هفت‌برکه – عزیز نوبهار: گاهی دلتنگی‌ها، آدمی را به مکان‌هایی می‌برد که سکوتشان، فریادهای بسیاری در دل دارد. غروب یک پنجشنبه با دلی گرفته راهی «گورگردی» شدم و سری به قبرستان زدم. عادت دیرینه من است که هرگاه به گلزار شهدا، گورستان ناساگ، می‌روم، حتماً به بخش مربوط به افغانستانی‌ها هم سری بزنم و برایشان فاتحه‌ای و صلواتی بخوانم.

14050516 Goorestan Afghani 1

اما این بار، بازدیدم از این گوشه از قبرستان، مرا به سال‌های دور پرتاب کرد؛ به اوایل دهه ۶۰ شمسی، زمانی که شوروی با حمله‌ای وحشیانه به افغانستان، نظم و آرامش آن کشور را بر هم زد، رئیس‌جمهور وقت را به قتل رساند و ببرک کارمل را بر مسند قدرت نشاند. تاریخ بار دیگر ثابت کرد که جنگ، هر کجا که باشد، چهره‌ای یکسان دارد: ویرانی، مرگ، معلولیت و سیل بی‌‌پایانی از آواره‌های بیچاره و بدبخت. در پی همین آشوب‌ها بود که جمعیت کثیری از مردم افغانستان، خاک وطنشان را ترک کردند و به ایران پناه آوردند.

به گمانم نخستین گروه از مهاجران افغانستانی در همان سال‌های اوایل دهه ۶۰ وارد شهر ما، گراش، شدند. به یاد دارم مردمی بودند سخت‌کوش و زحمت‌کش که با آغوش باز و مهربانی مردم گراش روبه‌رو شدند. یکی از آن‌ها «احمدگل» بود؛ مردی شریف و خوش‌نام که احتمالاً از قوم هزاره بود و در خانه مرحوم شیخ محمد انصاری اقامت داشت. او که جایگاه ویژه‌ای در میان هم‌وطنانش داشت و به نوعی رئیس حساب می‌شد، برای پدرم هم کار می‌کرد.

پدرم همواره احترام ویژه‌ای برای افغانستانی‌ها قائل بود. او با نگاهی همدلانه می‌گفت: «این‌ها علاوه بر درد فقر و نداری، درد جانکاه غربت را هم دارند. غربت سخت‌ترین دردی است که انسان تحمل می‌کند.» به همین خاطر بود که پدرم همیشه هوای آن‌ها را داشت و سعی می‌کرد تا حد امکان باری از دوششان بردارد.

در طول سال‌های متمادی از اسکان این مردم در گراش، تعدادی از آن‌ها چشم از جهان بستند و در همین خاک به آرامش رسیدند. امروز وقتی به سنگ‌قبرهایشان می‌نگرم و محل تولدشان را می‌خوانم، احساس می‌کنم با بخشی از تاریخ مهاجرت در گراش روبه‌رو هستم. هر قبر، داستانی از سفر، سخت‌کوشی و دلتنگی است.

نکته جالب توجه، تفاوت شکل و شمایل قبور افغانستانی‌ها با بومی‌های منطقه است. در حالی که قبور ایرانیان معمولاً کوچک  و یک‌دستی بیشتری دارد، بسیاری از قبور افغانستانی‌ها بزرگ‌تر ساخته شده است. احتمالاً این تفاوت در معماری قبور، بازتابی از جایگاه اجتماعی، بزرگی در قوم یا جایگاه فرد در طایفه‌اش در وطن است.

به نظر من، این بخش از گورستان گراش، تنها مکانی برای دفن مردگان نیست، بلکه یک سند تاریخی است. پیشنهاد می‌کنم برای حفظ این خاطره جمعی و ارج نهادن به سال‌ها هم‌زیستی مسالمت‌آمیز، تابلویی در این قسمت نصب شود و این مکان تحت عنوان «گورستان مهاجرین» حفظ و معرفی گردد تا نسل‌های آینده بدانند که گراش چگونه در روزهای سخت، پناهگاهی برای رنج‌دیدگان بود.