هفت‌برکه ــ مبینا پزشک: دست و دلم نمی‌رود به نوشتن! داغ جوان سخت است و طاقت‌فرسا؛ انگار کلمات هم از کنار هم قرار گرفتن برای نوشتن از این غم بزرگ گریزان‌اند. اما از آن‌جا که به عنوان یک خبرنگار وظیفه‌ی من ایجاب می‌کند خبرها را پوشش دهم، این بار هم می‌نویسم! شاید نوشتن این گزارش که امروز چه‌ها در گلزار شهدا گذشت و انتشار آن، تسکینی کوچک باشد برای دل داغدار خانواده‌ی بزرگ و محترم عابدی.

امروز: گلزار شهدا با رنگ و رایحه‌ی شهادت

ساعت حدود سه بعد از ظهر چهاردهمین روز اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ بود، خورشید نیم‌روز همچنان بر گلزار شهدا و سنگ‌قبر‌هایش می‌تابید، اما گرمای آن، سنگینی هوای پر از اندوه را کمتر می‌کرد. در ابتدای ورود، چندین تن از اعضای پایگاه مقاومت بسیج و سپاه پاسداران مشغول گفت‌و‌گو بودند؛ صدای دلنشین آیات قرآن که از بلندگوها پخش می‌شد، با شیون و گریه‌ی زنان سوگوار در هم می‌آمیخت و فضای پر از حزن و اندوه را تشدید می‌کرد؛ جمعیت انبوهی از مردم، دوستان، اقوام و آشنایان، برای ادای احترام و شرکت در مراسم تشییع و خاکسپاری، خود را به این مکان رسانده بودند.

Mahmood Funeral 6 1

همان ابتدا مراسم با دمام‌زنی شروع شد و حس و حالم را دگرگون کرد، نه تنها من بلکه تمام حاضرینی که در آن مراسم حضور داشتند، اشک می‌ریختند و شیون می‌کردند؛ بعدش هم ماشینی سیاه‌پوش و سینی‌هایی که همانند طبق سبز‌پوش شده بودند کافی بود تا حتی مردان هم اشک بریزند برای از دست دادن این جوان برومند. در آن میان که گرما به شدت طاقت را طاق می‌کرد، تعارف کردن شربت گلاب باعث می‌شد که کمی دل‌هایمان خنک شده و فاتحه‌ای نثار شهید بسیجی سامین عابدی کنیم.

شهید عابدی؛ جوانی رشید

شهید سامین عابدی، سن چندانی نداشت که ازدواج کرده باشد و همین موضوع باعث شد تا به رسم گراشی‌ها «بَرنش» و «شاباش» به جای عروسی برگزار نشده در این مراسم اجرا شود. اسکناس‌های نو، از دستان پرمهر عزیزان و آشنایان شهید، به سمت تابوت پرتاب می‌شد. بزرگترها، با نگاهی آمیخته از اندوه و گاه بی‌تفاوتی، شاهد این رسم بودند، اما کودکان با اشتیاقی کودکانه، خود را به جمع‌آوری شاباش‌ها مشغول کردند؛ گویی در این هیاهو، لحظه‌ای از اندوه سنگین حاکم بر مراسم فاصله می‌گرفتند و به دنیای کودکانه خودشان سر می‌زدند.

با نزدیک شدن به زمان خاکسپاری، فضای مراسم سنگین‌تر شد و صدای هِق‌هِق و گریه‌ی زنان اوج گرفت. مردان، با زمزمه‌ی ذکر «لااله‌الاالله»، سعی در آرام کردن دل‌های بی‌قرار خود داشتند. در لحظه‌‌ای که تابوت بر دستان مردم قرار گرفت، فریادهای «الله اکبر» و «یا حسین» در فضا طنین‌انداز شد و جمعیت، با چشمانی اشکبار، آخرین وداع عاشقانه و حماسی خود را با پیکر پاک شهید انجام دادند.

مادر شهید هم همانند دیگر افراد، با گام‌های لرزان و چشمانی اشکبار، تابوت فرزند دلبندش را تا کنار قبر همراهی کرد. نگاهش مدام به تصویر قاب‌شده‌ی پسرش بود؛ تصویری که اکنون تنها یادگار اوست. در نهایت، با بغض و اندوهی وصف‌ناپذیر، پیکر پاک شهید به خاک سپرده شد. پس از آن، نوبت به خانم‌ها رسید، تا بر مزار شهید حاضر شوند و از او بخواهند که در نزد پروردگار، شفیع‌شان باشد.

پس از اتمام مراسم خاکسپاری، جمعیت به تدریج متفرق شد، اما سنگینی اندوه و عطر شهادت، همچنان در فضای گلزار شهدا باقی مانده بود. اگرچه جسم شهید سامین عابدی به آغوش خاک سپرده شد، اما یاد و خاطره‌ی او، روحیه‌ی ایثار و عشق به وطن، در دل‌های بازماندگان و تمامی کسانی که این مراسم را شاهد بودند، جاودانه و زنده خواهد ماند.

نازنین شبان، محمود ورزی، مریم دانشور، سهیلا نوروزپور، ستایش عبدالی و افسانه حیدری گوشه‌هایی از مراسم تشییع این شهید را از قاب دوربین خود ثبت کرده‌اند.