هفتبرکه – مریم مالدار: «آن تکدرخت انار» را که میخواندیم، انگار هرکداممان از گوشهای به عراقِ زخمیِ سنان انطون نگاه میکردیم. اولین برنامهی حلقهی کتابخوانی چلپسین، فرصتی شد تا این رمان را با هم بخوانیم، دربارهاش حرف بزنیم و تجربهی رمانخوانی در جمع را امتحان کنیم.
آن تکدرخت انار، در مرز مرگ و زندگی
رمان «آن تکدرخت انار» را سنان انطون، شاعر و رماننویس عراقیِ ساکن آمریکا، نوشت و جوایز متعددی از جمله جایزه کتاب عرب آمریکایی سال ۲۰۱۴، و جایزه سیف قباش بانیپال را به خاطر آن گرفت. این رمان را نشر ثالث با ترجمهی ستار جلیلزاده در ۲۹۰ صفحه در سال ۱۴۰۴ منتشر کرد.
در این رمان، سنان انطون در بستر تاریخ معاصر عراق، از جنگ، فقدان، تبعید و ناپدید شدن مینویسد و زندگی انسانهایی را روایت میکند که سالها زیر سایهی خشونت و اندوه زیستهاند.
«آن تکدرخت انار»، که عنوان انگلیسیاش در واقع «مردهشور» است، داستان مردی است که در غسالخانه کار میکند و هر روز با تن مردگانی روبهرو میشود که گویی تاریخ، کینه و جنگ سرنوشتشان را رقم زده است. انطون در این رمان، همچون دیگر آثارش، به زندگی و سرنوشت تلخ شهروندان عراقی در دهههای اخیر میپردازد؛ به جنگها و اشغالها، اعدامها و کشتارها، تبعیدشدگان و بازگشتگان از تبعید؛ و البته ناپدیدشدگانی که روزی از خانه بیرون رفتهاند و دیگر بازنگشتهاند؛ نه زنده و نه حتی با پیکری که بتوان آن را به خاک سپرد.
خاورمیانه در جهان داستانی سنان انطون، جغرافیایی آشنا و در عین حال غریب است؛ سرزمینی سرشار از جنگ و تبعید، فقدان و انتظار؛ و در همان حال، آکنده از عشقهایی که در میان روزهای خاکستری و بیپایان، همچنان به زندگی معنا میبخشند.
«آن تکدرخت انار» روایت انسانهایی است که در میانهی تاریخ ایستادهاند؛ تاریخی که گاه با تمام خشونتش از زندگی آنان عبور کرده، اما نتوانسته خاطره، عشق و امید را بهطور کامل از میان ببرد.
جمعخوانی در چلپسین و مکث بر رنج و امید
به همین خاطر بود که جمعخوانیِ این رمان، بهانهای شد برای مکث کردن بر رنج انسان، فقدان و امید. و برای این پرسش همیشگی که چگونه میتوان در دل تاریکترین روایتها، هنوز نشانی از زندگی پیدا کرد.
جمعه ششم شهریور ۱۴۰۵، نخستین برنامه کتابخوانی بخش بزرگسال در چلپسین، با معرفی نویسنده و ارائه توضیحاتی درباره زندگی و جهان داستانی او آغاز شد تا حاضران با موضوع و فضای رمان «آن تکدرخت انار» آشنا شوند. پس از معرفی کتاب، هر یک از شرکتکنندگان بخشهایی از رمان را خواندند. صدای روایتهای پراکنده کتاب، در کنار یکدیگر، فضای مشترکی برای شنیدن و اندیشیدن ساخت. خوانش جمعی کتاب فرصتی بود برای نزدیک شدن به جهان شخصیتهایی که زندگیشان با جنگ و مرگ گره خورده و در میان ویرانی، همچنان ردهایی از عشق، خاطره و امید را با خود حمل میکنند.
در پایان برنامه نیز شرکتکنندگان آنچه را از فضای جلسه و خوانش کتاب در ذهن و احساسشان باقی مانده بود، در قالبهایی دیگر بیان کردند. برخی احساس خود را با نقاشی به تصویر کشیدند و برخی با موسیقی، برداشت و تجربه شخصیشان از این مواجههی جمعی با کتاب را به اشتراک گذاشتند.



