه درون یک نظام واحد گرفتارند، اما هرکدام شکل متفاوتی از قدرت را در دست دارند و شکل متفاوتی از نابینایی را تجربه میکنند.»
در نتیجه، هدف طراحی نه تصویر کردن یک صحنهی خاص از نمایش، بلکه ساختن جهان نشانهشناختی نمایش بوده است: جهانی که در آن پول میتواند سلاح باشد، دانش میتواند قدرت ایجاد کند، ایمان میتواند به فرمان تبدیل شود، انقلاب میتواند دوباره سلسلهمراتب بسازد و انسانها، حتی زمانی که به سوی آینده نگاه میکنند، لزوماً قادر به دیدن آن نیستند.





