هفت‌برکه – سمیه کشوری: گاهی وقتی می‌نشینید فیلمی را ببینید که کارگردانش را می‌شناسید و از طرفی با حال و هوای فیلم‌های آن کارگردان هم آشنایی دارید، می‌دانید باید پیِ اینکه قرار است در چه حال و هوایی پرسه بزنید را به تنتان بمالید. جیم جارموش یکی از این کارگردان‌هاست که داستانش را در مینیمال‌ترین حالت ممکن به نمایش می‌گذارد، طوری که احساس می‌کنید هیچ داستانی در فیلم وجود نداشته است. جارموش خدای داستان‌های ساده است که یک روزمرگیِ رخوت‌آور را در دلش دارد. گاهی اتفاقات را باید در دل همین‌ها، یعنی همین روزمرگیِ رخوت‌آور جست‌وجو کرد. جارموش برای همین سادگی در پرداخت، سمبل سینمای مستقل معاصر آمریکا شناخته شده است.

Komod 211 Father Mother

 

پدر، مادر، خواهر، برادر

فیلم «پدر، مادر، خواهر، برادر» ساخته جیم جارموش، جایزه شیر طلایی ونیز ۲۰۲۵ را برد. جارموش به دلیل نوع خاصی از فیلم‌سازی، یکی از چهره‌های مطرح در سینمای هنری است. از طرفی دیگر، نوع نگاه او به جهان نیز آثارش را از دیگر تولیدات سینمایی آمریکا متمایز می‌کند.

فیلم در سه اپیزود، دیدارهای اعضای سه خانواده را در سه کشور مختلف، آمریکا، ایرلند و پاریس، به تصویر می‌کشد. این دیدارها علاوه بر تفاوت مکانی، در سه وضعیت و با شخصیت‌هایی متفاوت نیز به نمایش درمی‌آیند.

در اپیزود اول، دیدار فرزندان با پدر اتفاق می‌افتد که می‌توان گفت فرزندان شمایلی سنتی دارند. در اپیزود دوم، دیدار با مادر خانواده صورت می‌گیرد و یک فرزند حرف‌گوش‌کن و کلاسیک، پایبند به تایید مادر خانواده است و دیگری یاغی با موهای قرمز و به نوعی مدرن شده است. اپیزود سوم، دیدار در غیاب والدین و بین دوقلوهای کاملاً مدرن اتفاق می‌افتد که با کندوکاو در وسایل والدینشان، درمی‌یابند که آنها یک زندگی جعلی ولی عاشقانه داشته‌اند.

بازیگران فیلم لیستی بلند و معتبر است، از آدام درایور، ماییم بیالیک، تام ویتس، شارلوت رمپلینگ، تا کیت بلانشت، ویکی کریپس، ایندیا مور و لوکا سبت.

روایت مینیمال کاروری

فیلم بین هر اپیزود، نخی برای ارتباط اپیزودها می‌بافد تا آن‌ها را به هم متصل نگه دارد؛ از جمله رنگ قرمز لباس شخصیت‌ها، شروع هر اپیزود با نمایش اسکیت‌بازی چند پسر نوجوان، ساعت رولکس برای بازتعریف شخصیت‌ها، و…. حتی بازی‌ای که سر اصلی یا تقلبی بودن ساعت رولکس در هر اپیزود اتفاق می‌افتد، مصداق اتصال این اپیزودهاست.

در این فیلم، همانند دیگر فیلم‌های جارموش، ما برای پیدا کردن روایت اصلی، باید به جزئیات توجه کنیم. البته نه فقط جزئیات تصاویر و قاب‌ها، بلکه جزئیات روابط. ما باید در جزئیات روابط بین شخصیت‌ها دقیق شویم؛ به سکوتشان، به جایی که نگاه می‌کنند، به نگاهی که از هم می‌دزدند یا زمانی که به هم خیره می‌شوند.

گویا در فیلم، حرف‌هایی که زده نمی‌شود مهم است؛ یا حقایقی که فاش می‌شود ولی هیچ‌کس به روی دیگری نمی‌آورد؛ یا آگاهی که لزومی در آن نیست و به هر حال اتفاق می‌افتد ولی بود و نبودش چیزی را عوض نمی‌کند.

شبیه این شکل از ساده‌گرایی را می‌توان در ادبیات داستانی و در کارهای ریموند کارور جست: داستان‌هایی بسیار مینیمال و خلاصه، با کمترین دیالوگ، تا خواننده از خلال کمترین نشانه‌ها به کشف روابط برسد. پس نباید انتظار داشت که نویسنده با دیالوگ و نمایش بیشتر روابط، داستان را توضیح دهد. اینجا هم گویی جارموش سه داستان کوتاه ریموند کارور را کنار هم گذاشته است.

اگر همه این‌ها را بگذاریم کنار جیم جارموشی که در آثارش به خلق کمدی مختص خودش هم می‌پردازد، بهتر می‌توان به حال و هوا و سبک او پی برد. جارموش این جنس از فیلم‌سازی را در فیلم «قهوه و سیگارها»، که آن هم ساختار اپیزودیک دارد، تجربه کرده بود.

Komod 211 Father Mother 2

جیم جارموش در سالخوردگی

اگر به خود کارگردان و به سنش نگاه کنیم و به بلوغی که در حیث نمایش روابط در این فیلم رسیده است، می‌توانیم بیشتر به نوع و جنس دغدغه‌اش پی ببریم. گویی جارموش در این سن میل به خانواده و روابط بین آن‌ها پیدا کرده است. در وضعیتی که سالخوردگی‌اش اتفاق افتاده، درباره‌ی رابطه خانوادگی در تعامل با فرزندانی که وجود دارند، فیلم ساخته است و سعی کرده در آن به نمایش روابطی که کمرنگ شده ولی به‌نوعی وجود دارد، بپردازد. او این مسائل را جهان‌شمول می‌پندارد و این دغدغه را در سه موقعیت با سه وضعیت ارتباطی بررسی می‌کند.

هر سه اپیزود از بافت فرهنگی متفاوتی آمده‌اند تا فرزندان را در موقعیتی قرار بدهد که با داستان والدشان دست‌وپنجه نرم کنند. در همین وضعیت، با توجه به داستان والدها، نیم‌نگاهی به وضعیت فرزندان می‌اندازد تا در خلال آن به ارتباط بین خواهرها و برادرها هم بپردازد. دغدغه‌ای که شاید خودش در این سن دارد؛ که الان ما چه کردیم و بچه‌هایمان قرار است چه شوند؟ و این در نسل بعد به نوه‌ها می‌رسد. شاید نمایش اسکیت‌بازها شمایی از نمایش نسل بعد، یعنی نوه‌ها، باشد.

و شاید انتخاب سه جغرافیا در فیلم برای این است که می‌خواهد نشان دهد با اینکه دیدارها دیربه‌دیر اتفاق می‌افتد و دیالوگ در کمترین حالت ردوبدل می‌شود، ولی چقدر آدم‌ها به هم نزدیک‌اند؛ و اینکه خانواده در بطن خودش چیزی دارد که اعضا را مانند آهن‌ربا به سمت هم می‌کشاند. شاید انتخاب سه جغرافیای متفاوت گواهی بر این باشد که با وجود اینکه افراد از سه فرهنگ مختلف هستند (آمریکا، ایرلند، پاریس)، ولی همه شبیه خانواده واحد هستند. تکرار یک سری مولفه‌ها نیز این برداشت را تقویت می‌کند، مثلا نوشیدن چیزی با همدیگر، مثل آب، چای و قهوه، و حتی احساس‌هایی که در هر سه اپیزود تکرار می‌شود.

نکته‌ای که در فیلم نظر را جلب می‌کند، دیالوگ‌ها و جنس آن‌هاست. در واقع صحبت‌ها و حرف‌هایی که در این فیلم ردوبدل می‌شود، اساساً دیالکتیک نیستند؛ یعنی به‌عمد خواسته شده که از این جنس نباشند. حرف‌هایی که گاهی در بین سکوت‌های طولانی ردوبدل می‌شوند، بیشتر شبیه حرف‌های روزمره هستند تا دیالوگ. گویی نوعی صحبت بین شخصیت‌ها برای فرار از دیالوگ است. مکالمه و احوال‌پرسی روزمره جای دیالوگ را می‌گیرد. گویی شخصیت‌ها در واقع با هم صحبت نمی‌کنند و نمی‌خواهند دیالوگی از جنس سؤالات جدی صورت بگیرد. اگر به ‌عنوان مخاطب دنبال چیزی بودیم، باید آن را در موقعیتی که شخصیت‌ها در آن قرار می‌گرفتند و در بازی‌ها و واکنشی که به موقعیت‌ها می‌دادند، به شناخت شخصیت‌ها می‌رسیدیم، نه فقط از خلال صحبت‌هایشان.

نکته جالب فیلم این بود که شخصیت‌ها این نوع ارتباط را پذیرفته بودند. مثلاً در اپیزود اول، دختر و پسر می‌دانستند پدر دروغ می‌گوید، ولی به‌عنوان فرزند از کمک مالی دریغ نمی‌کنند، حتی اگر دیگری امتناع کند. یا در اپیزود دوم، مادر متوجه می‌شود دخترش آهی در بساط ندارد، ولی دروغش را به‌صورت واقعیت می‌پذیرد؛ نه از این حیث که اهمیت نمی‌دهد، از این جهت که دختر با این دروغ راحت است.

شاید فقط جارموش است که با کمترین حرف بتواند چنین روابط دقیقی را به نمایش بگذارد؛ آن هم فقط با سکوت و واکنش شخصیت‌ها به یکدیگر. در اینجا سکوت‌ها بیشتر برای توضیح روابط کارکرد دارد؛ تا جایی شاید سکوت‌ها در فیلم به مخاطب این اجازه را بدهد که به کشف روابط فکر کند تا فرصتی برای تأمل به او بدهد.

Komod 211 Father Mother 3