هفت‌برکه: اگر قرار باشد شهری را از میان قصه‌هایش بشناسیم، گراش در سومین شب «اتفاق هنری» حرف‌های زیادی برای گفتن داشت؛ از فوتبال و نخلستان و کودکی‌های گذشته تا افسانه‌ها و واژه‌های بومی. شب داستان و روایت، فرصتی بود برای شنیدن صداهایی که هر کدام تکه‌ای از حافظه این شهر را با خود به سالن آبشار اندیشه و به میان علاقه‌مندان ادبیات آورده بودند.

14050623 Shabe Ravayat 1

یک دورهمی آرام و دوستانه در سومین شب اتفاق هنری

به گزارش هفت‌برکه، در سومین شب از «اتفاق هنری گراش» شب داستان و روایت، دوشنبه ۲۳ شهریورماه ۱۴۰۵، برگ‌هایی از دفتر ادبیات با داستان‌هایی آمیخته با مضامین بومی ورق خورد.

در سومین شب، برگزیدگان مسابقه «از گراش بنویس» که در قالب رویداد اتفاق هنری گراش و با فرخوان انجمن داستان، شرکت کرده بودند، معرفی شدند؛ و داستان‌ها و روایت‌های خود را خواندند. فراخوان مسابقه روز ۸ شهریور اعلام شد و شرکت‌کنندگان تا ۱۲ شهریور فرصت داشتند، آثار خود را با محوریت موضوعیِ پیوند با گراش و گراشی‌ها، ویژه نویسندگان شهرستان ارسال کنند. تعداد ۱۵ داستان و روایت در دو بخش بزرگسال بالای ۱۸ سال، و دانش‌آموزی پایین ۱۸ سال، به بخش داوری راه یافته بودند که از این میان ده داستان با داوری مجتبی بنی‌اسدی و راحله بهادر برگزیده شدند.

شنیدن آیاتی از قرآن کریم و سرود جمهوری اسلامی، آغازگر شب داستان و روایت بود. مصطفی کارگر مجری برنامه، پس از سلام و خیر مقدم به مهمانان، برنامه را با نکته‌ای شروع کرد که تامل‌برانگیز بود؛ صندلی‌هایی که چند ردیف از آن در این سالن کوچک خالی مانده بود. او گفت: «وقتی هنرها متفاوت باشد، میزان استقبال مخاطبان هم فرق می‌کند. دیشب، شب موسیقی فقط برای شنیدن بود. شب داستان و روایت علاوه بر لذت بردن، باید به جز فکر کردن، ظرافت کار را پیدا کرد و به همین دلیل میزان مخاطبان کمتر است.» کارگر به استقبال کمتر علاقه‌مندان از شب داستان و روایت، نسبت به شب موسیقی و ترانه اشاره داشت.

14050623 Shabe Ravayat 7

فتحی: هدف نشان دادن ظرفیت‌های فرهنگی و هنری هنرمندان شهر است

مجری برنامه با دعوت از سجاد فتحی، رییس اداره فرهنگ و ارشاد، از او خواست برای ایراد صحبت‌هایی پشت میکروفون قرار بگیرد. فتحی ضمن تشکر از انجمن داستان، در توضیحاتی در مورد شکل‌گیری انجمن داستان گفت: «انجمن داستان یک انجمن تقریبا نوپا است، چون از سال ۱۴۰۰ با مقام آوردن آقای بنی‌اسدی در یک جشنواره، آغاز شد. در آن زمان به رییس وقت اداره ارشاد آقای آیین‌افروز گفتیم گراش این ظرفیت را دارد که یک انجمن داستان با مسئولیت آقای بنی‌اسدی داشته باشد و این انجمن شکل گرفت. جلسات این انجمن دو هفته یک بار برگزار می‌شود. از سال ۱۴۰۳ این برنامه به‌طور منظم است و از سال ۱۴۰۴ در خدمت خانم صدیقه کریمی هستیم. در این مدت شروع کار انجمن با جشنواره‌ی «مشق‌ها روی میز» در سال ۱۴۰۰ بود. بعد از آن کارگاه‌های پرتکراری داشتند؛ از گزارش‌نویسی تا داستان‌نویسی و دعوت از فرهیختگان منطقه که امشب هم از لار و اوز در خدمت دوستان هستیم.»

فتحی در مورد سومین شب از اتفاق هنری گراش افزود: «امشب سومین شب اتفاق هنری است و هدف اصلی این است که ظرفیت‌های فرهنگی و هنری هنرمندان خودمان را نشان دهیم و در کنارش با فعالیت رسانه‌ای دوستان، هنرمندان‌مان را به شهری که در آن زندگی می‌کنند بشناسانیم و هنرمندان را به جایگاهی که در شان آنها است برسانیم و امیدواریم در این یک هفته فضایی پر از شادی و نشاط و هنر در جامعه داشته باشیم تا کمی از اخبار منفی که در جامعه داریم، فاصله بگیریم.»

کریمی: امیدوار بودن، درسی بود که از شب روایت و داستان آموختیم

صدیقه کریمی، مدیر انجمن داستان نیز در گفتگوی کوتاهی با هفت‌برکه گفت: «شب داستان از دل اتفاق هنری گراش رقم خورد که قرار شد هر کدام از انجمن‌ها برنامه داشته باشند. با تمام چالش‌ها، شیرین‌های خودش را هم داشت. خودم خیلی چیزها یاد گرفتم؛ اینکه آدم گاهی ناامید می‌شود و گاهی با لطف دیگری، امیدوار. هدف از مسابقه شناسایی استعدادهای تازه، مخصوصاً رده سنی زیر ۱۸سال دانش آموزی که سرمایه انسانی آینده گراش و ایران ما هستند.»

کریمی از همراهی اعضای انجمن داستان، مجتبی بنی‌اسدی، صادق رحمانی، مصطفی کارگر، سجاد فتحی، محمدعلی شامحمدی، معصومه نخلی، کانون آینده‌سازان، و حمایت گالری ساعت اَست، تشکر و قدردانی کرد.

14050623 Shabe Ravayat 5

داستان‌ها و روایت‌هایی از شهر ما

در ادامه‌ی شب داستان و روایت، کارگر، حکایتی کوتاه از تاریخ ابوالفضل بیهقی به نام «حکایت فضل سهل ذوالریاستین» را خواند و این کتاب را به عنوان یکی از منابع اصلی برای مطالعه‌ی داستان‌نویسان معرفی کرد.

بخش داستان‌خوانی و روایت‌خوانی برگزیدگان مسابقه‌ی داستان‌نویسی، با یک روایت آغاز شد.

ابراهیم نجاتی که خودش از فرهنگیان شهر است، با روایت «تیم لبنان» دعوت شد تا حکایت خود را بخواند. او یکی از برگزیدگان بخش بزرگسال است. این داستان روایتگر یک بازیکن فوتبال محلی است که با جمله‌ی «اینکه شب‌ها هم فوتبال بازی کنیم دیگر تَه آزادی بود.» شروع می‌شود.

سپس راضیه اسلامی برای خواندن داستان طنزش با نام «طنز برات» مهمانان را به لحظات طنزی آمیخته با کلمات گراشی دعوت کرد.

برگزیده‌ی بعدی ساناز فزونی، از شرکت‌کنندگان بخش دانش‌آموزی بود که با داستان «عصر نوستالژی»، داستانش را خواند. این داستان همانطور که از نامش پیداست، از روزهای خوش کودکان و مردم در گذشته حکایت داشت.

زهرا حیدری با روایت «ریشه‌ام جامانده» نیز یکی از برگزیدگان بزرگسال بود. او گفت: «من از سن دو-سه سالگی در گراش بوده‌ام و چیزی که به یاد می‌آورم، صحراهای گراش است. البته اصالتا لاری هستم.» او سپس روایتی احساسی از مردی خواند که باغبان نخلستان‌های دانشکده علوم پزشکی و رنج‌های او طی سالیان کار است.

آنچه این شب را از یک برنامه معمول داستان‌خوانی جدا می‌کرد، حضور پررنگ گراش و نمادهایش در بیشتر روایت‌ها بود؛ گاهی در قالب یک خاطره، گاهی در یک واژه و گاهی در چهره آدمی از گذشته. انگار هر نویسنده، بخشی از شهر را از گوشه‌ای بیرون کشیده بود تا دوباره آن را ببینیم.

نسل به نسل با گراش

در ادامه، کوثر نوبهار، با روایت «آن روز که فهمیدم گراش را نمی‌شناسم» ما را به شنیدن گوشه‌هایی از گراش برد که نسل او کمتر می‌شناسند.

پس از شنیدن داستان‌ها و روایت‌ها، هلنا جوکار، با در دست داشتن کتاب «ساراخ» مجموعه داستان‌های بوم‌نگارانه، نوشته‌ی حوریه رحمانیان، داستانی منتخب از کتاب با نام «همه چیز در آب حوض» را خواند.

در ادامه‌ی داستان‌خوانی برندگان مسابقه‌‌ی داستان، یوسف سرخوش، داستانش را با نام «نه سالگی‌ام روی کلات ماند» خواند. سرخوش این داستان را به نام فرزندانش حسین و هَنا، به مسابقه‌ی داستان فرستاده بود. این داستان روایتگر نه‌سالگی کودکی در روزهای گراش قدیم است. او همچنین یک کلیپ با هوش مصنوعی برای این داستان آماده کرده بود که به دلیل آماده نبودن پخش نشد.

در میان این روایت‌ها، فاصله نسل‌ها هم خودش را نشان می‌داد؛ از خاطرات کودکی و نخلستان‌ها و روزهای گذشته تا قصه‌های نوجوانانی که گراش را با زبان و تخیل نسل خود روایت می‌کنند. همین تفاوت نگاه‌ها، تصویری چندلایه از شهری ساخت که حال و گذشته‌اش هنوز در قصه‌های امروز نفس می‌کشد.

14050623 Shabe Ravayat 3

مهمان‌هایی از لار و اوز

در لابه‌لای برنامه‌ی امشب، معرفی کتاب هم جای خودش را داشت؛ از نویسندگان همشهری و نویسندگان همسایه.

الیسا غلامی از اعضای انجمن داستان، کتاب «نُوا و شهر سایه‌ها» نخستین کتاب معصومه نخلی، نویسنده‌ی لاری؛ در ژانر فانتزی را معرفی و زندگینامه‌ی او را مرور کرد و سپس صفحه‌ای از این کتاب را خواند. این کتاب در سال ۱۴۰۵ به چاپ دوم رسیده است.

دومین کتاب نخلی، رمانی با نام «درخت جوهرنشان» است که از سوی انتشارات نسل روشن منتشر شده است. داستان کتاب درباره قدرت قصه‌ها و حافظه‌ی جمعی و این پرسش بنیادین است که اگر قصه‌ها پاک شوند چه چیز از ما باقی می‌ماند؟!

سومین شب از اتفاق هنری گراش، مهمانانی از لار و اوز هم داشت.

آقای خادم و انوشیروان ابراهیم‌نژاد از اوز دو اثر به شب داستان و روایت با محوریت گراش ارسال کرده بودند که از آقای ابراهیم‌نژاد، نویسنده‌ی اوزی دعوت شد شعر خود را بخواند. او دو کتاب با نام «تلخ و شیرین» و «وانیش واژگان» نوشته است که کتاب دوم، واکاوی واژگان بومی منطقه است. او در مورد واژه‌ی گراش می‌گوید: «گراش همیشه گراش بوده است. مثل ایران بزرگ که مبدا و تاریخی ندارد. همیشه بوده و خواهد بود. هر جا می‌روم برای دوستان می‌گویم گراش یعنی روشنایی!»

پس از این شعر شنیدنی، کارگر رمان «از این شهر می‌روم» نوشته‌ی مجتبی بنی‌اسدی، نویسنده‌ی گراشی را معرفی کرد. سپس بخش‌هایی از این رمان را خواند.

گراش در خاطره‌های دور و نزدیک، زنده در حافظه‌ی جمعی

بخش داستان‌خوانی برگزیدگان مسابقه‌ی انجمن داستان برای اتفاق هنری گراش، ادامه پیدا کرد. فرناز صادقیان، که عضو باشگاه مجریان طنین نیز است، داستانش را با عنوان «دادامِلاکه» خواند. این داستان روایت دختری هشت‌ساله، فرزند حاج حسن است که ترس‌ها و تصوراتش را از موجودی خیالی در فرهنگ عامه‌ی گراش با همین نام که در آب‌های حوض زندگی می‌کند، روایت می‌کند.

سپس از راحیل شیدا، یکی دیگر از برگزیدگان مسابقه‌ی داستان‌نویسی در بخش بزرگسال دعوت شد تا  داستانش را با نام «کودکی در بندوشیخ» بخواند. او داستانش را به صادق رحمانی، زاده‌ی بند و شیخ؛ و همه‌ی کودکان دهه شصتی تقدیم کرد. این داستان با صوت ضبط‌شده‌ی او که آواهایی از بزها و طبیعت را با خود داشت، پخش شد.

دقایقی بعد، رویا حسین‌شیری، برگزیده‌ی بخش نوجوان، داستانش را با عنوان «نذر پریشانی» خواند. این داستان روایت ماهرخ، دختری هفده‌ساله است که نامزدش یحیی در بندرعباس در طول جنگ سرباز است.

بخش داستان‌خوانی با داستان «راز تنگ آب» نوشته‌ی سامیار منصوری، برگزیده‌ی بخش نوجوان، که قصه‌ی کشف و جستجوی یک کودک در تنگ‌راه‌های تنگ‌آب و ماندگاری گراش است، به پایان رسید.

شاید نقطه مشترک بیشتر این داستان‌ها، تلاش برای نگه داشتن چیزی از گذشته بود؛ خاطره‌ای که ممکن است فراموش شود، واژه‌ای که کمتر شنیده می‌شود یا قصه‌ای که اگر روایت نشود، آرام‌آرام از حافظه جمعی کنار می‌رود. در این شب، گراش فقط موضوع داستان‌ها نبود؛ خودش یکی از شخصیت‌های اصلی روایت‌ها بود.

14050623 Shabe Ravayat 16

رونمایی از کتاب الکترونیک و صوتی «شب روایت»

در پایان این بخش، نظرسنجی مردمی برای انتخاب داستان‌ها و روایت‌های برتر از نگاه مهمانان با میزان تشویق حاضران برای هر یک مشخص شد و سرانجام داستان سامیار منصوری برگزیده شد که در برنامه‌ی اختتامیه اتفاق هنری، روز جمعه ۲۷ شهریورماه، از او تقدیر خواهد شد.

در این مراسم از کتاب الکترونیک و صوتی «شب روایت» با پیش‌گفتاری از مصطفی کارگر، که داستان‌های ده نویسنده است، برای اولین بار رونمایی شد. نسخه الکترونیک این کتاب با همکاری صادق رحمانی، مدیر انتشارات همسایه و معصومه نخلی، تهیه شده است. نسخه‌ی صوتی این کتاب نیز با همکاری استودیو پارسینا ضبط شده است و به‌صورت آنلاین در رسانه‌های خبری، و اپلیکیشن‌های صوتی، در دسترس قرار خواهد گرفت.

پایان شب روایت و داستان: تقدیرها و فروش کتاب

در پایان، از سجاد فتحی، رییس اداره فرهنگ و ارشاد؛ صادق رحمانی، مدیر مسئول موسسه فرهنگی هنری هفت‌برکه؛ رضا دیباچی، رییس اداره آموزش و پرورش؛ انوشیروان ابراهیم‌نژاد، نویسنده‌ی اهل اوز؛ محمدامین حیدری، مدیر گالری ساعت اَست؛ و جعفر یوسفی، مسئول دفتر نماینده در گراش دعوت شد تا هدایای برگزیدگان را اهدا کنند. این برگزیدگان جایزه‌ای از آموزش و پرورش نیز دریافت کردند.

همچنین در مراسم اختتامیه، نفرات اول هر گروه سنی معرفی خواهند شد.

همچنین از نویسندگان کتاب «شب روایت» نیز تقدیر شد. در این بخش عزیز نوبهار، مدیر بنیاد نوبهار؛ معصومه نخلی، نویسنده؛ محمدعلی شامحمدی، مدیر موسسه فرهنگی هنری هفت‌برکه؛ محمدحسن روستایی، نویسنده‌ی گراشی؛ با اهدا لوح تقدیر از نویسندگان این کتاب تقدیر کردند.

در ادامه تقدیرها، از هلنا جوکار، الیسا غلامی، و خانم شادکام که نماد انجمن داستان را طراحی کرده است، تقدیر شد. بخش تقدیر از داوران مسابقه، تقدیر از مسعود غفوری به دلیل برگزاری کارگاه‌های متعدد سینما، ادبیات و رسانه؛ مهدی پورغفور، مسئول کتابخانه عظیمی؛ الهام صمدانی، همکاری در برگزاری کارگاه روانشناسی؛ محمدعلی شامحمدی، دبیر اتفاق هنری؛ محمدحسن روستایی، نویسنده؛ سجاد فتحی و مصطفی کارگر این بخش از برنامه را شلوغ کرد و تقریبا از هر کسی در سالن حضور داشت، تقدیر شد!

همچنین، کوثر نوبهار به دلیل نگاه ویژه به حفظ میراث فرهنگی در داستانش «آن روز که فهمیدم گراش را نمی‌شناسم» با اعلام عزیز نوبهار، مدیر بنیاد فرهنگی نوبهار، شایسته‌ی دریافت جایزه‌ از سوی این بنیاد اعلام شد.

در بخش جنبی این برنامه، حافظ خواجه‌پور، عضو تحریریه نوجوان هفت‌برکه، میز فروش کتاب نویسندگان بومی گراش و لار را بر عهده داشت.

شاید قصه‌ها یکی از ماندگارترین راه‌ها برای به یاد آوردن یک شهر باشند؛ سومین شب «اتفاق هنری گراش» هم با همین قصه‌ها، بخشی از حافظه و هویت گراش را دوباره روایت کرد؛ قصه‌هایی که قرار است بمانند و از نسلی به نسل دیگر برسند.

در برگزاری این برنامه، شهرداری و شورای اسلامی شهر گراش، بنیاد فرهنگی نوبهار، موسسه هنری مهرگان، موسسه فرهنگی هنری هفتبرکه، انجمن داستان گراش، آبشار اندیشه، و گالری ساعت اَست به مدیریت امین حیدری همکاری کرده‌اند.

14050623 Shabe Ravayat 2