هفتبرکه – نوریه بلبل: امروز ۱۸ مهر، مصادف با ۱۰ نوامبر، روز جهانی سلامت روان، و فرصتی است برای مکث کردن روی موضوعی که گاهی در سکوت و پشت درهای بسته اتفاق میافتد؛ از افکاری که جدی گرفته نمیشوند تا نوجوانانی که راهی برای گفتن حالشان پیدا نمیکنند. در گراش نیز افزایش اقدام به خودکشی در میان نوجوانان، اهمیت موضوع شناسایی زودهنگام این موارد، گفتگوی خانوادگی و دسترسی به خدمات سلامت روان را بیشتر کرده است.
شعار جهانی سال ۲۰۲۶ «تغییر روایت درباره خودکشی» و فراخوان آن «گفتوگو را آغاز کنیم» است.
در ایران و بهخصوص در شهرهای کوچک مانند گراش، به دلایل مذهبی، فشارهای اجتماعی و خانوادگی و تابو بودن صحبت درباره خودکشی، این موضوع هنوز هم در فهرست موضوعاتی قرار دارد که نمیتوان بهراحتی آمار و ارقامی از آن از سوی مراجع رسمی به دست آورد؛ حتی برای حفظ قبح و پرهیز از تبلیغ آن، واژهی «مرگ خودخواسته» در چند سال اخیر باب شده است. با این حال تغییر سبک زندگی و انواع فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را که در نهایت خانواده و اعضای جامعه را متاثر میکند، صحبت دربارهی آن را در شهر و کشور ما به موضوعی حیاتی تبدیل میکند.
به همین مناسبت به سراغ محدثه یوسفی، سرپرست واحد سلامت روان معاونت بهداشت گراش رفتیم. او پنج سال است مسئولیت این واحد را بر عهده دارد و کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی نیز دارد. یوسفی از وضعیت اقدام به خودکشی در شهرستان، نقش تعارضات خانوادگی، همکاری مدارس و ادارات، برنامههای پیشگیری و اهمیت داشتن یک فرد امن گفت، از کسی که پیش از هر چیزی بلد باشد گوش بدهد و قضاوت نکند.
از اقدام به خودکشی تا افکار آن همه برای نظام سلامت اهمیت دارد
پیشگیری از خودکشی فقط به درمان فردی که در معرض خطر قرار دارد محدود نمیشود. خانواده، مدرسه، محیط کار، پزشک، مراقب سلامت و حتی یک دوست میتوانند در شناسایی بهموقع و رساندن فرد به خدمات تخصصی و روانی نقش زیادی داشته باشند.
محدثه یوسفی در ابتدای گفتگو گفت: «در زمینهی اقدام به خودکشی، هرکسی که در سطح شهرستان گراش و روستاها اقدام به خودکشی میکند، در روستاها بهورز و پزشک معتمد آن روستا و در خود گراش هم مراقبین سلامت و پزشکها بعد از اینکه متوجه شدند، سریع به ما گزارش میدهند و در نهایت بیماران به بیمارستان گراش اعزام میشوند، یا اینکه خود شخص اگر در خانه اقدام به خودکشی کرده باشد؛ مثلاً یک دانشآموز در خانه اقدام به خودکشی کرده باشد، خانوادهها در جریان هستند و همهی این بیماران به بیمارستان منتقل میشوند.»
او میگوید حتی فردی که به لحاظ روانشناسی مایل به خودکشی تشخیص داده شود هم از مراقبت کادر بهداشت و درمان دور نمیماند: «در بیمارستان هم مددکار اجتماعی و هم روانپزشک داریم. مددکار، آمارهای اقدام به خودکشیها را یا روزانه، یا هفتگی برای ما ارسال میکند. حتی پرسنل بیمارستان به اشخاصی که افکار خودکشی داشته باشند توجه میکنند، چون آن شخص فکر خودکشی دارد اما هنوز برای آن برنامهای نریخته است، اینکه ما بخواهیم زودتر شناسایی کنیم خیلی مهم است. حتی اشخاصی که افکار مرگ داشته باشند و به پوچی رسیده باشند و یا افسرده شده باشند ولی جرأت خودکشی کردن را نداشته باشند، هم مورد توجه قرار میگیرند.»
فاصله میان فکر و اقدام؛ فرصتی برای مداخله
در واقع، یکی از مهمترین حلقههای پیشگیری، همین فاصله میان فکر و اقدام است؛ فاصلهای که اگر فرد در آن دیده و شنیده شود، میتواند فرصتی برای مداخله و دریافت کمک تخصصی باشد. به همین دلیل، غربالگری و شناسایی افکار مربوط به مرگ و خودکشی، پیش از آنکه به یک برنامه یا اقدام تبدیل شوند، اهمیت زیادی دارد.
یوسفی درباره روند شناسایی افراد در معرض خطر و خدماتی که در حوزه سلامت روان ارائه میشود، ادامه میدهد: «ما غربالگریهای سلامت روان را از طریق مراقبین سلامت و پزشکان به صورت رایگان انجام میدهیم. الان جمعیتها تقسیم شده هستند و هرکس برای هر بیماری که داشته باشد به پزشک خانواده مراجعه میکند، مخصوصاً الان که نسخهی ۰.۳ نظام ارجاع هم آمده، ما خیلی راحتتر میتوانیم اشخاصی که این افکار را دارند شناسایی بکنیم.»
یوسفی ادامه میدهد: «خوشبختانه ما در سه چهار سال گذشته که در حوزه سلامت روان کار کردیم، توانستیم این اَنگ را یک مقداری در شهرستان گراش کنار بگذاریم و به مردم نشان بدهیم که مراجعه به روانشناس چیز عجیبی نیست و همهی ما نیاز داریم به آنها مراجعه بکنیم.» کاهش همین انگ، شاید یکی از اتفاقهای مهم در مسیر پیشگیری باشد.
افزایش اقدام به خودکشی در بین نوجوانها
یوسفی درباره وضعیت اقدام به خودکشی در شهرستان گراش، بهویژه در بین نوجوانان میگوید: «در یکی دو سال اخیر اقدام به خودکشی بین نوجوانها زیاد شده است.» وقتی صحبت از خودکشی در بین نوجوانان میشود، نمیتوان فقط به یک عامل مشخص اشاره کرد. یوسفی در توضیح وضعیت سالهای گذشته گراش، از مسئلهای صحبت میکند که به نظر میرسد در بسیاری از خانوادهها قابل مشاهده است: کمشدن صمیمیت و سخت شدن گفتگوی واقعی بین والدین و فرزندان.
«چیزی که در این چند سالی که گراش بودم متوجه شدم این است که صمیمیت بین خانوادهها کم است؛ نوجوان نمیتواند درست با خانواده و والدین ارتباط برقرار کند. انگار در جامعه شکاف نسلی و اختلاف نسلی خیلی زیاد است.»
یوسفی از تجربه حضور کارشناسان سلامت روان در مدارس میگوید؛ جایی که بخشی از آموزشها مستقیماً متوجه والدین است: «با شروع مهرماه و بازگشایی مدارس، هرساله به ازای هر کارشناس سلامت روان ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر آموزش مهارتهای زندگی داریم و به مدارس میرویم و در آنجا میبینیم، آن مهارتهایی که پدر و مادر باید کسب میکردند را واقعاً بلد نیستند، البته نمیگویم همهی آنها ولی بیشتر آنها بلد نیستند. پدرها خیلی سخت همکاری میکنند، ما مشکلی که در گراش داریم، این است که آقایان یا خارج از کشور هستند و یا درگیر شغل خودشان. جاهایی که ما برای آموزش و سخنرانی میرویم، فقط مادران هستند.»
یوسفی در جواب به این سوال که آیا تغییرات فصلی، مانند پاییز و زمستان، در افزایش افکار خودکشی و احساس پوچی تأثیر دارد یا نه میگوید: «مثلاً میگویند در پاییز و زمستان ممکن است افسردگی فصلی پیش بیاید که این هم بیتأثیر نمیتواند باشد، ولی ما نمیتوانیم تأثیر مستقیم به آن بدهیم.»
در عوض او بر مسئله روابط خانوادگی تأکید میکند. یکی از برنامههایی که برای تقویت همین رابطه خانوادگی در گراش اجرا شده، برنامه تقویت بنیان خانواده است؛ برنامهای که چهار سال است در گراش اجرا میشود و تلاش میکند والدین و نوجوانان را همزمان وارد فرایند آموزش کند. یوسفی درباره این برنامه توضیح میدهد:
«ما چهار سال است که در گراش داریم یک برنامه را اجرا میکنیم؛ برنامهی تقویت بنیان خانواده. به این صورت است که پدر و مادر با نوجوان ۱۰ الی ۱۴ ساله همزمان با هم در یک محیط آموزشی آموزش میبینند.»
«سه روانشناس در سه اتاق جداگانه. یک روانشناس مخصوص والدین برای والدین صحبت میکند، همزمان در اتاق دیگری روانشناس دیگری برای نوجوان صحبت میکند و بعد از آن، والدین به همراه دانشآموز در مکان خانواده جمع میشوند و ما برای آنها آموزش و بازی داریم؛ یعنی مهارتها را به صورت عملی به آنها آموزش میدهیم؛ مثل حس صمیمیت. آنها درخت خانواده را نقاشی میکنند، یعنی ما بچهها را به گذشتهشان و قبل برمیگردانیم، که ما کی بودیم و به کجا رسیدیم؟ اینکه نوجوان ما گذشت کردن را یاد بگیرد، صبر را یاد بگیرد، اینکه چشم و همچشمی نکند. چیزی که ما آن را زیاد در گراش میبینیم، همین مسائل چشم و همچشمی بین نوجوانهاست و جنسیت در این مسئله مطرح نبوده است. در نهایت این چشم و همچشمیها تعارضات خانوادگی را به وجود میآورد. ما یک آماری را داشتیم چک میکردیم، گراش و روستاهای اطراف را با شهرستانهای دیگر مقایسه کردیم، دیدیم که تعارضات خانوادگی در گراش یکی از عوامل اقدام به خودکشی است.»
خانواده؛ حلقهی مهم پیشگیری
مدرسه یکی از مهمترین جاهایی است که تغییر رفتار یک نوجوان در آن دیده میشود؛ جایی که معلم، مشاور یا همکلاسی ممکن است زودتر از بسیاری از افراد متوجه تغییر حال یک دانشآموز شود. به گفته سرپرست واحد سلامت روان معاونت بهداشت در گراش همکاری میان آموزش و پرورش و حوزه سلامت روان در شناسایی نوجوانان در معرض خطر خوب است و مواردی که در مدارس شناسایی میشوند، برای بررسی بیشتر به معاونت بهداشت ارجاع داده میشوند.
«خدا را شکر آموزش و پرورش با ما همکاری خوبی دارد، آنها هستهی روانشناسی دارند و هر مدرسهای در شهر و روستاهای تابعه اگر دیدند دانشآموزی با آنها همکاری نمیکند، سریع به ما ارجاع میدهند. اکثر موردهایی که نوجوان ما ممکن بوده منجر به فوت بشوند را نجات دادیم.»
«برای معلمها که در ارتباط مستقیم با دانشآموز هستند متأسفانه نتوانستیم برای کل آنها [معلمها] آموزش بگذاریم، چون نیروهای ما کم و محدودند. در روستا این کار بهتر انجام شد و توانستیم برویم با معلمها صحبت کنیم، ولی برای کلیهی مشاورین مدارس آموزش پیشگیری از خودکشی گذاشتیم.»
اما مسئله فقط رابطه مستقیم والدین با نوجوان نیست. رابطه میان خود پدر و مادر هم میتواند بر سلامت روان فرزند اثر بگذارد و اختلافات بین آنها، میتواند فشار روانی زیادی را به نوجوانها وارد کند. یوسفی در تجربه کاری خود، نمونههایی از همین وضعیت را از زبان نوجوانان نقل میکند: «تعارضات خانوادگی زیاد است و این تعارضات هم برمیگردد به اینکه در ابتدا پدر و مادر با هم خوب باشند. نوجوان میآید به من میگوید که خانم یوسفی، من یک عمر شاهد دعوای پدر و مادر بودم و به خاطر همین افسرده شدم. من میخواستم آنها را جدا کنم. یا بعضی از آنها میگویند که مادرم با من دردودل کرده و میگوید اگر بابات میخواهد به این کارها ادامه دهد من از اینجا میروم. بالاخره پدر و مادر در روحیهی بچه خیلی تأثیر دارند. پدر و مادر اگر با هم صمیمیت داشته باشند، بچه الگو میگیرد.»
برای همین، آموزش پیشگیری از خودکشی فقط به مدارس محدود نشده و ادارات نیز وارد این چرخه شدهاند. هدف این است که افراد در محیط کار نیز بدانند اگر نشانهای از افکار خودکشی را در همکارشان دیدند، چگونه واکنش نشان دهند و آن را جدی بگیرند. «ما در ادارات سطح شهرستان آموزش را شروع کردیم؛ مثلاً در ادارهی برق، شهرداری و جاهای دیگر، اکثر ادارات آموزشهای پیشگیری از خودکشی را گذاشتیم و این دورهها را برای آن الزام کردیم که شرکت کنند و باید آن را بدانند. مثلاً یکی از کارمندان یکی از ادارات شهرستان با من تماس گرفتند که خانم یوسفی، یکی از همکاران ما گفته که میخواهم اقدام به خودکشی کنم و این کارمند تا متوجه این حال همکارش شده بود، سریع با ما تماس گرفته و گزارش داده بود و چقدر این مسئله خوب است.» شاید اهمیت چنین اتفاقی در همین باشد که یک جمله جدی گرفته شده است. گاهی فردی که از خودکشی صحبت میکند، الزاماً به این معنا نیست که حتماً قصد دارد دست به اقدام بزند، اما نادیده گرفتن این حرف نیز میتواند یک فرصت مهم برای کمک را از بین ببرد.
یوسفی راهکار را در بخشی از موارد، بازگشت خانوادهها به گفتگو و یادگیری مهارتهایی میداند که شاید تصور شود همه به صورت طبیعی آنها را بلدند؛ از مهارت زندگی گرفته تا مهارت ارتباط با همسر و فرزند. «اینکه خانوادهها بیایند از مشاوران و روانشناسها کمک بگیرند، مهارتهای زندگی و مهارتهایی که بین زوجین است را یاد بگیرند. خدا را شکر در یک سال اخیر مراجعین ما خوب دارند مراجعه میکنند و تابوی مراجعه به روانشناس خیلی بهتر و کمرنگتر شده است. من اوایلی که به گراش آمده بودم، مراجعین به من میگفتند که یک وقتی به من بدهید که هیچکسی نباشد و کسی من را نبیند و خدا را شکر در این چند سال اخیر توانستیم روی این مسئله کار کنیم.»
«حتی منِ روانشناس به یک روانشناس دیگری هم احتیاج دارم که حرف بزنم. من اگر بخواهم با مراجعینم صحبت کنم، باید ظرف وجودیم خالی باشد، من نمیتوانم خودم پر باشم و به مراجعینم بگویم که حالا شما صحبت کن، اصلاً راهکاری به آنها نمیتوانم بدهم. من خودم ماهانه جلسات رواندرمانی میروم و همه جا هم با افتخار میگویم منی که روانشناس هستم هم ماهانه به جلسات روانشناسی میروم. همهی ما نیاز داریم به یک گوشی که فعالانه به ما گوش بدهد و این گوش دادن فعالانه هم خیلی مهم است. خانوادهها همین یک مورد را یاد میگرفتند، خیلی از مشکلات ما حل میشد.»
یکی از نکاتی که در فرایند مشاوره و شناسایی افراد در معرض خطر اهمیت دارد، توجه به سابقه خانوادگی و تجربههایی است که شاید در ابتدا ارتباطی با مراجعه فرد نداشته باشند. یوسفی میگوید گاهی فرد برای مشکل خودش مراجعه میکند، اما در جریان صحبتها مشخص میشود که سابقهای از افکار یا صحبت درباره خودکشی در خانواده وجود داشته است: «مثلاً خیلی از افراد به ما مراجعه میکنند و میخواهند که حرف بزنند، آنها میگویند که آره، پدرم یک بار گفت که میخواهم خودکشی بکنم و حتی مادرم هم گفت که میخواهم خودکشی کنم. درست است که این فرد یا دانشآموز برای خودش مراجعه کرده است، اما ما را به پدر و مادرش و خانوادهاش مرتبط میکند و ما از این طریق هم میتوانیم متوجه بشویم.»
همهی ما به یک فرد امن نیاز داریم
در نهایت، شاید یکی از سادهترین مفاهیم در پیشگیری از خودکشی، همان چیزی باشد که یوسفی در پایان بر آن تأکید میکند: داشتن یک فرد امن. فردی که لازم نیست حتماً روانشناس باشد؛ میتواند مادر، پدر، یکی از اعضای خانواده یا یک دوست باشد. اما چیزی که این فرد را امن میکند، توانایی شنیدن بدون قضاوت است.
یوسفی میگوید: «همهی ماها باید یک فرد امنی در زندگی داشته باشیم. این فرد امن میتواند روانشناس باشد، میتواند مادر یا هریک از اعضای خانواده و یا یک رفیق باشد. چطور شد که ما این شخص را به عنوان یک فرد امن شناختیم؟ اینکه ما به او گوش دادیم و قضاوتش نکردیم و منِ روانشناس هیچوقت مراجعام را قضاوت نمیکنم.»
و میگوید: «اگر در خانوادهها، زوجین همدیگر را قضاوت نمیکردند، مثلاً خانم با همسرش صحبت میکند و آقا هم فقط گوش میدهد که جوابش را بدهد و این مدلی گوش نمیدهد که همسرش کمی تسکین پیدا کند. در سطح جامعهی ما درک کردن خیلی پایین است. سلامت روان چیز پیچیدهای نیست.»
از نگاه یوسفی، سلامت روان الزاماً به معنای نداشتن هیچ مشکل و اختلافی نیست. یکی از نشانههای سلامت روان، شناختن خود و پذیرفتن سهم خود در مشکلات است؛ چیزی که به گفته او، در روابط زوجین نیز اهمیت زیادی دارد. «اینکه ما خودمان را بشناسیم. ما باید مهارتهای خودشناسی به صورت عملی را یاد بگیریم؛ اینکه با کودک درون خود ارتباط بگیریم و عیبها و خوبیهای خودمان را بشناسیم.»
«در اکثر اختلافها و طلاقها، زوجین میگویند که مقصر فلانی است. یک نفر به خودش بگوید که یک درصدی هم من مقصر بودم. اگر اختلاف پیدا کردیم، منم مقصر بودم. اینکه ما عیبها و خوبیهای خودمان را بشناسیم و سعی نکنیم دیگری را تغییر بدهیم. ما باید تا آخر عمر خودمان را تغییر بدهیم.»
اقدام به خودکشی، پایان مسیر نیست
برای خانوادهای که یکی از اعضای آن اقدام به خودکشی کرده، پایان یافتن بحران اولیه به معنای پایان مسیر نیست. برعکس، در چنین شرایطی توجه به فرد و خانواده او اهمیت بیشتری پیدا میکند. یوسفی درباره رویکرد واحد سلامت روان بعد از اقدام به خودکشی توضیح میدهد: «فردی که به خودکشی اقدام کرده باشد، ما از او دعوت میکنیم که پیش ما بیاید، همان هم با کلی دردسر و شیوههای روانشناختی، ما آنها را دعوت میکنیم به اتاق روانشناس و میآید صحبت میکند. جلسات بعد را با خانوادههای آنها برگزار میکنیم؛ اینکه پدر و مادر بیایند. اگر یک نفر از خانواده اقدام به خودکشی کرده باشند، ما کل خانواده را در نظر میگیریم و همهی آنها را به اتاق مشاوره دعوت میکنیم و با آنها صحبت میکنیم.»
و میافزاید: «خیلی از والدین همان ابتدای کار که میآیند میگویند ما که همه چیز را برای او تأمین کردیم و خیلی از صحبتهای دیگر. ما به والدین اجازه میدهیم که همهی حرفها را بزنند و میشنویم و بررسی میکنیم که در چه سطحی هستند، بعد شروع میکنیم به صحبت کردن با خود والدین و اجازه میدهیم آنها از خودشان و گذشتهشان بگویند و اینکه اخلاقشان با خانواده چه جوری است و بعد ارتباطش میدهیم به اخلاق آن بچه و چی شد که در این خانواده اقدام به خودکشی پیش آمد؟
بعضی وقتها متأسفانه سرپرست خانواده دارد خودکشی میکند و آنها را دعوت میکنیم.»
مردان را هم پای کار بیاوریم
در این میان، یکی از چالشها، همچنان حضور بیشتر مردان در برنامههای سلامت روان است. یوسفی میگوید این موضوع در سالهای اخیر تا حدودی بهتر شده و تجربه فعالیت در یکی از روستاهای گراش نشان داده است که وقتی مردان وارد فرایند آموزش میشوند، میتوانند مخاطب مؤثری برای این آموزشها باشند.
«ما باید آقایان را بیاوریم پای کار و این کار خیلی سخت است، البته الان کمی وضعیت بهتر شده. مثلاً در یکی از روستاهای گراش آمار اقدام به خودکشیها بالا بود. شروع کردیم به دعوت کردن از آقایانی که اعتیاد داشتند. اعتیاد هم خیلی میتواند به اقدام به خودکشی و فقر و طلاق ربط پیدا کند.»
و ادامه میدهد: «جلسهی اول را که برگزار کردیم، دیدم پنج آقا آمدند و بعد از جلسه آنها رفته بودند گفته بودند که چه مطالبی گفته شده است، جلسهی بعد دیدیم که ۱۰ نفر آقا در جلسه شرکت کردند، مثلاً همسر یکی از آنها میگفت منم همین صحبتهای شما را با او میزنم، ولی صحبتهای شما را راحتتر گوش میدهد تا صحبتهای من.»
خدمات رایگان سلامت روان در گراش
در روز جهانی پیشگیری از خودکشی، شاید مهمترین یادآوری همین باشد: آدمها را باید پیش از رسیدن به نقطه بحران دید؛ حرفهایشان را شنید و کمک خواستن را برایشان آسان کرد. سلامت روان، آنطور که یوسفی میگوید، چیز پیچیدهای نیست، گاهی از یک گفتگوی ساده و از داشتن یک فرد امن شروع میشود. برای کسانی که نیاز به صحبت کردن دارند خدمات رایگان در مرکز خدمات جامع سلامت محمد رسولالله (ص) ارائه میشود: «ما در مرکز خدمات جامع سلامت محمد رسولالله (ص) یک روانشناس داریم، از شنبه تا پنجشنبه از ساعت ۷:۳۰ صبح تا ۱۳:۳۰ ظهر در آنجا حضور دارد و هرکسی که نیاز به صحبت کردن داشته باشد، اصلاً شاید افکار خودکشی هم ندارد میتوانند به آنجا مراجعه کند. خدمات ما رایگان است.»
شماره تماس: ۰۷۱۵۲۴۵۲۹۶۶
در کنار خدمات معاونت بهداشت، در حوزه دانشجویی نیز فعالیتهایی برای پیشگیری از خودکشی در جریان است: «در معاونت درمان، واحد فرهنگی و آموزشی داریم و در ستاد دانشکده علوم پزشکی هم خانم امینیان را داریم که روی پیشگیری از خودکشی بین دانشجویان کار میکنند. ما گروه هدفمان دانشآموزان و عموم مردم است و ستاد پیشگیری از خودکشی در دانشکده، بین دانشجویان فعالیت دارند.»



