هفتبرکه: خبر یک تصادف در گراش به امارات رسید؛ خبری که بعد از شنیدن آن، منصور پورشمسی دچار سکته مغزی شد و چند روز بعد مرگ مغزیاش اعلام شد. مردی که حالا خانوادهاش در میان سوگ، تصمیم گرفتند با اهدای اعضای بدن او، فرصتی برای ادامه زندگی دیگران فراهم کنند.

منصور پورشمسی، متولد ۱۳۴۰، نزدیک به ۴۵ سال از زندگیاش را در کشورهای حوزه خلیج فارس و بیشتر در امارات گذراند. او پدر سه فرزند بود؛ دو پسر و یک دختر که دو فرزندش بعد از ازدواج پنج نوه به او هدیه کردهاند و یکی از پسرانش هنوز مجرد است.
ساعتهای پایانی زندگی مرحوم منصور پورشمسی با سلسله حوادثی در گراش گره خورد.
یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ حاجیه زینب رشیدی مادربزرگ خانواده شکاری از دنیا رفت و مراسم خاکسپاری و تشییع او در گلزارشهدا ساعت ۵ بعدازظهر انجام میشود. حکیمه محسنی، از دوستان خانواده شکاری، که برای حضور در مراسم خاکسپاری او رفته بود، هنگام بازگشت از این مراسم و عبور از عرض خیابان شهدا، کمی پایینتر از گلزار شهدا با خودروی پسر بزرگ منصور پورشمسی تصادف میکند. شدت جراحت باعث میشود که او بعد از انتقال به بیمارستان و انجام چند عمل و احیا جان خود را از دست بدهد. هر چند خانم محسنی به مرگ مغزی درگذشت اما انجام چند مرحله احیا باعث شد شانس اهدای عضو از بین برود. (خبر در سایت هفتبرکه)
راننده خودرو تقریبا یک روز بعد از این حادثه با پدرش که در امارات حضور داشته تماس میگیرد و خبر تصادف و فوت خانم محسنی را به او میدهد. حمید پورشمسی برادرزادهی مرحوم منصور پورشمسی ۲۴ مردادماه در گفتگو با هفتبرکه میگوید: «عمو حدوداً یک روز و نیم، بعد از اینکه خبر تصادف را می شنود دچار سکته مغزی میشود.»
بهگفتهی حمید پورشمسی، مرحوم ابتدا در بیمارستانی در شارجه بستری بوده و در آن مدت نیز در کما بوده است، در نهایت دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ مرگ مغزی اعلام میشود و بعد از اعلام آن و برای بررسی امکان اهدای عضو به بیمارستانی در ابوظبی منتقل شده است. از آنجا، خانواده با یک تصمیم دشوار روبهرو میشوند. انتقال پیکر فرد مرگ مغزی از امارات به ایران فرایندی زمانبر بوده و این نگرانی وجود داشته که در صورت طولانی شدن روند انتقال، بعضی از اعضای قابل پیوند از کار بیفتند و امکان استفاده از آن برای بیماران نیازمند از بین برود.
رضایت برای اهدای عضو آسان نبود. به گفته حمید پورشمسی، برادرزاده مرحوم، چند روز طول کشید تا اعضای خانواده با این تصمیم کنار بیایند. دختر منصور در ابتدا نمیتوانست با برداشتن دستگاههایی که آخرین رگهای حیات پدرش به آن وصل بود موافقت کند، اما در نهایت با تصمیم پسر بزرگ خانواده و همراهی دیگر اعضای خانواده، رضایت به اهدای عضو در امارات داده شده است.
خواستهی خانوادهاش بوده؛ هر عضوی از بدن منصور که قابلیت اهدا دارد، مورد استفاده قرار بگیرد، اما اعضای اهداشده تا حد امکان به بیماران ایرانی ساکن امارات برسد. قلب، کبد و دو کلیههای منصور پورشمسی برای پیوند اهدا شده است، تا شاید از دل این سوگ، فرصت ادامهی زندگی برای انسانهای دیگری فراهم شود.
بعد از اهدای عضو، فرآیند طولانی انتقال پیکر مرحوم به ایران آغاز شده است و در میان سوگ سه خانواده، داستان منصور پورشمسی پایان دیگری پیدا کرده است؛ مردی که خبر تلخ یک حادثه، رشته زندگیاش را از هم گسست، اما خانوادهاش در روزهای سخت سوگواری تصمیم گرفتند پایان زندگی او، آغاز زندگی چند انسان دیگر باشد.


