هفت‌برکه – صادق رحمانی: غلامحسین محسنی، متولد ۱۳۲۹ از پدری اهل بیدشهر و مادری گراشی، در گراش به دنیا آمد. پس از بازنشستگی از شغل معلمی به مطالعات تاریخی روی آورد. او پژوهشگر تاریخ در منطقه لارستان قدیم است که با رویکردی نقادانه و مستند، تلاش کرده روایت‌های محلی را از واقعیت تاریخی جدا کند. مهم‌ترین اثر او، کتاب «خطه‌ی لار»، بازخوانی تاریخ لارستان بر پایه بیش از ۲۶۰ منبع است. این اثر، هم بازسازی تاریخی و هم نقد تاریخ‌نگاریِ محلیِ اغراق‌آمیز را هدف قرار داده است.

Porsagoft 7 Gholamhosein Mohseni 1

غلامحسین محسنی در مورد فعالیت‌هایش می‌گوید: «از دوران نوجوانی به خواندن کتاب، به‌ویژه در حوزه‌ تاریخ و جغرافیا، گرایش داشته‌ام. همین علاقه سبب شد که پس از یک سفر چهارساله به شیخ‌نشین قطر، به آنجا بازنگردم و ادامه‌ دبیرستان را در ایران به پایان برسانم. سپس به سپاه دانش پیوستم و آموزگاری را که از پیشه‌های مورد علاقه‌ام بود، برگزیدم.

«هیچ‌گاه خواندن و مطالعه‌ تاریخ را کنار نگذاشتم. با آغاز به‌کار دانشگاه آزاد در لار، در رشته‌ جغرافیای طبیعی موفق به اخذ کارشناسی شدم؛ زیرا باور داشتم که برای شناخت تاریخ یک سرزمین، تا زمانی که بر جغرافیای آن احاطه نداشته باشی، به نتیجه‌ مطلوب دست نخواهی یافت.

«مطالعه و پژوهش درباره تاریخ محلی جنوب مرکزی ایران (جنوب فارس) را از همان دوران دبیری تاریخ، جغرافیا و علوم اجتماعی در دبیرستان‌—از سال ۱۳۷۱ خورشیدی در گراش—به‌صورت گسترده آغاز کردم و اکنون نیز پس از بازنشستگی آن را ادامه می‌دهم. افزون بر کتاب چاپ‌شده‌ نامبرده، آثار دیگری نیز در انتظار انتشار دارم: پارسنامه (۱۲۰۰ صفحه)، تاریخ لار فارس (۴۵۰ صفحه)، آبادی‌ها و راه‌های پارس (۴۳۵ صفحه)، تاریخ خوانین گراشی حاکم بر لارستان، با همکاری آقای عبدالعلی صلاحی (۳۰۰ صفحه)، تاریخ شاهان پیشاباستان (۲۵۰ صفحه)، تصحیح و تحشیه‌ تاریخ لار و فارس نوشته‌ مرحوم مورخ لاری (۴۲۰ صفحه). همچنین بیش از ده پژوهش مستقل دیگر نیز به انجام رسانده‌ام، از جمله: «ایراهستان کجاست؟»، «تاریخچه سکه‌ لاری»، «تاریخچه خروس لاری»، «چگونگی بنا و آبادانی لار فارس»، «ذره‌بین تاریخ» (که رسانه‌ هفت‌برکه زحمت انتشار آن را کشید و جای سپاس دارد)، «ریشه‌یابی انگیزه‌های تاریخ‌نگاری دروغین لار فارس»، «محراب مسجد خواجه فضل‌الله لار»، «واکاوی تاریخ دژ اژدهاپیکر لار»، «واکاوی تاریخچه بازار قیصریه لار» و «واکاوی تذکره‌ مرحوم شاه زندو بر پایه منابع موجود». در کنار این فعالیت‌ها که همچنان ادامه دارد، چند داستانک نیز نوشته‌ام.»

در ادامه هفت پرسش و پاسخ مکتوب با این پژوهشگر را بخوانید.

 

صادق رحمانی: چگونه توانسته‌اید بین روایت‌های محلی و مستندات تاریخی تمایز برقرار کنید و معیارتان برای «واقعیت مستند» چیست؟

غلامحسین محسنی: روایت‌های محلی، که بیشتر بر پایه‌ گفتار گذشتگان استوار است، با گزارش‌های تاریخ‌نگارانِ ملی، محلی و بیگانه سنجیده‌ام؛ سپس هم‌سویی‌ها را از ناهمخوانی‌ها جدا کرده و آنها را با جغرافیای تاریخی و سیاسی روز تطبیق داده‌ام. آنگاه با پژوهش میدانی، داده‌ها را تکمیل کرده‌ام و نتیجه‌ای قابل ‌پذیرش به دست آمده است.

 

رحمانی: در بازخوانی تاریخ لارستان، تا چه حد توانسته‌اید پیش‌فرض‌های شخصی، یا تعصب تاریخی خود را از تحلیل‌ها جدا کنید؟

محسنی: پاسخ این پرسش، حاصلِ همه‌ تلاشِ سی‌ساله‌ من است. به گمان خودم، همه‌ آن تلاش‌ها. دلیلش نیز روشن است: تمام کوشش من در همین مسیر بوده است. وقتی می‌گویم «همه»، دلیل دارم. اگر حتی بخشی از بازیابی و بازشناسی من از تاریخ لار فارس با مستنداتِ جغرافیایی و تاریخی این بخش از کشور ناسازگار بود، بزرگانِ تاریخ‌سازِ لاری در صدها بوق و کرنا آن را اعلام می‌کردند! روشن است که چیزی برای نشان‌دادن یا پاسخی برای رفع نادرستی‌های نوشته‌های خود ندارند. (در یک مورد، خودِ شما واسطه بوده‌اید!)

 

رحمانی: آیا ادعای شما درباره عدم وجود «لار» تا قرن هشتم هجری به اندازه کافی توسط منابع مستقل تاریخی تأیید شده است؟

محسنی: همه‌ منابع، گزارش‌ها و مستنداتِ موجود—با تأکید بر «همه»—در این کار به‌کار رفته است. آنچه باید افزود این است که تاریخ‌نگارانِ پیش از آشنایی با دانش تاریخ و روش‌های علمی تاریخ‌نگاری، به‌ویژه در میان ایرانیان، حماسه‌های ملی و داستان‌های پهلوانیِ پیشاباستان (دورانی حدود هزار سال پیش از ظهور زرتشت) را با تاریخ—یعنی رویدادهای واقعیِ مردمِ یک گستره‌ جغرافیایی—یکی دانسته و به نام تاریخ شهر و مردم همان ناحیه قلمداد کرده‌اند. نسل‌های بعدی نیز این نوشته‌ها را بدون پژوهش و راستی‌آزمایی بازنویسی کرده‌اند. پژوهندگانِ غربی مدت‌هاست این شیوه را کنار نهاده‌اند؛ اما شوربختانه ما هنوز به آن چسبیده‌ایم و به گسترش آن دامن می‌زنیم. حتی برخی از کسانی که در رشته‌ تاریخ، درجه‌ دکتری دارند، همچنان در این گویِ توخالی دمیده‌اند و بر پایه همین روش، بر دامنه‌ آن افزوده و رنگ تاریخ بر آن زده‌اند. با این‌همه، در برابر پرتو روشنگریِ واقعیت‌ها، توان پاسخ‌گویی ندارند. در باره‌ بنیادِ شهر لار در فارس، اکنون در صفحه‌ اینستاگرام و کانال تلگرام در حال انتشار مطالب هستم و تا کنون بخش یازدهم آن منتشر شده است. می‌توانید به آنها مراجعه کنید.

رحمانی: بازخوانی تاریخ با تکیه بر ۲۶۰ منبع که مدعی بررسی آن هستید، چه محدودیت‌ها و سوگیری‌هایی ممکن است داشته باشد؟

محسنی: نخستین چالش، برخی از علاقه‌مندان به تاریخ لار بودند که تلاش کردند مجوز چاپ «کتاب خطّه لار» را لغو کنند؛ اما با ارائه‌ مستندات کافی و گفت‌وگو در همان مرحله، موضوع برطرف شد. پس از آن، برخی کتاب‌فروشی‌های شهر لار از عرضه‌ آن خودداری کردند و حتی شماری از کتاب‌فروشی‌های گراش نیز -به تصور اینکه ممکن است مجوز کتاب لغو شود- از فروش آن پرهیز نمودند. با این حال، گسترش فضای مجازی و افزایش آگاهی عمومی، چنین محدودیت‌هایی را عملاً بی‌اثر ساخت.

 

رحمانی: نقد آثار پیشین تاریخ‌نویسی محلی چه پیامدهایی برای هویت جمعی و فرهنگی مردم منطقه دارد؟

محسنی: نقد نوشته‌های تاریخ‌نگاران، به‌معنای نفی دانش یا تلاش‌های آنان نیست. هر نوشته‌ای اگر نقد و راستی‌آزمایی نشود، از چرخه‌ دانش پویا کنار می‌رود و به متنی ایستا و گاه به روایت‌هایی نزدیک به افسانه تبدیل می‌شود؛ در این صورت دیگر نمی‌تواند در زندگی امروز و آینده نقشی سودمند داشته باشد. دلیل اینکه تاریخ در کنار علوم قرار گرفته و از قلمرو خیال‌پردازی فاصله گرفته، همین ضرورتِ سنجش‌پذیری و بازبینی مداوم است. تنها در این صورت است که آنچه بر نیاکان این سرزمین گذشته، به‌درستی و بی‌اغراق به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود و آیندگان می‌توانند بر پایه‌ دانسته‌های واقعی، برای زندگی و آینده‌ خود برنامه‌ریزی کنند. بخشی از تکرارهای تاریخی ما، ریشه در همان شیوه‌ تاریخ‌نگاریِ آمیخته با روایت‌های افسانه‌ای داشته است؛ شیوه‌ای که امکان آموختن از تجربه‌ واقعی گذشتگان را کم‌رنگ می‌کند. تاریخ اگر مبتنی بر واقعیتِ آزموده‌شده نباشد، نمی‌تواند چراغ راه آینده باشد؛ چرا که آن رویدادها در گذشته تجربه نشده‌اند و در نتیجه، به کارگیری‌شان در آینده نیز راهنمای مطمئنی نخواهد بود.

 

رحمانی: روش تحقیقی شما تا چه حد توانسته است روایت‌های افسانه‌ای یا بزرگ‌نمایی‌ها را به چالش بکشد و چه شواهدی ارائه می‌دهد؟

محسنی: پاسخ این پرسش در حقیقت در مطالعات و نوشته‌هایم آشکار است. آنچه می‌توان مشاهده کرد، این است که پس از انتشار پژوهش‌های من، بخشی از تاریخ‌نگاران محلی کوشیده‌اند نگاه خود را از روایت‌های افسانه‌گون دور کرده و به رویکرد مستند و علمی نزدیک‌تر شوند. این نکته نه نقد اشخاص، بلکه بازتاب روندی طبیعی در تکامل پژوهش تاریخی است. در برخی موارد نیز، در برابر داده‌های مستند ارائه‌شده، پاسخ روشنی عرضه نشده است؛ و این امر نشان می‌دهد که برخی از فرضیه‌های پیشین نیازمند بازنگری بوده‌اند. گاهی نیز دیدگاه‌هایی مطرح شده که از منظر علمی نیازمند دقت بیشتری است؛ برای نمونه، نظریه‌ای درباره «مهاجرت پیوسته قومی به نام لاری» در دوره‌های بسیار دور ذکر شده است، در حالی که تاکنون سندی قطعی از وجود ساختار اجتماعی و سیاسی مشخصی با این عنوان تا سده‌های میانی (حدود سده هشتم هجری) در دست نیست.

این موضوع نه به معنای نفی ریشه‌های مردم لار، بلکه بیان این نکته است که هر فرضیه تاریخی باید بر منابع معتبر و داده‌های قابل استناد استوار باشد. تجربه جهانی نیز نشان داده که هرگاه روایت‌های مبتنی بر حدس و تخیل در برابر پژوهش علمی قرار گیرند، نهایتاً روش علمی دوام می‌آورد. برای نمونه، برخی پژوهشگران فرضیه‌ای درباره مهاجرت «قوم لاری» از هند به جنوب ایران در سده پنجم مطرح کرده‌اند. این فرضیه احتمالاً به دلیل نبود اسناد روشن درباره تاریخ لار پیش از سده هشتم هجری شکل گرفته است. اما این دیدگاه با شواهد تاریخی موجود سازگار نیست؛ افزون بر این، تنها مهاجرت گسترده میان ایران و هند که مستند و شناخته‌شده است، مهاجرت زرتشتیان ایران به گجرات پس از آغاز فتوحات مسلمانان است؛ موضوعی که در منابع معتبر با عنوان «پارسیان» شناخته می‌شود. از سوی دیگر، نسبت‌دادنِ شکل‌گیری لار در سده پنجم هجری به اقوام مهاجر، با روایاتی که پادشاهی‌های باستانیِ پیش از میلاد را به لار نسبت می‌دهند هم‌زمان نمی‌تواند درست باشد؛ زیرا میان این دو ادعا بیش از هزار سال فاصله زمانی وجود دارد. این نمونه به‌خوبی نشان می‌دهد که برخی فرضیه‌ها نیازمند بازنگری علمی هستند.

طبیعی است که در دوران گذار از روش‌های سنتی تاریخ‌نگاری به پژوهش علمی و انتقادی، چنین دوگانگی‌هایی دیده شود. نمونه‌های مشابه را می‌توان در تاریخ‌نگاری اروپا نیز یافت؛ جایی که روایت‌های افسانه‌ای قرون وسطی به‌تدریج جای خود را به رویکردهای تحلیلی و مستند دادند. به‌گمان من، تاریخ‌نگاری در ایران نیز با گذر زمان در همین مسیر قرار خواهد گرفت و نقد علمی جایگزین روایت‌های بدون پشتوانه خواهد شد.

 

رحمانی: آیا تمرکز شما بر مستندسازی و نقد تاریخ محلی ممکن است بخش‌های مهم اما غیرمستند فرهنگ و هویت لارستان را نادیده بگیرد؟

محسنی: فرهنگ، حاصل تجربه‌ جمعی مردمانی است که در یک گستره‌ جغرافیایی در کنار یکدیگر زیسته و در طول تاریخ، هویت مشترکی پدید آورده‌اند. هویت هر جامعه بر پایه‌ گذشته‌ واقعی و قابل‌استناد همان مردم شکل می‌گیرد، نه بر فرضیه‌هایی که پشتوانه تاریخی روشنی ندارند. در برخی دیدگاه‌ها، مردمان این پهنه‌ جغرافیایی به‌عنوان گروه‌هایی با پیشینه‌ مهاجرتی طولانی یا کوچ‌نشینی مداوم معرفی شده‌اند. این دیدگاه‌ها در حالی مطرح می‌شود که تاکنون در منابع معتبر تاریخی، نشانه‌ روشنی که چنین الگوهایی را تأیید کند، گزارش نشده است. به همین دلیل، لازم است هنگام بررسی این نوع نظریه‌ها، بر داده‌های مستند تاریخی، جغرافیایی و مردم‌شناختی تکیه کرد.

همچنین، از نگاه علمی دشوار است که فرهنگ و هویت دیرپای یک منطقه‌ با پیشینه‌ چند هزار ساله را صرفاً بر پایه‌ فرضیه‌ شکل‌گیری یک گروه مهاجر در سده‌های میانی توضیح دهیم. هویت فرهنگی معمولاً حاصل استمرار و تداوم تاریخی است و هر فرضیه‌ای که در این زمینه مطرح می‌شود، نیازمند شواهد دقیق و قابل‌اتکا است. به‌نظر می‌رسد بخشی از روایت‌های مطرح‌شده درباره خاستگاه لارستان، بر مبانی‌ای استوار است که نیازمند بازنگری و بررسی علمی بیشتر است.

رویکردهای جدید تاریخ‌نگاری بر تحلیل انتقادی منابع، سنجش‌پذیری داده‌ها و پرهیز از استنباط‌های بدون پشتوانه تأکید دارند؛ بنابراین طبیعی است که برخی روایت‌های پیشین، در برابر روش‌های امروزی، نیازمند بازبینی باشند. در نهایت، آنچه اهمیت دارد، دستیابی به تصویری روشن‌تر و مستندتر از گذشته‌ این سرزمین است؛ رویکردی که می‌تواند به شناخت دقیق‌تر فرهنگ و هویت مردم منطقه کمک کند.

Porsagoft 7 Gholamhosein Mohseni 2