هفت‌برکه – مریم مالدار: برای سردرد واژه‌های زیادی می‌شود به کار برد اما بعضی وقت‌ها فقط «باوش» یا «تپتر» می‌تواند نوع سردرد شما را توصیف کند. بعضی از کلمات گراشی جوری خاص و دقیق موقعیت و شرایط را ابراز می‌کنند که اگر بخواهید برایشان یک معادل فارسی پیدا کنید، از توضیحات زیاد، قطعا متهم به لیچره‌درازی می‌شوید. همین‌جاست که آدم به معجزه‌ی کلمات محلی ایمان می‌آورد.

خدا را شکر برخی واژه‌های گراشی زئچَش و بله‌بئر (رنگ و رو رفته و قدیمی) نشده و هنوز در «کائتیا» کاربرد دارد. کلماتی که اگر به هر «سمرگی» که شده دنبال یک امجل‌ فارسی برایشان بگردیم، سَچَه می‌زنیم و دست از پا دراز‌تر برمی‌گردیم.

همه‌ی زبان‌ها از این کلمات «الازطور» دارند که گاهی گویشوران حتی در زبان دوم خود مثل فارسی و عربی و انگلیسی هم از آن استفاده می‌کنند. البته این به این معنی نیست که زبان زیبا و غنی فارسی خدایی ناکرده، زبانم لال، عیبی دارد. نه! می‌خواهم بگویم در کنار زبان رسمی، زبان‌های محلی هر دیار، هزاران جلد فرهنگ‌نامه‌ی نانوشته دارد که از نظر انتقال مفاهیم به زبان فارسی کمک کنند.

در ادامه به چند اصطلاح گراشی می‌پردازم که برای معرفی‌اش به زبان فارسی باید چند جمله بنویسم تا به مفهوم نزدیک شوم؛ شما هم قطعا از این واژه‌ها در چنته دارید یا ممکن است که توضیح کامل‌تری درباره این واژه‌ها داشته باشید.

7Berkeh Gerashi 1404 Page1

۱-پَلسمو | پَرکند | پرکندره: یک نوع گفتار تند با لحنی عصبی برای ابراز تاخیر در آمدن کسی به جایی یا مکانی و یا چشم‌انتظاری همراه با عصبانیت. شما بین این سه کلمه تفاوتی می‌بنید؟

۲- جِنگَره: به گریه (لَئِر)، لجاجت و بهانه‌گیری بچه‌ها که با صدای بلند و پا کوبیدن به زمین یا دیوار همراه است.

۳- تر و نیل | تر و گَش: برای توصیف چیز‌های طبیعی و تازه از جمله: گیاه، سبزی، میوه.

۴- چلک | نچک | گپک: یک نوع ترازوی چشمی است برای تعریف مقدار (برای مایعات کاربرد ندارد).
•چلک: یک تکه کوچک از هر چیزی می‌تواند پارچه باشد یا غذا
•نچک: یک ذره خیلی کوچک و ریز
•گپک: برای تکه‌های بیشتر و بزرگ‌تر. در واقع گپوک یک قرص نان کامل محلی است.

۵ – پُلُس پُکِ: چیزی که حالت ژله‌ای و روان داشته باشد و یا راحت از ظرف جدا بشود؛ مثل ژله، برخی میوه‌ها.

۶- مُلَک: کسی که از نظر جسمانی از قسمت دست یا پا دارای مشکل و نقص است.

۷- مالَک واخرده: نوعی پیچیدن دور خود گاه از شدت شادی و خنده فراوان و گاه از درد بیماری به خود پیچیدن

۸ -گله‌وئر: به شخصی که در مرتب کردن خانه یا هر مکانی که در اختیار دارد شانه خالی می‌کند و مکان همیشه به هم ریخته و کثیف باشد.

۹- سُلئر: به شخصی که از نظر پوشش خودش نامرتب و شلخته باشد.

۱۰- آما: معمولا برای گلو درد و سرماخوردگی کاربرد دارد (خِرُ خَفَت آما اشکردن).

۱۱-پِخِر: معنی زیاد می‌ده و گاهی به جای از مد افتاده استفاده می‌شه.

۱۲- نزله | باوش «بائوش» | تپه‌تئر
•نزله: یک نوع سردرد شدید و مداوم.
. باوش: به نوعی سردرد با شدت درد بالا که انسان سطح هوشیاری‌اش در همان لحظه کاهش می‌یابد
•تپه‌تئر: یک نوع سردرد است اما بیشتر به شکل کنایی برای کسی که چیزی نمی‌داند یا از موضوعات مختلف سر در نمی‌آورد اتلاق می‌شود.

۱۳- کُتروم: یکجا نشستن و ناتوانی در انجام کارهای روزمره. واژه محبوب عزیز نوبهار در توصیف اقتصاد و و وضع بازار.

قرار وا هفت تا به، ولی خاب پتا اشواسه، دگه موگوت سر ۱۳ قیچی اش‌بکنوم. تک اینستاگرام حرفیا جالبی شوزتن. اچی واخنی.

حالا شما تعریف و کاربرد کلمات زیر را برای ما در کامنت بنویسید؛
سوکمت، شَپَرَه، پِتنگی، پلخنده، اشپته، نچوکل، خشاره، گالنگ