هفت‌برکه – صادق رحمانی: بیش از دو دهه است که نام علی فخری با تئاتر گراش گره خورده است. هنرمندی که از صحنه‌های دانش‌آموزی آغاز کرد و امروز در جایگاه کارگردان، بازیگر و سرپرست گروه هنری صبا، یکی از چهره‌های شناخته‌شده نمایش در جنوب فارس به شمار می‌آید. او از نسلی است که تئاتر را از سر عشق و استمرار دنبال کرده و در فراز و فرودهای این سال‌ها چراغ صحنه را روشن نگه داشته است.

علی فخری در آیین پایانی «اتفاق هنری گراش» به عنوان «هنرمند سال گراش» معرفی شد (خبر در هفت‌برکه)، عنوانی که به گفته خودش بیش از آنکه یک افتخار باشد، مسئولیتی برای ادامه راه است. در این گفت‌وگو از روزهای آغازین علاقه‌مندی او به نمایش، نقش تعیین‌کننده مادرش در ادامه مسیر هنری، وضعیت تئاتر منطقه و چشم‌انداز آینده گروه صبا سخن گفته‌ایم.

Porsagoft 33 Ali Fakhri

هفت پرسش مکتوب هفت‌برکه از علی فخری و پاسخ‌های او را بخوانید.

صادق رحمانی: نخستین جرقه علاقه شما به بازیگری و تئاتر از کجا شکل گرفت؟ از اولین اجرایی که روی صحنه رفتید و احساسی که آن روز داشتید برایمان بگویید.

علی فخری: کلاس اول راهنمایی در مدرسه عالیان بودم و حاج حبیب‌الله مهرابی مدیر مدرسه بود. در مدرسه عالیان برنامه‌های دهه فجر خیلی پرشور برگزار می‌شد. من که اصلا علاقه‌ای به درس و مشق نداشتم، برای فرار از کلاس درس، برای برگزاری هر برنامه‌ای در دهه فجر کاندیدا بودم! آقای طباطبایی که معلم پرورشی بود، گفت: کی می‌خواهد توی نمایش مدرسه بازی کند؟ من هم مشتاقانه گفتم: من. یادم می‌آید که در اولین سال شرکتم، بهترین بازیگر نمایش مدارس شدم.

 

رحمانی: در سال‌های آغازین فعالیت، چه کسانی بیشترین تأثیر را بر مسیر هنری شما داشتند؟ آیا کارگردان، بازیگر یا استادی بوده که او را الگوی خود بدانید؟

فخری: توی مدرسه، آقای مهرابی مشوق اصلی ما بود. یادم نمی‌رود که وقتی در کلاس اول راهنمایی، نمایش ما برای مسابقات مرحله استانی انتخاب شد، رفتیم شیراز و در جشنواره مدارس شرکت کردیم.

از اونجایی که من هر سال تحصیلی رو دو سال تجربه می‌کردم، آقایی به نام مهرداد صبوری بود که خودش اصالتا فسایی بود و تئاتر خوانده بود و چند کار سریال و تئاتر هم در تهران کار کرده بود. او من را خیلی تشویق می‌کرد که ادامه بدهم. یادم است تابستان سال ۷۵ با من به تهران آمد تا بتوانم یک دوره کلاس بازیگری را تجربه کنم.

اما من همیشه مدیون مادرم هستم که چند وقت پیش به رحمت خدا رفت. او بود که در تابستان سال ۷۵، برای شرکت در دوره بازیگری و کارگردانی، به من کمک اصلی را کرد. آن موقع پدرم در بحرین مشغول به کار بود. من گیر داده بود که برای کلاس بازیگری می‌خواهم بروم تهران. مادرم به پدرم زنگ می‌زد و او موافقت نمی‌کرد و می‌گفت به دردی نمی‌خورد. آن موقع در این موارد از الآن سخت‌گیری بیشتری می‌کردند. خلاصه از من پافشاری و از پدرم مخالفت. مادرم هم می‌گفت: من دلم می‌خواهد که تو بروی اما نمی‌دانم باید چکار کنم. اما من حتی بدون موافقت آنها، امتحان ورودی داده بودم و ثبت نام هم کرده بودم. به هر حال، برای اینکه سه ماه تابستان در تهران بمانم، پول نیاز داشتم. وقتی مادرم اصرار من را دید، کاری کرد که در آن زمان خیلی غیر معمول بود. معمولا در آن زمان، حرف حرف پدر بود و مادرها بر خلاف نظر آنها رفتار نمی‌کردند. ما یک تلویزیون داشتیم. گفت بیا برویم این تلویزیون را بفروشیم. خوب یادم است که تلویزیون را به ۱۵۰ هزار تومان فروختیم و پولش را به من داد و گفت: برو و چیزی که بهش علاقه داری را دنبال کن. خلاصه تمام این اتفاقاتی را که امروز برای من می‌افتد، مدیون حمایت مادرم هستم.

 

رحمانی: شما در مقام بازیگر و کارگردان فعالیت کرده‌اید؛ و سرپرست یک گروه نمایشی نیز هستید. کدام‌یک از این نقش‌ها برایتان جذاب‌تر و دشوارتر است و چرا؟

فخری: شروع کار من با بازیگری بود. واقعا عاشق بازیگری بودم. اما از همان سال اول تاسیس گروه صبا در سال ۷۷ من را به عنوان کارگردان انتخاب کردند. آن زمان من هم بازی می‌کردم و هم کارگردان بودم. اما بعد از چند کار، احساس کردم آنطور که دلم می‌خواهد، تسلط بر کار کارگردانی ندارم، چون از بیرون کار را نمی‌دیدم و خودم توی صحنه بودم. از آن موقع بود که متوجه شدم دیگر باید بازیگری را کنار بگذارم. تصمیم گرفتم بیرون از صحنه باشم و دقتم بر کارگردانی باشد. به عنوان سرپرست گروه صبا هم هر وقت کارهای پشت صحنه و آماده‌سازی و تدارکات را انجام می‌دهم، حالم خوب است. خوشبختانه در این مسیر، دوستان زیادی هم داشته‌ام که عضو گروه صبا بوده‌اند و همیشه کمک کرده‌اند. به هر حال، هر کدام از سمت‌هایی که داشتم را با جان و دل انجام می‌دادم، چون واقعا با عشق و علاقه بوده و هست.

 

رحمانی: شما و گروه هنری صبا فعالیت مداومی در عرصه تئاتر گراش داشته‌اید، اما از آخرین نمایش شما، «۱۱۳ دقیقه پس از غروب» بیش از دو سال می‌گذرد. در این مدت چه فعالیت‌هایی داشته‌اید؟

فخری: بعد از نمایش «۱۱۳ دقیقه» ما شاید دو یا سه ماه استراحت داشتیم. دوباره با مسعود غفوری پیگیر پیدا کردن متن بودیم و او چند متن پیشنهاد داد و با مشورت همدیگر، همین نمایشی که الان در دست کار داریم را انتخاب کردیم. و بعد از آماده شدن متن، شروع کردیم به انتخاب بازیگر و تمرینات. اما متاسفانه در این مدت اتفاقات زیادی افتاد که کار ما را مدام متوقف کرد. یکی از بازیگران از گروه جدا شد و وقفه‌ای افتاد و تا پیدا کردن بازیگر زمان برد. دوباره می‌خواستیم ادامه بدهیم که جنگ شروع شد و مجبور شدیم تعطیل کنیم. تا اینکه الان آماده‌ی اجرا هستیم و از ۱۵ مهرماه در سالن پلاتو نمایش «السالوادور» را روی صحنه می‌بریم.

 

رحمانی: چه دورنمایی را برای خودتان و گروه هنری صبا تعریف کرده‌اید؟ آیا مسیری را که در تمام این سال‌ها طی کرده‌اید، رو به پیشرفت و اعتلا می‌دانید؟

فخری: دورنمای من همچنان اجرای تئاترهای باکیفیت با موضوعات روز جامعه است. انشالله که امسال که نمایشمان در زمان مناسبی آماده شد و به برگزاری جشنواره استانی تئاتر نزدیک هستیم، بتوانیم با گروهی که آماده و هماهنگ هستیم، در جشنواره استانی شرکت کنیم و گامی فراتر از قبل داشته باشیم.

در کنار این، دو سال مداوم است که کارگاه‌های بازیگری برای کودک و نوجوان هم از طرف گروه صبا برگزار می‌کنیم و امیدوارم تا توان دارم بتوانم نیروهای خوبی در عرصه بازیگری و کارگردانی پرورش بدهم. گروه ما، همه‌ی بچه‌ها با جان و دل پیگیر کارها هستند و باید تشکر ویژه‌ای کنم از همه آنها. انشالله در همین اجرا، همه را خواهید دید. یک تشکر ویژه باید بکنم از محمود علی‌پور و سارا آذرپادگان که از سال‌های خیلی دور با هم بودیم و چقدر در برگزاری کارگاه و مشکلات گروه کنارم بودند.

 

رحمانی: وضعیت امروز تئاتر در گراش، لار و اوز را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ مهم‌ترین ظرفیت‌ها و در عین حال چالش‌های پیش روی گروه‌های نمایشی منطقه چیست؟

فخری: در جامعه‌ی امروز، متاسفانه تئاتر اولویت نیست و نمی‌توان با پشت‌گرمی و احساس راحت تئاتر کار کرد. در این چند سال اخیر، گروهای هنری در هر سه شهرستان کمتر شده و کیفیت کارها ضعیف‌تر. ولی ما که دست از کار نمی‌کشیم و در هر شرایطی ادامه می‌دهیم و امیدوارم که گروه‌های شهرستان های همجوار هم همین‌طور باشند. کلا در منطقه، در پرورش استعداد خیلی ضعیف هستیم. امیدوارم با بودن هنرستان هنرهای زیبا که در لار چند سال است راه افتاده، شاهد شکفتن و ظهور استعدادهای خوبی در عرضه بازیگری باشیم.

 

رحمانی: در مراسم پایانی «اتفاق هنری گراش» به عنوان «هنرمند سال گراش» معرفی شدید. این انتخاب برای شما چه معنایی دارد و دوست دارید این عنوان چه مسئولیت یا پیامی را برای جامعه هنری شهر به همراه داشته باشد؟

فخری: اول باید تشکر کنم از شما و عوامل برگزاری فستیوال که به من لطف داشتید. دوم اینکه معنای آن را مردم بگویند بهتر است نه من. به نظر خودم، آنچه باعث پیشرفت و ارتقای یک هنرمند می‌شود، تداوم فعالیت است. این عنوان، بار سنگینی به دوش من می‌گذارد که کارم را با سختکوشی بیشتری دنبال کنم و به این حد قانع نباشم و همیشه دنبال یادگیری و پیشرفت بیشتر باشم.