هفت‌برکه: اصطلاح «پشت‌میزنشینی» چه شغلی را به یاد شما می‌آورد؟ احتمالا کارمندی. برای چهارم شهریور، روز کارمند؛ سعی کرده‌ایم با نگاهی متفاوت به سراغ این روز برویم. سعی کردیم گزارش کوتاه باشد تا شما هم وسط کار حوصله‌تان سر نرود و میز را ول نکنید.

امروز به سراغ چند نفر از همشهری‌هایی رفته‌ایم که روزگاری کارمند بوده‌اند و به دلایل مختلف با آن خداحافظی کرده‌اند. چهار کارمند اسبق: قاسم جنگجو، داریوش شیخی، سعید رایگان، و مجید امانی، از دنیای کارمندی در گراش، روزهای خوب و بد آن، و دلایل کناره‌گیری از آن می‌گویند. شما چطور؟ شما دوست دارید کارمند باشید، یا کار و وقت آزاد را ترجیح می‌دهید؟

Karmand Miz

کارمندانی که با میز خداحافظی کرده‌اند

در بخشی از این گزارش می‌خوانیم: جنگجو می‌گوید: «من در این شغل هیچ آینده‌ای برای خودم متصور نبودم و با همه زحمات هیچ پیشرفتی در این هفت سال نداشتم.» و شیخی ادامه می‌دهد: «مشاغل سنتی منطقه‌ی ما که رفتن به کشورهای خلیج فارس و کسب درآمدهای آنچنانی در مدت کوتاه است، یکی از دلایل رغبت نداشتن گراشی‌ها به کارمندی است.» و رایگان اضافه می‌کند: «گراش و جنوب فارس از نظر اقتصادی یک منطقه‌ی پویا به حساب می‌آید و با توجه به تورم سالانه و رشد نقدینگی، گزینه‌های بهتری برای اشتغال وجود دارد.» امانی هم در پایان می‌گوید: «البته این به معنای نفی ارزش کارمندی نیست، بلکه تأکید بر تنوع مسیرهای شغلی و فراهم کردن حق انتخاب برای افراد جامعه است.»

احتملا شما هم می‌دانید یا احساس کرده‌اید که شغل کارمندی در گراش؛ به‌خصوص بین آقایان کم‌طرفدار است. یکی از نکاتی که زیاد از مسئولان و مدیران در گراش هم شنیده‌ایم، کمبود کارمند بومی و نبود گزینه‌ی مناسب بومی برای رده‌های مدیریتی در مواقع ضروری است.

بر اساس آمار وزارت رفاه در سال ۱۴۰۰ فقط ۵۹۷ خانواده در شهر گراش دارای یک حقوق بگیر دولتی هستند. درآمد ۶ درصد خانواده‌های گراشی از کارمندی و اشتغال در بخش دولتی است آماری که در مقایسه با شهرستان‌های دیگر کمترین میزان بین همه شهرستان‌های استان فارس است. به عنوان نمونه این میزان در داراب ۱۲ و در جهرم ۱۱.۳ درصد است. به نظر می‌رسد این آمار در ۵ سال اخیر با تشدید تورم و … باز هم کمتر شده باشد.

کارمند بودن مگر چه سختی‌هایی دارد که برخی از همشهری‌ها با وجود بودن پشت میز، گریز را ترجیح داده‌اند؟! برای این گزارش نام‌های بیشتری به ما معرفی شد که به دلایل مختلف تمایلی به گفتگو با هفت‌برکه نداشتند؛ در حالی‌که یک تعامل گسترده‌تر و تکثر نظرات می‌توانست به پاسخ بهتر و واقعی‌تر به سوال این گزارش کمک کند.

Jangjoo Ghasem

قاسم جنگجو: راضی از ترک میز

قاسم جنگجو خاطرات خوبی از روزهای کارمندی ندارد؛ البته به جز بخشی که لطف و محبت مردم بوده است. قاسم جنگجو، ۳۸ساله، متاهل و پدر دو فرزند است و به‌مدت هفت سال و دو ماه در اداره پست گراش به‌صورت شرکتی مشغول به کار بوده است. او اکنون در غذای خانگی ترنج با شراکت خواهرش مشغول به کار است.

می‌پرسم دلیل اصلی خداحافظی شما با دنیای کارمندی چه بوده است؟ مدیریت نامناسب در اداره، عدم امکان مسافرت، و کار مداوم، از دلایلی است که باعث شده او از کار اداری استعفا بدهد. جنگجو می‌گوید: «در این هفت سال، نه می‌توانستم مسافرت بروم و نه تفریحی داشته باشم؛ چه آن زمانی که مجرد بودم و چه وقتی متاهل شدم. من سالی یک بار باید مسافرت بروم، ولی به خاطر این کار خیلی جاها نمی‌توانستم بروم. کار خدماتی بود و کار مردم را انجام می‌دادیم و مخصوصا در ایام اربعین وقت و بی‌وقت خودمان را وقف امام حسین و رساندن گذرنامه‌های مردم حتی در روزهای تعطیل کرده بودیم و این بخش خوب آن بود. برای همین هم شاید وقتی از پُست بیرون آمدم، به مدت ۱۶ روز به کربلا مشرف شدم و مزد زحماتم را آنجا گرفتم.»

از مشکلات مدیریتی تا نداشتن آینده‌ی شغلی

مشکلات مدیریتی و ضعف ساختاری از جمله دیگر سختی‌های کار اداری برای جنگجو بوده است. او می‌افزاید: «چندین بار به‌صورت شفاهی و کتبی استعفا دادم، اما با واسطه کردن افرادی، قانع‌ام می‌کردند، بمانم. بی‌مهری‌های زیادی از اداره پست گراش دیدم. آخرین مسافرتی که در زمان کار در اداره پست بود و رفتم در شهریور ۱۳۹۸ به مشهد بود. از شنبه تا پنجشنبه مرخصی گرفتم. شب وقتی به گراش رسیدم، با ارسال یک پیامک به مدیر، دو ساعت مرخصی خواستم و خوابم برد، اما مدیر درخواست کرده بود سر ساعت اداره باشم. روز شنبه، با دو ساعت تاخیر رسیدم و متاسفانه باعث ناراحتی و گلایه مدیریت شد و به شیراز نامه زدند به عنوان غیبت؛ و خیلی مسائل دیگر. وقتی اسم مرخصی را می‌آوردم، می‌گفتند مگر ما به مرخصی رفته‌ایم؟! خوب دلیل نمی‌شود من هم بخواهم در این کار فرسوده بشوم!»

و می‌گوید: «در هفت سال حتی یک ضعف از من و شکایتی در اداره پست نبود، از جان و دل مایه گذاشتم، اما جواب ما را با بی‌مهری دادند. حرف اصلی من این است که اداره پست نیرو کم ندارد، چرا نتوانسته نیروهای سابق خودش را حفظ کند؟ مشکلات اداره پست گراش خیلی زیاد است، اما در اصل بحث مدیریت است.»

همین مساله و نداشتن آینده‌ی شغلی مطمئن، باعث استعفای برخی دیگر از همکاران او هم شده است. جنگجو از اسماعیل خازنی‌پور، دوست و همکارش در اداره پست گراش نام می‌برد که چند سال قبل از دنیا رفت. او می‌گوید: «اسماعیل با ۹ سال سابقه کاری استعفا داد. او در حدی بود که کدپستی‌های خانه‌های گراش را از حفظ بود. من با هفت سال کار رسمی نشدم متاسفانه. روزهایی که حضور داشتم هم با همه مشکلات سنگ تمام گذاشتم. شب‌ها پیش می‌آمد دو ساعت اضافه در اداره می‌ماندم. با خانم‌ام می‌رفتم و شب با نوزاد کوچک می‌ماندیم. روزهای تعطیل کار می‌کردم. فقط دو نفر نیرو بودیم. یعنی من در این شغل هیچ آینده‌ای برای خودم متصور نبودم و با همه زحمات هیچ پیشرفتی در این هفت سال نداشتم.»

کارمند بومی گرفتارِ خواسته‌های غیرمعقول

اما کارمند بودن در یک شهر کوچک مثل گراش، مشکلات خاص خودش را می‌تواند داشته باشد؛ آشنایی بین شهروندان و انتظار پاسخگویی، باعث می‌شود چیزی به نام پایان ساعت کاری عملا بی‌معنا شود. جنگجو به این مساله اشاره می‌کند و می‌گوید: «یکی از بدی‌های کارمند بومی بودن این است که از نظر کار اداری به دلیل کوچک بودن و آشنایی بین همشهریان، برخی همشهریان خیلی مواقع خواسته‌های غیرمعقول و توقعات بی‌جا دارند و آدم خسته می‌شود. یک غیربومی خارج از وقت اداری به تلفن جواب نمی‌دهد، اما ما وقت و بی‌وقت با همان یک خطی که داشتیم درگیر این مساله بودیم. دومین جنبه‌ی منفی هم بحث حمایت نشدن از سوی اداره است.»

جنگجو در یک خاطره‌ی بامزه از روزهای خدمتش در اداره پست و برخورد جالب یکی از مشتریان می‌گوید: «یک بار به خانه‌ای در انتهای خیابان درمانگاه سر زدم و منزل جواب ندادند و کاغذ مراجعه را لای در گذاشتم. آن شخص فردا به اداره مراجعه کرد و کاغذ را در دست داشت و با عصبانیت گفت شما اصلا به خانه‌ی ما نیامده‌اید! گفتم خوب این کاغذ را از کجا آورده‌ای پس؟ گفت لای در بود! گفتم خوب باد که نیاورده! یک نفر آمده که گذاشته لای در!»

قاسم جنگجو می‌خندد و با این خاطره گفتگوی ما ادامه پیدا می‌کند.

با احتیاط از او می‌پرسم پس کارمندی هیچ جنبه‌ی مثبتی ندارد؟ جنگجو فکر می‌کند و می‌گوید: «کار کارمندی بُعد مثبت هم دارد. مثلا اینکه خیلی از مشتری‌ها زنگ می‌زدند و خیلی با احترام برخورد می‌کردند. کارمندِ جایی بودن به هر حال برای آدم شخصیتی هم می‌سازد، با مردم سر و کار دارید و مردم شما را می‌شناسند و این شاید تنها بُعد مثبت کارمندی است.»

«به‌هیچ‌وجه!»

او پس از ترک اداره پست، در چند حرفه‌ی مختلف مشغول می‌شود. در ابتدا کارگر کابینت‌سازی بوده است، اما به دلیل مشکلات جسمی که برایش ایجاد می‌شود، آن را ترک می‌کند. بعد به کار فنس‌سازی در شهرک صنعتی گراش وارد می‌شود و الان مدت سه سال است با خواهرش غذای خانگی ترنج را راه‌اندازی کرده‌اند.

از جنگجو می‌پرسم دلتان برای اداره و روزهای کارمندی تنگ نشده است؟ و با قاطعیت جواب می‌دهد: «به‌هیچ‌وجه! من روزی که رفتم اداره پست، آقای خازنی‌پور اهل کهنوج اما بزرگ‌شده‌ی گراش بود و می‌گفت بی‌مهری‌ها از سوی برخی مردم زیاد است، اما من با او بحث می‌کردم و قبول نمی‌کردم. اما بعد از دو-سه سال خودم این موارد را دیدم. مشتری بود که با همه‌ی نظم و وقت و بی‌و‌قت خدمت‌رسانی، برخورد بدی داشت. آدم در شهر خودش نباید در کار اداری باشد. اگر بخواهم کار کنونی را با کار اداری مقایسه کنم، در هر کاری که بعد از اداره پست انجام داده‌ام، مستقل بوده‌ام با حقوق چند برابر. به تفریح و خانواده هم می‌رسم و بچه‌ها هم راضی هستند.»

Darush Sheykhi

داریوش شیخی: ناراضی از ترک میز

دومین کارمند اسبق، داریوش شیخی است. شیخی ۵‌۱ساله، متاهل و متولد گراش است. او کارمند اداره آموزش و پرورش و یک معلم بوده است. شیخی مدرک لیسانس فیزیک، شاخه دبیری؛ از دانشگاه شهید باهنر کرمان دارد و از سال‌های ۷۹ تا ۸۱ به مدت سه سال تحصیلی در دبیرستان‌های دخترانه و پسرانه شهرستان گراش و روستای فداغ تدریس کرده است. او در حال حاضر در دبی در دنیای تجارت است.

شیخی می‌گوید استعفا از آموزش و پرورش برخلاف میل قلبی‌اش بوده است. چرا؟ او پاسخ می‌دهد: «اول اینکه حقوق و مزایای غیرمتناسب و دون شان یک معلم؛ طوری که آن زمان، -در مورد الان قضاوت نمی‌کنم- هیچ امیدی به اینکه پس از سال‌ها تدریس یک معلم، مثلا در بازنشستگی بتواند زندگی آبرومندانه‌ای با لااقل کمترین دغدغه داشته باشد، نبود. دلیل دوم شرایط خاص خانوادگی‌ام و اینکه حس می‌کردم پدرم به‌تنهایی از پس هزینه‌های زندگی و آینده خواهر و برادرهایم بر نمی‌آید و معمولا پسر ارشد خانواده احساس مسئولیت بیشتری می‌کند و با مشورت‌هایی که کردم تصمیم به استعفا گرفتم.»

می‌پرسم کلا به نظر شما دلایل عدم‌رغبت بیشتر گراشی‌ها به شغل کارمندی چیست؟ شیخی پاسخ می‌دهد: «دلایل زیادی برای عدم‌رغبت گراشی‌ها به شغل‌های اداری وجود دارد، اما به نظر من، اولین دلیل باز همان عدم تامین معیشتی و دورنمای آینده‌ای نه چندان خوب و قانع‌کننده است. دوم، کمبود و یا در برخی مواقع عدم وجود فرهنگ احترام به علم و نخبه‌های علمی و فرهنگی و قیاس سریع موفقیت آنها با میزان درآمدشان است. حتی اگر مثلا یک پزشک و یک استاد دانشگاه نخبه در سطح عالی تحصیل و طبابت در شهرمان داشته باشیم، معمولا جایگاه و احترام پزشک بیشتر است، چون استاد دانشگاه هیچ‌وقت درآمدش به پای یک پزشک حاذق و متخصص نمی‌رسد؛ یعنی ملاک برتری متاسفانه پول و کسب درآمد است.»

شیخی می‌گوید موضوع اهمیت میزان درآمد و پول مختص کارمندی نیست، از دنیای فرهنگ هم وضعیت همین است. او می‌گوید: «البته من فقط در مورد شغل خودم که معلمی بوده اظهارنظر می‌کنم، ولی کلا با کمال تاسف همین رویه در مورد شغل‌های دیگری که اداری هم نیست، اما به فرهنگ و هنر سرزمینمان وابسته است، همین طور است. یک نظر کوتاه به هنرمندان و فرهنگیان کشور و وضعیت مالی آنها شاهدی بر این مسئله است.»

وقتی پول حرف اول را می‌زند

ساختار اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در گراش به علت دهه‌ها کار در کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس، از دیگر دلایل مشتاق نبودن گراشی‌ها به کار اداری می‌تواند باشد. میزان درآمد یک کارمند با درآمد مشاغل آزاد، به‌خصوص درهم و دینار، قابل مقایسه نیست. شیخی می‌گوید: «مشاغل سنتی منطقه ما که رفتن به کشورهای خلیج فارس و کسب درآمدهای آنچنانی در مدت کوتاه است، یکی دیگر از دلایل است. همین فرهنگ به نسل بعدی و فرزندان هم منتقل شده و این بچه‌ها در تمام مراحل تحصیل، آینده کاری‌شان را از مقایسه درآمد افرادی که با آنها در مدرسه و آموزشگاه سر و کار دارند، با پدر و فامیل‌هایشان یا هم‌سن و سال‌هایشان که در شغل‌های آزاد در ایران یا خارج مشغول‌اند، مقایسه و دومی را انتخاب می‌کنند.»

شیخی معتقد است فرهنگ ارزش‌گذاری به علم‌آموزی و سپس ورود به مشاغل اداری نیاز به زمان و تمرین دارد؛ فرهنگ‌سازی کار یک‌شبه نیست. او می‌گوید: «البته تقصیری متوجه این بچه‌ها نیست. فرهنگی که باید ارزش علم و دانش را به آنها بیاموزد در جامعه ایجاد نشده و این چالش همیشه بین ما و دانش‌آموزان برقرار بود و واقعیتش برای بعضی سوال‌های آنها حتی جوابی نداشتیم. مثلا یک مورد از هزاران مورد این بود که در سر کلاس درس یکی از دانش‌آموزان که تکالیفش را درست انجام نداده بود؛ بعد از نصیحت و بازخواست‌اش به من گفت آقای شیخی شما این همه سال درس خواندی و معلم یکی از بهترین رشته‌های علوم پایه هم شدی، ولی نهایت یک ماشین درب و داغان داری که مال خودت هم نیست، اما پسر عموی من نصف شما سن دارد و بهترین ماشین خوب آن روز زیر پایش است و سوادش هم تا پنجم ابتدایی است. شما جای من باشی کدام را انتخاب می‌کنی و من جوابی نداشتم.»

خاطره‌ای بانمک از روزهای کارمندی

داریوش شیخی که چند سال در فداغ معلم بوده، از خاطره‌ای می‌گوید که برای همه‌ی معلم‌ها آشنا است؛ آه و حسرت دانش‌آموزان از غیبت نکردن معلم حتی برای یک روز! او می‌گوید: «یادم می‌آید موقعی که می‌رفتم فداغ برای تدریس، با یک ماشین تویوتا ۱۶۰۰ که مال پدرخانم‌ام بود، می‌رفتم و برمی‌گشتم؛ ساعت‌های کلاسی‌ام فشرده از شنبه تا سه‌شنبه صبح و بعدازظهر بود. چهارشنبه، پنج‌شنبه و جمعه کلاسی نداشتم و برمی‌گشتم گراش. صبح‌های شنبه هم بعد از نماز صبح حرکت می‌کردم تا موقع مراسم صبحگاهی دبیرستان می‌رسیدم فداغ. دبیرستان پسرانه فداغ همان ورودی فداغ بود.»

حالا دوربین می‌چرخد به سمت بچه‌هایی که با نگاه حسرت‌بار و منتظر، به جاده چشم دوخته‌اند، شاید این بار فرجی شد و معلم نیامد. من خودم معلم هستم و خوب می‌دانم این نگاه چه معنایی دارد! شیخی ادامه می‌دهد: «بچه‌هایی که با من کلاس داشتند، سر جاده می‌ایستادند تا از دور ببینند من دارم می‌آیم یا نه. هر وقت می‌رسیدم، یک آهی از دل می‌کشیدند و با حسرت می‌رفتیم سر کلاس. بعدها موقع خداحافظی، بچه‌ها گفتند ما هر صبح شنبه دعا می‌کردیم ماشینت پنچر بشود و به مدرسه نرسی. اما وقتی از دور تو جاده ماشینت را می‌دیدیم با حسرت می‌رفتیم سر کلاس. من هم بهشان گفتم، اگر دعای دانش‌آموزها مستجاب می‌شد، الان یه معلم زنده نمی‌ماند روی کره زمین.»

درک این موضوع برای من خیلی آسان است و خاطره‌ی او، تجربه‌ی پرتکرار من هم هست. گفتگو با داریوش شیخی، معلم سابق با خنده پایان می‌یابد.

Raygna Saeed

سعید رایگان: احتمال ترک دائمی میز

سعید رایگان، ۳۷ساله، متاهل و پدر یک فرزند، یک معلم و کارمند مجموعه‌ی آموزش و پرورش است. البته او اکنون دو سال است مرخصی گرفته و می‌گوید مشخص نیست و شاید به طور دایم استعفا بدهد. او مدت ۱۶ سال سابقه‌ی کارمندی دارد: تدریس در هنرستان امام حسین و مدت چهار سال معاونت مدرسه‌ی شبانه‌روزی ولیعصر. او در حال حاضر مدیر یک دفتر فنی-مهندسی است و پروژه‌های فنی-تاسیساتی از جمله آسانسور و پله‌برقی را اجرا می‌کند.

معلمی شغل قشنگی است اما آب و نان ندارد؛ یعنی دارد، ولی با این تورم زور یک معلم نمی‌رسد. رایگان از دلایل فکر کردن به استعفا می‌گوید: «این که یه نفر تصمیم می‌گیرد از کار دولتی انصراف بدهد یک تصمیم کاملا شخصی است و احتمالا دلایل مشابهی نمی‌شود بین‌شان پیدا کرد، اما برای خودم دلایل مختلف و متنوعی وجود داشت که تصمیم گرفتم دو سال مرخصی بدون حقوق و احتمالا در ادامه به صورت دایم بگیرم. مهم‌ترین و اصلی‌ترین علت انصراف من داشتن شغل دوم بود. کارمندی باعث می‌شد به حرفه مهندسی نرسم و به‌خاطر شاغل بودن همسرم امکان دوشغله‌بودن سخت بود. با توجه شرایط کشور و بروکراسی آموزش و پرورش اولویت‌ام کار مهندسی شد.»

محدودیت‌های کار اداری، از درون تا بیرون

محدودیت‌های کار اداری دست و پای خیلی‌ها را می‌بندد؛ از جمله برای سفر که دومین دلیل سعید رایگان برای کناره‌گیری است. او می‌گوید: «سفر، دلیل دوم این تصمیم من بود. شاید در نگاه اول فکر کنید و بگویید خوب سه ماه تابستان و وسطش هم تعطیلات نوروز و کلی تعطیلی رسمی وجود دارد که می‌شود سفر رفت و دلیل قانع‌کننده‌ای نیست. اما برای سفرهای برون‌مرزی عموما پاییز و زمستان زمان ایده‌ال‌تری است و دقیقا می‌شد وسط سال تحصیلی. برای ما معلم‌ها هم مرخصی طی این مدت وجود ندارد و امکان غیبت‌کردن نیست. یکی از چالش‌های این سال‌ها برای من همین بود؛ که نمی‌شد وسط سال تحصیلی مرخصی گرفت و دردسرهای زیادی داشت.»

اما چرا این جو در گراش وجود دارد؟ از سال‌های قبل از انقلاب تا همین چند سال قبل که تعداد معلم‌های بومی خیلی کم بود و کارمند کمتر؛ تا همین الان. رایگان معتقد است در مورد عدم تمایل گراشی‌ها خیلی حرف‌ها می‌شود زد. او می‌گوید: «وقتی شما تصمیم می‌گیرید کارمند یک اداره باشید، وزارت‌خانه برای خودش از شما یک تعریف مشخصی دارد و جامعه هم شما را توی یک چارچوب معینی قرار می‌دهد، که خارج شدن از این محدوده برای شما هزینه‌ی مادی و معنوی دارد. سیستم نوع پوشش شما را حتی خارج از ساعات اداری تعیین می‌کند و در جامعه هم محدوده معاشرت‌تان تنگ و تنگ‌تر ‌می‌شود.»

و ادامه می‌دهد: «مورد دوم شرایط اقتصادی که این سال‌ها باعث شده میل کمتری به استخدام در دستگاه‌های دولتی شاهد باشیم. چون گراش و جنوب فارس از نظر اقتصادی یک منطقه‌ی پویا به حساب می‌آید و با توجه به تورم سالانه و رشد نقدینگی گزینه‌های بهتری برای اشتغال وجود دارد.»

 در راس هرم بیشتر خوش می‌گذرد

از رایگان می‌پرسم آیا گریز از شغل کارمندی، در درازمدت باعث آسیب به نیازهای یک شهر نمی‌شود؟ بالاخره یک شهر در کنار تاجر و مغازه‌دار، کارمند اداره هم می‌خواهد. او موضوع را کلی‌تر می‌بیند و می‌گوید: «به نظرم یکی از نشانه‌های پیشرفت شهری، نیاز آن شهر به نیروی کار است. حالا این می‌تواند شغل اداری باشد یا نیروی خدماتی و فنی مهندسی. در این شرایط، قاعدتاً افراد بومی و مقیم تلاش می‌کنند شغلی را انتخاب کنند که به راس هرم نزدیک‌تر باشد.»

از دیدگاه او هرم شغلی در یک شهر، متاثر از میزان ثروت و تاثیرگذاری در روندهای کلان آن شهر است. گراش شاید در این زمینه بیشتر متاثر از کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس است. رایگان در پایان در مورد ریشه‌های عمیق‌تر عدم تمایل گراشی‌ها به کارمندی می‌گوید: «شما در دبی هم نگاه کنید ماجرا عموما همین است. به ندرت پیش می‌آید افراد مقیم شغل اداری داشته باشند. معمولا مشاغل خدماتی و اداری را به مهاجرین می‌دهند و خودشان سعی می‌کنند در بالای هرم بمانند. راس هرم صرفا مالی نیست. فقط یک بخش از آن مالی است. بخش دیگر قدرت اجتماعی است که تاثیرشان در شهر بیشتر باشد. در این هرم برای شهری مثل گراش، کارمندی در نیمه‌ی پایینی هرم قرار می‌گیرد.»

Majid Amani

مجید امانی: محدودیت‌های ساختار اداری، انگیزه را کم می‌کند

عبدالمجید امانی، دارای مدرک لیسانس نرم‌افزار کامپیوتر، ۴۹ساله است و از مهرماه ۱۳۸۳ تا مهر ۱۳۹۹ حدود ۱۶ سال در بانک اقتصاد نوین گراش مشغول به کار بوده است. آخرین سمت او در این بانک، معاونت بوده است. بعد از آن دو بار به عنوان حسابدار با دو شرکت همکاری می‌کند که بنا به دلایلی که در اینجا توضیح داده است، استعفا می‌دهد. او در حال حاضر مشغول راه‌اندازی کسب و کار خودش است.

مجید امانی، کوتاه و گزیده صحبت می‌کند. از امانی در مورد دلایل کناره‌گیری او از شغل اداری و دنیای کارمندی می‌پرسم. به هر حال ۱۶ سال سابقه‌ی کاری و سمت معاونت یک بانک، حداقل از لحاظ شغلی و شان اجتماعی، جایگاه ارزشمندی دیده می‌شود که چشم‌پوشی از آن سوال‌برانگیز است. او هم مثل دیگر کارمندان این گزارش از محدودیت درآمد و چالش با تورم می‌گوید: «سال‌هاست که نظام آموزشی ایران موفقیت را در ورود به دانشگاه و اشتغال در ادارات تعریف کرده. این نگاه گرچه مزایایی دارد، اما در عمل چالش‌هایی جدی ایجاد می‌کند. نخست، محدود بودن درآمد؛ کارمند معمولاً حقوق ثابتی می‌گیرد و در شرایط تورمی، قدرت خرید به تدریج کاهش می‌یابد. در نتیجه، تأمین آینده و پس‌انداز دشوار می‌شود.»

محدودیت‌های ساختار اداری و نبود وقت کافی برای تفریح و بودن در کنار خانواده از دیگر دلایلی است که باعث شده او از دنیای کارمندی خداحافظی کند. امانی می‌گوید: «دوم، وابستگی به ساختار اداری؛ فشارهای مدیریتی و محدودیت تصمیم‌گیری اغلب انگیزه را کم می‌کند. سوم، کمبود زمان کافی برای استراحت، سفر و بودن کنار خانواده که در درازمدت ممکن است به فرسودگی شغلی منجر شود.»

کسب و کار شخصی برای استقلال مالی

همین عوامل باعث شده او به فکر راه‌اندازی کسب و کار خودش بیفتد؛ در شرایط اقتصادی سخت کنونی با چالش‌های غیرقابل پیش‌بینی. امانی می‌گوید: «این عوامل در کنار هم باعث می‌شود که فرد به فکر تغییر مسیر و حرکت به سمت کارآفرینی بیفتد. کارآفرینی می‌تواند فرصت‌های شغلی جدید ایجاد کند، استقلال مالی بیشتری بدهد و در رشد اقتصادی جامعه مؤثر باشد. البته این به معنای نفی ارزش کارمندی نیست، بلکه تأکید بر تنوع مسیرهای شغلی و فراهم کردن حق انتخاب برای افراد جامعه است. توجه به این موضوع می‌تواند آینده‌ای پویاتر و متعادل‌تر رقم بزند.»

چرا کارمند بومی کم داریم؟

عوامل متعددی را برای گریز از پشت میز در میان گراشی‌ها می‌توان نام برد؛ اگرچه در سال‌های اخیر با رشد قشر تحصیل‌کرده و تاثیرات فرهنگی و اجتماعی از دیگر شهرها، سهم قشر کارمند بومی در گراش بهتر شده است. اما ساختار فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی گراش که بخش زیادی از آن متاثر از سال‌ها کار در کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس است و سبک زندگی شهروندان را تعیین کرده، چرخه‌ی برآوردن نیازهای خدماتی و اداری با کارمندان غیربومی، برآورده نشدن نیاز مالی از طریق حقوق محدود کارمندی، بروکراسی دست‌وپاگیر و گاه متناقض با فکر و دیدگاه یک فرد، تنها بخشی از دلایل عدم استقبال اکثریت گراشی‌ها از شغل کارمندی است.

آسیب‌های کمبود نیروی اداری بومی زمانی بیشتر به چشم می‌آید که در رده‌های مدیریتی و در دایره‌ی گسترده‌تر سیاسی و تصمیم‌گیری‌های کلان، و نفوذ و اثرگذاری در رده‌های بالادستی، چهره‌ای که بتواند نیازهای شهر را پوشش دهد، وجود ندارد.

Karmand Dowlat