هفتبرکه ــ مبینا پزشک: گاهی در تاریکترین و تنگترین فضای هستی، مثل زندان، بذرهای هنر و امید شکوفا میشوند. دیوارهای بلند و میلهها که نماد سلب آزادی و انزوای اجتماعی هستند، میتوانند به فضایی برای رشد استعدادهای پنهان افراد تبدیل شوند. این گزارش، داستان افرادی است که در برههای از زندگی، در چارچوب زندان گرفتار شدهاند؛ جایی که نگاه جامعه اغلب با قضاوت و بدبینی همراه است. اما این انسانها، در میان انبوه محدودیتها، نه تنها ناامید نشدهاند، بلکه دریچهای به سوی هنر گشودهاند که شاید پیش از آن، فرصت کشف آن را نداشتند.
زندانیان هم مثل دیگر گروههای جامعه نیاز به حمایت دارند. این حمایت در شرایطی که برای آنها محدودیتهای زیادی دارد، از جهاتی باید بیشتر هم باشد؛ ایجاد کردن آموزشهایی برای آنها در محیط زندان میتواند هم این دوره را برای آنها مفیدتر کند، هم راهی برای بازسازی روحی آنها باشد.
۵ خردادماه در تقویم، «روز ملی حمایت از خانواده زندانیان» به نام «نسیم مهر» نامگذاری شده است. به همین مناسبت، هفتبرکه گفتگویی با دو نفر از زندانیان جرایم غیرعمد در مورد حرفهای که در زندان آموختهاند، انجام داده است که با هم میخوانیم.
این گفتگوها چند ماه پیش به صورت تلفنی، با هماهنگی مددکار زندان و در زمان آزادی موقت این افراد انجام شده است.
دوختن رویاهای چرمی؛ هنری آموخته در زندان
اولین روایت این گزارش مربوط به جوانی به نام ابراهیم است که یک تصمیم اشتباه باعث شده بخشی از بهترین روزهای جوانیاش در زندان بگذرد؛ اما آموختن یک مهارت به او کمک کرده است بتواند این روزها را بهتر سپری کند.
ابراهیم اخگر، جوانی ۳۰ساله، اهل روستای هرمود عباسی است. بخشی از جوانی او پشت میلههای زندان سپری شده است؛ ۲ سال حبس، به جرم حمل و نگهداری تریاک، درهای آزادی را به رویش بست. اما او، با نگاهی متفاوت، از این دوران تلخ فرصتی برای یادگیری ساخته است! ابراهیم میگوید: «در زندان، من هم مثل بسیاری از همبندیهایم بیکار بودم. با خودم فکر کردم که این زمان، بهترین فرصت است تا مهارتی را یاد بگیرم تا پس از آزادی، شغلی مناسب در انتظارم باشد.»
استفاده از کلاسها و دورههای آموزشی در زندان فرصتی برای او فراهم میکند تا حرفهای را یاد بگیرد. او از تجربه آموزش چرمدوزی در زندان چنین روایت کرد: «ارسلان سلیمانی، مسئول اشتغال زندان، از استادی برجسته در چرمدوزی دعوت کرده بود تا طی دورهای ۲۰روزه، فنون کار با چرم را به ما زندانیان یاد بدهد. البته در میان ما، افرادی بودند که از قبل چیزهایی از چرمدوزی میدانستند، اما در آن حرفهای نبودند. پس از برگزاری این دوره در کارگاه زندان، من توانستم محصولاتی مثل کمربند، کیف زنانه، دمپایی، جاکارتی و… بسازم.»
اخگر از ساعات کاری پربارش میگوید که حالا با این هنر بهتر سپری میشود. او توضیح داد: «ما در کارگاه زندان، از صبح تا ظهر مشغول ساخت محصولات چرمی بودیم. اگر گاهی کار نیمهتمام میماند، بعد از ظهرها هم به کارگاه میرفتیم تا کارهایمان را به اتمام برسانیم و اگر کاری مثل دوخت یا جزئیات ظریف دیگر باقی میماند، آن را به بند میبردیم و شبها، در سلولهایمان، غرق در کار میشدیم.»
او از چالشهایی که در مسیر یادگیری این هنر با آنها روبرو بوده است میگوید: «افراد بیشتری مایل به یادگیری این هنر بودند، اما امکانات کافی در اختیار نداشتیم. اگر چرخهای چرمدوزی و چرخهای خیاطی بیشتری داشتیم، هیچ محدودیتی برای حضور افراد در کارگاه وجود نداشت.»
هنری که ابراهیم در زندان آموخت، اکنون راهی برای امرار معاش او شده است. چرخ زندگی او با این کسب و کار و با دلگرمی و حمایتی که در این دوران دریافت کرده است، میچرخد. او در مورد روزهای بعد از آزادی میگوید: «آزادی من از طریق طرح آزادی جهادی صورت گرفت؛ یعنی فعلاً با سند آزاد هستم، اما موظف هستم هفتهای یکبار به زندان مراجعه کنم و با امضا، عدم خروج از شهر را تایید کنم. هادی اهالی، رییس زندان، فروشگاهی را در پاساژ نگین لار اجاره کرد و من اولین کاری که پس از آزادی انجام دادم، تهیه محصولات چرمی در خانه و سپس انتقال آنها به فروشگاه اجارهشده در لار برای فروش بود.»
ابراهیم اخگر، با نگاهی رو به آینده، دوست دارد هم خودش کسب و کاری داشته باشد و هم دست چند نفر دیگر را بگیرد. او آرزوی خود را اینچنین بیان کرد: «اگر بتوانم وامی دریافت کنم و فروشگاهی را در لار راهاندازی کنم، تا با استخدام چند کارگر، کسب و کار چرمدوزیام را رونق بدهم؛ خیلی خوب است.»
کوکهای امید به آینده
روایت دوم این گزارش هم از مردی است که سختی و فراز و نشیب زندگی او را به اینجا کشانده است. اما انسان به امید زنده است و یاد گرفتن هنر خیاطی در زندان، در کنار جوشکاری و مهارت کار با اعداد، راه آینده را برای محمدجواد بهادر و رهایی از این روزها، باز نگه داشته است.
۴۵ سال از عمر محمدجواد بهادر گذشته است و او ۲ سال و ۸ ماه از این ۴۵ بهار زندگی را در پشت میلههای زندان سپری کرده است. در روزگاری که زندان برای بسیاری، پایان تمام رویاهاست، برای او، ورق خوردن بخشی از تقدیری نو بود.
او در سال ۱۳۹۹، جوشکاری را فرا گرفت؛ حرفهای که با آتش و فلز سر و کار داشت. شاید این حرفه، بازتابی از تلاش او بود برای ترمیم شکافهای زندگیاش و به دست آوردن دوبارهی روحش؛ آن هم با جنگندگی و گرما بخشیدن. اما تقدیر، او را به سوی هنری دیگر هدایت کرد؛ خیاطی برایش فراتر از دوختن درزها و وصل کردن تکهها، داستانی بود برای یافتن نظمی دلنشین در میان آشفتگیهای درونیاش.
او از مشکلی که گرفتارش کرد میگوید: «من گرفتار دو پرونده حقوقی بودم؛ یکی از این پروندهها، به پرداخت مهریهی همسرم برمیگشت و دیگری به مطالبهی درهم امارات، که به دلیل تعلل در پرداخت اقساط، هر دو پروندهام به زندان ختم شد.»
محمدجواد در زندان دست از زندگی نمیکشد و هنر خیاطی را یاد میگیرد. او از ساعات کار و تلاشش در زندان میگوید: «هر روز صبح، راهی کارگاه خیاطی میشدم و حوالی ساعت دو بعد از ظهر، به بند خودم برمیگشتم.»
همکاری رییس زندان با او باعث میشود وی این هنر را در زندان یاد بگیرد. بهادر درباره آموزههای خیاطی، دوختن شلوار کُردی و استادش محمد میگوید: «به ریاست زندان درخواستی کتبی نوشتم تا در کارگاه خیاطی حضور داشته باشم و خوشبختانه با این پیشنهاد موافقت شد. در مدت زمانی اندک و تقریباً بیست روزه، رموز برش پارچه برای دوخت شلوار کُردی را به خوبی یاد گرفتم و بیشترین تکنیکهای این هنر را از استادم محمد آموختم. در همان شرایط آزادی جهادی، اولین کاری که انجام دادم، دوختن شلوار کُردی زنداندوخت بود».
او اکنون بر این باور است که زندان، نه فقط جایی را برای پیشرفت هنریاش فراهم آورده است، بلکه باعث شده ارتباطات اجتماعی او بهتر شود. او در این باره میگوید: «ارتباطات اجتماعیام به مراتب قویتر شده است. من به این دلیل که در تنگنای خاصی قرار گرفته بودم و در محیطی بسته حضور داشتم، برای پیشرفت مداوم خودم، نیازمند انجام کاری بودم و با توجه به دلبستگیام به کارهای فنّی و حرفهای، به هنر خیاطی رو آوردم.»
یکی دیگر از علایق او به شغلش در امارات برمیگردد؛ یعنی سر و کار داشتن با اعداد. او از دلگرمیاش در بازی با اعداد و ارقام توضیح داد: «پیش از گرفتار شدن در پروندهی مهریهی همسرم، من در دبی در صرافی مشغول به کار بودم. سر و کارم با ریاضیات و حسابداری بود؛ از همان بدو ورود به زندان، سعی کردم که خودم را با حل کردن جدول سودوکو مشغول کنم. در کنار این، من شیوهی حل مکعب روبیک را هم در زندان یاد گرفتم.»
دوستی او با یکی از همبندیهایش بهنام حسین، تحمل حبس را برایش آسانتر کرده است. بهادر در این مورد میگوید: «تنها فردی که در بند، باعث شد زندان را راحتتر تحمل کنم، دوستم حسین بود؛ حسین در مسائل مذهبی، تاثیر زیادی بر روحیهام داشت.»
یادگیری مهارت و حرفه در محیط زندان باعث میشود اغلب این افراد بخواهند از آن برای درآمدزایی در آینده هم استفاده کنند؛ به این معنا که آموختن هنری در زندان فقط یک سرگرمی نیست، بلکه میتواند بخشی از کسب درآمد باشد. محمد جواد بهادر، که با طرح آزادی جهادی آزاد شده است، در مورد آرزوهای شغلیاش در آینده، صحبت میکند. او دوست دارد یک کارگاه بزرگ تولیدی داشته باشد و جمعی کنار او صاحب شغل بشوند! وی در این باره گفت: «به خواست خداوند، امیدوارم بتوانم یک کارگاه بزرگ تولیدی راهاندازی کنم و تعداد افرادی کنار من کار کنند و صاحب شغل بشوند.»
حمیات از خانوادهی زندانیان از خود فرد زندانی شروع میشود؛ کسی که عضوی از یک خانواده است و به هر دلیل بخشی از عمرش را دور از آزادی میگذراند؛ حمایت معنوی، تربیتی و مهارتآموزی به این افراد، بخشی از کمک به بازگشت سالمتر آنها به جامعه است.
انجمن حمایت از زندانیان جرایم غیرعمد شهرستان گراش، واقع در خیابان بسیج، در اردیبهشت ۱۴۰۱ رسما شروع به کار کرد. این انجمن یک موسسهی غیرانتفاعی است که اولویت اول آن کمک و حمایت از خانواده زندانیان است و اغلب با کمک خیرین اداره میشود.







۵ خرداد ۱۴۰۵
درود بر جناب بهادر ، خوبی ها شما رو هیچ وقت فراموش نمیکنم.
به امید ازادی همه …