هفت‌برکه – صادق رحمانی: فاطمه ابراهیمی از چهره‌های فعال در حوزه اجرا، روایتگری و بازیگری است که فعالیت هنری خود را از دوران مدرسه آغاز کرده است. نخستین تجربه جدی او در اجرا، به یک برنامه‌ی دانش‌آموزی بازمی‌گردد و همین تجربه، مسیر فعالیت‌های بعدی او را شکل داد. او در سال‌های اخیر در برنامه‌های مختلف استانی و ملی حضور داشته و در کنار اجرا و روایتگری، نمایشنامه‌نویسی، بازیگری، کارگردانی و تهیه‌کنندگی را نیز تجربه کرده است. ابراهیمی در این گفت‌وگو درباره آغاز فعالیت‌های هنری، تجربه ورود به بازیگری، نقش خانواده و افرادی که از او حمایت کرده‌اند صحبت می‌کند.

Porsagoft 31 Fatemeh Ebrahimi

در ادامه‌ی گفتگوهای پرساگفت در قالب «اتفاق هنری گراش» هفت پرسش مکتوب هفت‌برکه و پاسخ‌های فاطمه ابراهیمی را می‌خوانیم.

صادق رحمانی: علاقه شما به هنر از کجا آغاز شد و نخستین تجربه‌های هنری‌تان چه بود؟

فاطمه ابراهیمی: اگر بخواهم دقیق بگویم، مسیر هنری من از ابتدا با این هدف که وارد عرصه اجرا و هنر شوم، شروع نشد. تقریباً سال دوم دبیرستان بود که برای تهیه یک گزارش خبری به سالن سراجی رفته بودم تا اطلاعات برنامه را جمع‌آوری و گزارش آن را منتشر کنم. در آن برنامه مجری نداشتند و از من خواستند فردی را برای اجرا معرفی کنم. آن زمان هنوز ارتباط چندانی با فضای هنری شهر نداشتم و افراد زیادی را در این حوزه نمی‌شناختم. در نهایت به من پیشنهاد شد که خودم اجرا را بر عهده بگیرم، چون فارسی را خوب صحبت می‌کردم. با اینکه تا آن زمان هیچ تجربه‌ای در زمینه مجری‌گری نداشتم، به من اعتماد کردند و از من خواستند میکروفن را به دست بگیرم و شروع کنم. آن برنامه مربوط به گروه سرود ناشنوایان مدرسه راست خدیو لارستان بود. اجرای من مورد استقبال گروه قرار گرفت و پس از آن، همراه این گروه از شهری به شهر دیگر می‌رفتیم و من اجرای برنامه‌هایشان را بر عهده می‌گرفتم. همین تجربه، به نوعی نقطه شروع فعالیت هنری من شد و بعدها مسیرم را به سمت روایتگری، اجرا و بازیگری هدایت کرد.

 

رحمانی: شما در حوزه روایتگری و اجرا شناخته شده‌اید. چه شد که این بار حضور در عرصه بازیگری را تجربه کردید و این تجربه چه تفاوتی با فعالیت‌های پیشین شما داشت؟

ابراهیمی: علاقه من به اجرا و بازیگری از همان دوران مدرسه وجود داشت. در مراسم صبحگاه قرآن می‌خواندم و به دلیل صدای خوبی که آن زمان داشتم، وارد گروه سرود شدم و به عنوان تک‌خوان فعالیت کردم. در برنامه‌های نمایشی مدرسه هم حضور داشتم و معمولاً یکی از بازیگران اصلی بودم. برای مناسبت‌های مختلف، از جمله ۲۲ بهمن، نمایش‌های طنز اجرا می‌کردیم و گاهی اجرای برنامه‌ها را هم بر عهده می‌گرفتم. خارج از مدرسه نیز به دلیل کمبود بازیگر زن در شهر، برای حضور در چند فیلم کوتاه از من دعوت شد. در چند فیلم کوتاه، از جمله یک اثر با آقای پورقائد، و همچنین در یک نماهنگ به عنوان بازیگر حضور داشتم.

اما از سال ۱۴۰۰ مسیر هنری من جدی‌تر شد. در آن سال به دلیل فعالیت‌ها و اجراهایم به عنوان «جوان برتر استان فارس» انتخاب شدم و در شیراز مورد تقدیر قرار گرفتم. این اتفاق برای من نقطه عطف مهمی بود، اما در این مسیر تنها نبودم. یکی از مهم‌ترین حامیان معنوی من، سردار سیدرضا متولی، مسئول انجمن راویان فجر سپاه فارس بوده و هستند. ایشان را پدرانه دوست دارم و همیشه قدردان حمایت‌هایشان هستم. اگر بخواهم از یک نقطه عطف مهم در مسیر دیده‌شدنم نام ببرم، حتماً باید از ایشان یاد کنم. در سال ۱۴۰۰ ایشان من را به استان معرفی کردند و زمینه دیده‌شدن و حضورم در برنامه‌های استانی را فراهم کردند.

پس از آن نیز ایشان پیشنهاد حضور در برنامه «راوی شو» را به من دادند. «راوی شو» در شیراز برگزار می‌شد و ساختاری شبیه برنامه‌های استعدادیابی داشت و موضوع آن حول محور شهدا، ایثار و فداکاری بود. در این برنامه، روایتگری و بازیگری در کنار هم قرار داشت و من توانستم رتبه اول یک رویداد ملی را به دست بیاورم. حضور در «راوی شو» برای من یک سکوی پرتاب بود. بعد از آن بیشتر دیده شدم و برای اجرا در شهرها و استان‌های مختلف، از جمله هرمزگان، خرمشهر و نقاط مختلف استان فارس، دعوت شدم. بسیاری از این فرصت‌ها نیز با حمایت و معرفی سردار متولی شکل گرفت و من بابت این همراهی صمیمانه و پدرانه، واقعاً سپاسگزارم. در ادامه مسیر و از سال ۱۴۰۰، وارد نمایشنامه‌نویسی هم شدم. در مجموع سه اثر نوشتم؛ دو اثر جدی و یک اثر طنز که با استقبال مخاطبان روبه‌رو شدند. در تمام این تجربه‌ها، هم نویسنده بودم، هم بازی کردم و هم کارگردانی و تهیه‌کنندگی را بر عهده داشتم. همین تجربه باعث شد بیشتر متوجه شوم که بازیگری را دوست دارم و می‌خواهم آن را جدی‌تر دنبال کنم.

 

رحمانی: نقش خانواده در مسیر هنری شما چه بوده است؟ حمایت خانواده تا چه اندازه در ادامه این مسیر تأثیرگذار بوده است؟

ابراهیمی: خانواده من در این مسیر همیشه همراه و همدل بوده‌اند. در خانواده‌ای بزرگ شدم که نگاهشان نسبت به فعالیت‌های من حمایتی بود و هیچ‌وقت مانع کارم نشدند. همیشه به من می‌گفتند مسیر خودت را دنبال کن و کاری را که دوست داری انجام بده. مادرم شاید در تمام این سال‌ها فقط سه یا چهار بار به‌صورت حضوری در اجراهایم شرکت کرده باشد، اما هر بار که می‌گفتم قرار است اجرا داشته باشم، می‌گفت: «خیلی خوبه، ان‌شاءالله اجرا خوب بشه» و برایم دعا می‌کرد. به‌خصوص در سال‌های ابتدایی که قبل از اجراها استرس داشتم، همین دلگرمی و دعای مادر برایم بسیار ارزشمند بود. یکی از خاطراتی که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم مربوط به اجرایی در سالن سراجی است. زن دایی‌ام را برای دیدن اجرا دعوت کرده بودم. ایشان آمدند و حتی برایم هدیه‌ای هم آوردند. شاید از نظر دیگران اتفاق کوچکی باشد، اما برای من بسیار ارزشمند بود و حس خوبی به من داد.

در کنار خانواده، در مسیر هنری‌ام از همراهی و راهنمایی استادان نیز بسیار بهره برده‌ام. یکی از مهم‌ترین آن‌ها زهرا خواجه‌زاده، استاد دانشگاه من، بودند. در کلاس ادبیات، گاهی برای من زمان ویژه‌ای در نظر می‌گرفتند و می‌گفتند توانایی خوبی در بداهه‌گویی دارم. بچه‌های کلاس موضوعی را انتخاب می‌کردند و من باید درباره آن موضوع چند خط بداهه صحبت می‌کردم. این تمرین‌ها باعث شد دایره واژگان و توانایی بداهه‌گویی من بسیار تقویت شود. و کمک های مادی و معنوی جناب سرهنگ مجید فرجی هم نقش مهمی در پیشرفت کار من داشت و دارد. چون ایشان از همان ابتدا استعدادی را در من دیدند و باعث شدند خودم هم بیشتر به این توانایی اعتماد کنم.

 

رحمانی: به نظر شما فضای فرهنگی و هنری گراش تا چه اندازه از هنرمندان حمایت می‌کند؟ مهم‌ترین ظرفیت‌ها و فرصت‌های موجود را در چه می‌بینید؟

ابراهیمی: اگر بخواهم از تجربه شخصی خودم بگویم، فضای فرهنگی و هنری گراش در سال‌های گذشته با امروز تفاوت زیادی داشته است. زمانی که من فعالیت هنری‌ام را شروع کردم، اگر یک خانم در حوزه فرهنگی و هنری فعالیت می‌کرد، نگاه جامعه نسبت به او همیشه مثبت نبود. من شخصاً حرف‌ها و قضاوت‌های زیادی شنیدم و این موضوع گاهی برایم آزاردهنده بود، اما با وجود این مسائل مسیرم را ادامه دادم. در آن سال‌ها، تا جایی که من به یاد دارم، حمایت مشخص و سازمان‌یافته‌ای از هنرمندان وجود نداشت. حتی آموزشگاه‌های هنری به شکل امروزی وجود نداشتند و خانه فرهنگ نیز فعالیت چندانی نداشت. به همین دلیل، هنرمند مجبور بود بخش زیادی از مسیر را شخصاً و با تجربه و آزمون‌وخطا طی کند. خوشبختانه امروز شرایط بهتر شده است. هنوز نمی‌توان گفت همه مشکلات برطرف شده، اما نگاه‌ها تغییر کرده و در حال حاضر مسئولانی هستند که در حد توان از فعالیت‌های هنری حمایت می‌کنند. خود من نیز در بعضی مواقع برای برگزاری برنامه یا تأمین مکان، با مجموعه‌های مختلف صحبت کرده‌ام و در حد توان از من حمایت شده است.

 

رحمانی: هنرمندان، به‌ویژه بانوان فعال در عرصه هنر، با چه چالش‌های اجتماعی و فرهنگی روبه‌رو هستند؟ برای رفع این موانع چه اقداماتی می‌تواند مؤثر باشد؟

ابراهیمی: به نظر من یکی از مهم‌ترین چالش‌هایی که بانوان هنرمند با آن روبه‌رو هستند، نوع نگاه جامعه است. به‌خصوص در سال‌های گذشته، فعالیت هنری یک زن در شهر همیشه با نگاه مثبتی همراه نبود و گاهی افراد به جای اینکه خودِ فعالیت هنری را ببینند، بیشتر درباره شخص و انتخاب او قضاوت می‌کردند. من خودم این شرایط را تجربه کرده‌ام. حتی مدتی تصمیم گرفتم کمتر فعالیت کنم و کنار بکشم، اما بعد دیدم که واقعاً نمی‌توانم از چیزی که دوستش دارم فاصله بگیرم. در نهایت به این نتیجه رسیدم که مسیر خودم را ادامه بدهم، چارچوب‌هایی را که به آن‌ها اعتقاد دارم رعایت کنم و کار خودم را انجام بدهم؛ حالا هرکس هرچه می‌خواهد بگوید.

 

رحمانی: آموزشگاه‌های هنری چه نقشی در کشف و پرورش استعدادها دارند؟ ارزیابی شما از وضعیت آموزش هنر در گراش چیست و چه نیازهایی در این زمینه وجود دارد؟

ابراهیمی: به نظر من آموزشگاه‌های هنری نقش بسیار مهمی در کشف و پرورش استعدادها دارند. اگر چنین فضاهایی از سنین پایین وجود داشته باشد، فرد می‌تواند خیلی زودتر استعداد و علاقه خودش را پیدا کند و مسیر درست‌تری را طی کند. وقتی من در سنین پایین‌تر فعالیت هنری‌ام را شروع کردم، واقعاً آموزشگاه‌های هنری به شکل امروزی وجود نداشتند و من بیشتر به صورت خودآموز و با تجربه و آزمون‌وخطا یاد گرفتم. همیشه با خودم فکر می‌کنم اگر آن زمان چنین آموزشگاه‌هایی وجود داشت، شاید می‌توانستم خیلی زودتر و اصولی‌تر پیشرفت کنم. خوشبختانه امروز شرایط خیلی بهتر شده و آموزشگاه‌های مختلفی در حوزه‌های گوناگون فعالیت می‌کنند و استادان و مربیان خوبی هم در شهر حضور دارند. خود من هم چون فرزندم استعداد خوبی در نقاشی دارد، تلاش می‌کنم از سن پایین آموزش او را شروع کنم تا برخلاف تجربه خودم، مسیر یادگیری‌اش از ابتدا با آموزش درست و اصولی همراه باشد.

با این حال، در حوزه تئاتر و بازیگری هنوز احساس می‌کنم به دوره‌ها و کارگاه‌های تخصصی بیشتری نیاز داریم. به‌خصوص استفاده از استادان باتجربه‌تر، حتی از شیراز، می‌تواند خیلی کمک‌کننده باشد. تئاتر در گراش هنوز به اندازه بعضی حوزه‌های دیگر، مثل موسیقی، فرصت برگزاری و آموزش مستمر ندارد. وقتی اجرای تئاتر شاید سالی یک‌بار اتفاق بیفتد، طبیعی است که فرصت تمرین و تجربه هم کمتر شود.

 

رحمانی: «اتفاق هنری گراش» چه تأثیری می‌تواند بر آینده هنر شهر داشته باشد؟ چه انتظاری از مردم، مسئولان برای داوم و موفقیت این رویداد دارید؟

ابراهیمی: به نظر من «اتفاق هنری گراش» واقعاً رویداد بسیار زیبا و ارزشمندی است. یکی از مهم‌ترین اتفاق‌هایی که در این رویداد افتاد، این بود که هنرمندان حوزه‌های مختلف در کنار هم قرار گرفتند و با یکدیگر آشنا شدند.

من خودم پیش از این رویداد، خیلی از هنرمندان شهر را نمی‌شناختم و حتی نمی‌دانستم در چه زمینه‌ای فعالیت می‌کنند. وقتی در «اتفاق هنری گراش» با هنرمندان مختلف آشنا شدم، تازه متوجه شدم که چه تعداد استعداد و ظرفیت هنری در شهر وجود دارد. حتی برای خودم جای تأسف داشت که به عنوان یک هنرمند، بسیاری از هنرمندان هم‌شهری‌ام را نمی‌شناختم.

از طرف دیگر، این رویداد باعث می‌شود هنر به میان مردم برود. در طول یک هفته، حوزه‌های مختلف هنری معرفی می‌شوند؛ بعضی هنرمندان آثارشان را ارائه یا می‌فروشند، بعضی خدمات هنری ارائه می‌کنند و گروه‌هایی مثل ما روی صحنه اجرا دارند. این اتفاق باعث می‌شود مردم عادی هم با هنرمندان و هنرهای مختلف شهر آشنا شوند. حتی ممکن است یک نفر در همین برنامه استعداد یا علاقه‌ای را در خودش کشف کند و با خودش بگوید که به یک حوزه هنری علاقه دارد و بخواهد یادگیری آن را شروع کند. بنابراین «اتفاق هنری گراش» فقط یک رویداد برای هنرمندان نیست؛ می‌تواند زمینه‌ای برای کشف استعدادهای جدید در میان مردم هم باشد.