مهدی عالمی، از برگزارکنندگان چارچار: مسابقه «چارچار» در قالب مسابقه عمومی به محوریت فرهنگ و زبان بومی در هفت مرحله به پایان رسید. شانزده تیم در این رقابت شرکت کردند. مسابقات در سالن شوری و با حضور حدود ۷۰۰ نفر و استقبال چشمگیر مردم برگزار شد. تقویت زبان مادری و گویش گراشی، آگاهیبخشی و ایجاد شور و نشاط از اهداف اصلی برنامه بود.
نظرسنجی آنلاین با ۴۳۵ شرکتکننده
بعد از اتمام مسابقه، یک نظرسنجی در قالب پرسشنامه آنلاین در فضای مجازی و بین همشهریان صورت گرفت. حدود ۴۳۵ نفر در این نظرسنجی شرکت کردند که جامعهی آماری مناسبی در اختیار گردانندگان چارچار قرار میدهد.
به نظر میرسد عمده شرکتکنندگان در نظرسنجی، مسابقه را به عنوان تماشاگرِ حضوری یا آنلاین پیگیری میکردهاند اما طبیعتا دیگر گروهها هم توانستهاند در این نظرسنجی شرکت کنند. تحلیلی که ارائه میشود بسیار کلی است و وارد جزییات نمیشود. آمار و دیتای پرسشنامه موجود است و میتوان از آن برای تحلیل جامعتری استفاده کرد. به عنوان نمونه، این تحلیل رابطهی سن یا جنس مخاطب در مورد نقش مجری و نوع شوخیهای او را که در قالب سوال مطرح شده، در بر نمیگیرد؛ و یا مشخص نمیکند میزان سختی یا آسانی سوالات مطرح شده برای دانشآموزان یا دانشجویان در مقایسه با میانسالان چه نسبتی دارد.
تحلیل کلی: چارچار یک تجربه فرهنگی-اجتماعی است
این تحلیل نشان میدهد چارچار توانسته فراتر از یک مسابقه اطلاعات عمومی عمل کند و به یک تجربه فرهنگی-اجتماعی اثرگذار در میان مخاطبان تبدیل شود. سطح رضایت بسیار بالای مخاطبان، با ۴۴ درصد رضایت «خیلی زیاد» و ۴۲ درصد رضایت «زیاد»، نشان میدهد چارچار توانسته ارتباطی عمیق و پایدار با تماشاگران خود برقرار کند. این میزان رضایت، برای برنامهای محلی و مبتنی بر فرهنگ بومی، نشاندهندهی شکلگیری نوعی احساس تعلق و همراهی اجتماعی است.
یکی از مهمترین نکات در تحلیل این نظرسنجی، تنوع نسلی مخاطبان است. ۳۵ درصد پاسخدهندگان بین ۳۵ تا ۵۰ سال سن داشتهاند؛ ۲۸ درصد در بازه ۲۵ تا ۳۵ سال بودهاند؛ و ۲۳.۵ درصد نیز بین ۱۵ تا ۲۰ سال سن داشتهاند. این ترکیب نشان میدهد چارچار موفق شده نسلهای مختلف را در کنار هم قرار دهد؛ موضوعی که در برنامههای فرهنگی محلی کمتر اتفاق میافتد. حضور قابل توجه نوجوانان و جوانان اهمیت ویژهای دارد، زیرا معمولاً برنامههای مرتبط با فرهنگ بومی در جذب نسل جدید با چالش مواجهاند. اما چارچار توانسته فرهنگ محلی را از قالب سنتی خارج کند و آن را در فضایی هیجانانگیز، رقابتی و امروزی بازتعریف کند.
بومی بودن، مهمترین سرمایه چارچار است
از نظر هویتی، مهمترین سرمایه چارچار «بومی بودن» آن است. دادههای پرسشنامه نشان میدهد مخاطبان سوالات بومی را نه یک بخش جانبی، بلکه مهمترین عامل تمایز مسابقه میدانند. ۱۹.۳ درصد مخاطبان حتی معتقد بودهاند تمام سوالات باید بومی باشد و ۴۹.۴ درصد نیز نسبت فعلی سوالات بومی و عمومی را مناسب ارزیابی کردهاند. در مقابل، تنها ۳.۴ درصد گفتهاند سوالات بومی باید کمتر شود. این آمار نشان میدهد که مخاطبان نهتنها از حضور فرهنگ بومی خسته نشدهاند، بلکه آن را هویت اصلی برنامه تلقی میکنند.
چارچار در واقع توانسته «دانایی بومی» را از حاشیه به متن بیاورد. در بسیاری از فضاهای رسانهای، دانستن واژههای محلی، روایتهای قدیمی، رسوم یا تاریخ شفاهی معمولاً ارزش رقابتی و نمایشی پیدا نمیکند؛ اما چارچار این معادله را تغییر داده است. مخاطب احساس کرده اطلاعات محلی و فرهنگِ زیستهی او ارزش دیده شدن و رقابت دارد. همین مساله، احساس غرور فرهنگی ایجاد کرده است.
در واقع مسابقه چارچار فقط حافظه افراد را نسنجیده، بلکه حافظه جمعی جامعه را فعال کرده است. سوالات بومی باعث شده مخاطبان هنگام مسابقه به خاطرات خانوادگی، واژههای گراشی، تجربههای کودکی، روایتهای قدیمی و هویت فرهنگی خود رجوع کنند. همین رجوع ذهنی، پیوند احساسی عمیقی میان مخاطب و برنامه ایجاد کرده است. به همین دلیل است که چارچار برای بسیاری از مخاطبان صرفاً «تماشای یک مسابقه» نبوده، بلکه تجربهای همراه با یادآوری، تعلق و همدلی فرهنگی بوده است.
مسابقه در تقویت استفاده از زبان گراشی موثر است
این تاثیر را میتوان در نتایج مربوط به زبان گراشی نیز مشاهده کرد. حدود ۳۷ درصد مخاطبان گفتهاند مسابقه «خیلی زیاد» و ۳۹ درصد گفتهاند «زیاد» آنها را به صحبت کردن به زبان گراشی ترغیب کرده است. یعنی در مجموع حدود ۷۶ درصد مخاطبان، چارچار را در تقویت استفاده از زبان محلی موثر دانستهاند.
این یافته از منظر فرهنگی بسیار مهم است، زیرا در بسیاری از جوامع محلی، زبان بومی بهتدریج از فضای عمومی کنار میرود و بیشتر به محیطهای خصوصی محدود میشود. اما چارچار توانسته زبان گراشی را دوباره وارد فضای هیجان، رقابت و گفتوگوی عمومی کند و به آن نوعی اعتبار اجتماعی بدهد. صحبت به گویش گراشی برای گراشیها، میتواند به تقویت انسجام اجتماعی، افزایش وطندوستی، افزایش حس اطمینان نسبت به مخاطب و ارتباطات اجتماعی بیانجامد.
از زاویه جامعهشناختی، چارچار نوعی «بازتولید غرور فرهنگی» انجام داده است. بسیاری از مردم در زندگی روزمره احساس میکنند فرهنگ و زبان محلیشان کمتر در رسانهها دیده میشود یا ارزش نمایشی ندارد. اما وقتی یک مسابقه پرمخاطب، فرهنگ بومی را محور هیجان و رقابت قرار میدهد، در واقع این پیام را منتقل میکند که این فرهنگ ارزش دانستن، حفظ کردن و نمایش عمومی دارد. همین احساس، اثر عاطفی عمیقی بر مخاطبان گذاشته است.
از منظر مشارکت اجتماعی، آمار علاقه به حضور در مسابقه نیز قابل توجه است. ۲۳.۵ درصد گفتهاند مایلاند در مسابقه شرکت کنند و ۱۸.۲ درصد علاقهمند به حضور در تیم اجرایی بودهاند. این داده نشان میدهد مخاطب فقط مصرفکننده منفعل نبوده، بلکه بخشی از او تمایل دارد وارد فرایند تولید برنامه شود. این موضوع نشانه شکلگیری «سرمایه اجتماعی» پیرامون مسابقه است؛ یعنی برنامه توانسته حس تعلق ایجاد کند.
موفقیت مجری در ایجاد ارتباط انسانی است
برای گروه اجرایی چارچار این سوال کلیدی مطرح بود که نقش و رفتار مجری در جذابیت و اثرگذاری بر مسابقه چه میزان و به چه صورت است. نتیجه نظرسنجی این نکته را نشان داد که در کنار هویت بومی، یکی دیگر از عوامل کلیدی موفقیت مسابقه، نقش مجری در ایجاد ارتباط انسانی با مخاطبان بوده است.
نتایج نظرسنجی نشان میدهد ۷۰.۲ درصد مخاطبان میزان شوخی و صمیمیت مجری را مناسب دانستهاند و ۱۸.۹ درصد حتی معتقد بودهاند این صمیمیت باید بیشتر شود. این داده نشان میدهد فضای اجرا برای اکثریت مخاطبان، فضایی گرم، دوستانه و نزدیک به حالوهوای واقعی جامعه بوده است.
به نظر میرسد در اینجا اسماعیل بلبلی صرفاً نقش ادارهکننده مسابقه را نداشته، بلکه به یکی از عناصر اصلی تجربه جمعی برنامه تبدیل شده است. ارتباط مستقیم و یکبهیک با شرکتکنندگان، شناخت بسیاری از تماشاگران، استفاده از شوخیهای طبیعی و غیر تصنعی، و ایجاد فضایی خودمانی، باعث شده مخاطب احساس نکند با یک اجرای رسمی و خشک رسانهای روبهروست. در چنین فضایی، شرکتکنندگان راحتتر واکنش نشان میدهند، تماشاگران بیشتر درگیر میشوند و حس نزدیکی و اعتماد شکل میگیرد.
نقش مجری در چارچار را میتوان نوعی «میانجی اجتماعی» دانست؛ بلبلی بین رقابت، هیجان و صمیمیت تعادل برقرار کرده است. او توانسته فشار ناشی از رقابت را با لبخند، شوخی و ارتباط انسانی کاهش دهد و در عین حال انرژی سالن را حفظ کند. همین مساله باعث شده مخاطبان نهتنها مسابقه را دنبال کنند، بلکه از حضور در فضای آن لذت ببرند. در واقع، بخشی از جذابیت چارچار، نه فقط در سوالات، بلکه در «حالوهوای انسانی» برساخته از شخصیت اسماعیل بلبلی شکل گرفته است.
چارچار توانسته مخاطب وفادار ایجاد کند
یکی دیگر از نقاط قوت مسابقه، تبدیل شدن آن به یک تجربه جمعی بوده است. مسابقه در حضور تماشاگران برگزار شده و همین موضوع باعث شده مخاطب صرفاً بیننده منفعل نباشد. واکنشهای جمعی سالن، از خنده و تشویق تا حدس زدن و حتی گفتن پاسخها، بخشی از جذابیت برنامه را ساخته است. این تجربه جمعی، احساس تعلق و همراهی را تقویت کرده و احتمالاً یکی از دلایل وفاداری بالای مخاطبان بوده است.
میزان دنبال کردن مسابقات نیز این موضوع را تایید میکند. ۲۰.۳ درصد تمام مسابقات را دنبال کردهاند و ۲۳ درصد بیش از چهار مسابقه را دیدهاند. این یعنی بخش بزرگی از مخاطبان بارها برای تماشای برنامه بازگشتهاند. چنین الگویی نشان میدهد چارچار توانسته مخاطب وفادار ایجاد کند و از یک رویداد مقطعی فراتر برود. احتمالا آن ۴۰ درصد از پاسخدهندگانی که بین یک تا سه مسابقه را دیدهاند، مربوط به مسابقات نیمهنهایی و پایانی بوده است، که در این صورت نشاندهندهی این است که هرچه مسابقات بیشتر اجرا میشده، استقبال مردم هم افزایش مییافته؛ امری که در استقبال مردم از مسابقات پایانی چارچار به وضوح نشان داده شد.
نقش جوایز در هیجان مسابقه پررنگ است
نقش جوایز در هیجان مسابقه نیز از نگاه مخاطبان بسیار پررنگ بوده است. ۳۹.۴ درصد گفتهاند میزان جایزه تاثیر «خیلی زیاد» و ۳۹ درصد تاثیر «زیاد» در هیجان برنامه دارد. یعنی نزدیک به ۸۰ درصد مخاطبان معتقدند جایزه نقش مهمی در جذابیت رقابت دارد. این نشان میدهد مخاطب چارچار را صرفاً یک بازی نمادین نمیبیند؛ بلکه عنصر رقابت واقعی و «بردن» برای او اهمیت دارد.
البته نکته مهم این است که اگرچه جایزه عامل مهمی در هیجان بوده، اما رضایت بالا و علاقه به سوالات بومی نشان میدهد جذابیت برنامه فقط وابسته به پول نیست؛ بلکه ترکیبی از رقابت، هویت و مشارکت اجتماعی است.
سخت بودن سوالات بخشی از جذابیت مسابقه است
حتی ارزیابی مخاطبان از سختی سوالات نیز نکته مهمی را نشان میدهد. بیش از ۵۵ درصد سوالات را «سخت» و ۵.۷ درصد «خیلی سخت» دانستهاند، اما در عین حال سطح رضایت همچنان بسیار بالا باقی مانده است. این نشان میدهد مخاطبان از چالش ذهنی استقبال کردهاند و سخت بودن سوالات را بخشی از اعتبار و جذابیت مسابقه دانستهاند، نه نقطه ضعف آن.
مهمترین ریسک آینده برای چنین مسابقهای، از دست دادن تعادل است. اگر برنامه بیش از حد به سمت سوالات عمومی غیر بومی برود، هویت منحصربهفردش تضعیف میشود؛ و اگر بیش از حد تخصصی یا صرفاً بومی شود، ممکن است بخشی از مخاطبان عام را از دست بدهد. نقطه قوت فعلی چارچار احتمالاً همین «تعادل بین آشنایی و کشف» است؛ یعنی مخاطب هم احساس میکند بخشی از سوالات را میداند و هم چیزهای تازه یاد میگیرد.
نتیجهگیری نهایی
در مجموع، نتایج این نظرسنجی نشان میدهد موفقیت چارچار صرفاً ناشی از طراحی یک مسابقه سرگرمکننده نبوده است. این برنامه توانسته سرگرمی، رقابت، هویت بومی، زبان محلی و ارتباط انسانی را در قالبی واحد کنار هم قرار دهد. چارچار در عمل به فضایی تبدیل شده که در آن مردم نهتنها رقابت را تماشا میکنند، بلکه فرهنگ، زبان و بخشی از هویت جمعی خود را نیز بازمیبینند.






































