هفتبرکه – آناهیتا پیمانی*: درام را دوست دارم؛ درام خوب را بیشتر. در زندگی روزمره بارها با این فکر روبهرو میشوم که بعضی لحظهها کاملاً شایستهی ثبت شدن هستند. لحظههایی که انگار چیزی در آنها هست که میتواند به تصویر کشیده شود و همچون قابی ماندگار شود. گاهی در خیابان، میان هیاهوی یک درگیری مبهم یا ازدحام آدمها، و گاهی در سادهترین وضعیتها؛ در سکوتی کوتاه یا مکثی گذرا، بارها پیش میآید که در چنین لحظههایی ناگهان با خود میگویم: این یک قاب است؛ قابی که میتواند به یک لحظهی کاملا سینمایی تبدیل شود.
آخرین بار همین امروز صبح بود؛ پشت میز صبحانه نشسته بودم و به این فکر میکردم که چگونه میشود رخوت صبحگاهی را به چیزی بهتر تبدیل کرد. همانجا این فکر از ذهنم گذشت که شاید این لحظه فقط یک صبح معمولی نباشد؛ شاید پلانی از یک درام طولانیتر باشد. همانجا بود که به یاد تمام درامهایی افتادم که نگاه سینمایی را وارد زندگی روزمرهام کردهاند. برای همین است که میگویم: درام را دوست دارم؛ درام خوب را بیشتر.
قلمروی آشنای احساسات انسانی
حالا که قرار است این کمد باز شود و آغازگر یک شناخت تازه باشد، انتخاب من معرفی یک درام خوب است؛ فیلم «ارزش عاطفی» Sentimental Value ساختهٔ یواخیم تریه (۲۰۲۵). فیلمی که موفق شد جایزه بزرگ هیئت داوران جشنوارهٔ فیلم کن ۲۰۲۵ و اسکار بهترین فیلم بینالمللی در سال ۲۰۲۶ را از آن خود کند بار دیگر نگاهها را به سوی این فیلمساز نروژی جلب کند.
تریه پیش از این نیز با درام تحسینشدهٔ «بدترین آدم دنیا» در کن درخشیده و توجه بسیاری از منتقدان و مخاطبان را به سینمای شخصی و دقیقش جلب کرده بود. او در «ارزش عاطفی» دوباره به سراغ همان قلمرو آشنای احساسات انسانی رفته است؛ این بار در قالب درامی خانوادگی که با صبر و ظرافت به رابطهها، خاطرهها و شکافهای عاطفی میان آدمها نزدیک میشود و از دل همین لحظههای ظاهراً ساده، درامی آرام و گیرا میسازد.
شاعرانگی در فیلم
بعد از تماشای فیلم جملهای در ذهنم شکل گرفت: «میخواهم تو را ببخشم و با تو آشتی کنم، اما کمکم کن؛ میخواهم بدانم آیا میدانی کدام زخم من از تیغ توست؟ و آیا میدانی برای کدام زخمهای من باید بخشیده شوی؟»
اگر اثری بتواند چنین شاعرانگیای را در دل تماشاگر بیدار کند، احتمالاً خود نیز خالی از شاعرانگی نیست. فیلمی که واژهها را از جایی عمیق بیرون میکشد، لابد پیشتر چیزی در جان آدم تکان داده است؛ چیزی شبیه همان لرزش آرامی که تنها از دل یک درام واقعی برمیآید.
«ارزش عاطفی» با وجود عنوانش هرگز در دام احساساتزدگی یا سانتیمانتالیسم سطحی نمیافتد. تریه آگاهانه اجازه میدهد احساسات در لایههای زیرین داستان جریان پیدا کنند؛ همین آگاهی فیلم را از سطحیگری دور میکند و به عمقی انسانی و باورپذیر میرساند.
روایتی پازلی از خانوادهای گسسته
داستان فیلم حول محور خانوادهای شکل میگیرد که به دلایل گوناگون از هم گسسته است. مرگ مادر خانواده آنها را بار دیگر در کنار هم قرار میدهد؛ همنشینیای که، همانطور که میتوان انتظار داشت، چالشهای رفتاری، فکری و احساسی تازهای را میانشان آشکار میکند. پدر خانواده که هنرمندی شناختهشده است اینبار سعی دارد از هنر به مثابه راه نجات بهره گیرد. پرسش اینجاست که آیا این آدمها میتوانند از خلال آشتی از این وضعیت عبور کنند، یا در نهایت فروپاشی کامل سرنوشت جمعی آنها خواهد بود؟
فیلم از نظر بصری نیز با دقت و وسواسی هدفمند ساخته شده است. انتخاب رنگها، مکانها، طراحی صحنه و لباسها صرفاً در سطح زیباییشناختی باقی نمیمانند، بلکه در تمام طول اثر با روایت ارتباطی معنادار برقرار میکنند.
ساختار روایت حالتی پازلی و قطعهقطعه دارد؛ گویی با مجموعهای از عکسها روبهرو هستیم که هرکدام روایت کوچک خود را دارند اما در کنار یکدیگر به مفهومی مشترک خدمت میکنند. این ساختار باعث میشود فیلم چندلایه باقی بماند، بیآنکه دچار آشفتگی شود.
با وجود مدتزمان نسبتاً طولانی فیلم، حدود دو ساعت و بیست دقیقه، فیلم از آن مرز باریکی که ممکن است به کسالت بینجامد سربلند عبور میکند و دچار بیریتمی نمیشود. بازیهای ظریف و پخته، داستانپردازی منسجم و هارمونی متعادل میان روایت درونی و بیرونی شخصیتها از عواملی هستند که به فیلم قدرت بالای همذاتپنداری میبخشند و آن را از کلیشه دور نگه میدارند.
پرسشهایی که فیلم مطرح میکند
احساسات سرکوبشده در کدام ابعاد وجود انسان خود را آشکار میکنند؟ آیا هنر میتواند درمانگر باشد و به بازسازی انسان، بهویژه در روابط صمیمی، کمک کند؟ و آیا بخشش بدون حدی از همدلی اساساً امکانپذیر است؟
فیلم در امتداد چنین پرسشهایی حرکت میکند. در عین حال پرسههایی آرام در مفاهیمی چون خانه و خانواده، خاطرات، صمیمیت و امنیت، پناه و سوءتفاهم میزند؛ مفاهیمی که در نهایت به خلق درامی خانوادگی میانجامند: درامی ژرف و همدلانه که اثرش حتی پس از پایان فیلم نیز باقی میماند.
شاید یکی از مهمترین ویژگیهای «ارزش عاطفی»، همین توجه به ظرافتهای زندگی روزمره باشد. این فیلم بیش از آنکه درباره رویدادهای بزرگ باشد، درباره چیزهای کوچکی است که زندگی ما را میسازند: خاطرهها، سکوتها، نگاهها و گفتوگوهایی که گاهی دیر اتفاق میافتند اما معنای زیادی با خود میآورند.
شاید به همین دلیل است که چنین درامهایی میتوانند مدتها پس از پایان فیلم در ذهن تماشاگر باقی بمانند؛ زیرا آنچه روایت میکنند، چندان دور از تجربهٔ زیسته ما نیست.
در پایان، تماشای این فیلم را به همه کسانی که به ژانر درام علاقهمندند و مایلند تجربهای هنری، روایتمحور و آرام اما سرشار از جزئیات را از سر بگذرانند، پیشنهاد میکنم. امید که پس از تماشای آن، قابهای سینمایی بیشتری را در زندگی روزمره جستوجو کنید.
* هنرمند و فعال فرهنگی اوز
هفتبرکه: پیش از این، راحله بهادر نیز یادداشتی بر این فیلم نوشته بود که میتوانید اینجا بخوانید.




