هفتبرکه – صادق رحمانی: یونس صادقی، متولد شهر خنج، دانشآموخته دکترای ایرانشناسی از بنیاد ایرانشناسی، دانشگاه شهید بهشتی است. رساله دکتری او با عنوان «جریانهای فکری گرمسیرات فارس از قرن هفتم تا دهم هجری قمری» که به بررسی تحولات فکری و اجتماعی این منطقه در دورههای یادشده پرداخته، در اردیبهشتماه ۱۴۰۳ به عنوان اثر برگزیده «نخستین دوره جایزه سالانه احمد اقتداری برای مطالعات خلیج فارس» انتخاب شد (خبر در هفتبرکه).
در حوزه پژوهشهای تاریخ محلی، از دکتر صادقی تاکنون چندین مقاله علمی ـ پژوهشی منتشر شده است؛ از جمله: «معرفی طریقت شمسیه در گرمسیرات ایالت فارس از قرن هشتم تا اواخر قرن نهم هجری قمری بر اساس تذکرههای نویافته»، «بازنمایی وجوه فرهنگی ـ تاریخی طریقت قتالی در گرمسیرات فارس (قرون هفتم و هشتم هجری قمری) بر اساس دو تذکره نویافته» و «تحولات طریقت دانیالیه در گرمسیرات فارس از قرن هفتم تا دهم هجری قمری». افزون بر این، او چندین مقاله و سخنرانی علمی در حوزه تاریخ محلی گرمسیرات فارس در دانشگاههای مختلف کشور ارائه کرده است.
هفت پرسش مکتوب هفتبرکه از دکتر یونس صادقی و پاسخهای او را بخوانید.
صادق رحمانی: ریشههای علاقهی شما به تاریخ و انگیزهی تمرکز خاصتان بر بررسی نحلهها و جریانهای فکری مناطق گرمسیری فارس چیست و این علاقه از کجا سرچشمه گرفته است؟
یونس صادقی: بسیار سپاسگزارم از دعوتی که از من داشتید. علاقهمندی من به تاریخ محلی، و بهویژه تاریخ شهر خُنج که خاستگاه چندین نحلهی فکری مهم عرفانی در جنوب ایران است، به سالهای بسیار دور بازمیگردد. وقتی در کودکی در کوچهپسکوچههای این شهر قدم میزدم، خنج همچون یک «شهر ـ موزه» با تاریخش با من سخن میگفت؛ هر گوشهاش نشانی از بناها و سنگنوشتههای کهن داشت. همین لمسِ زندهی تاریخ، الفت من را با گذشتهی این شهر و با تاریخ محلی بیش از پیش اضافه میکرد.
با گذر زمان و غوطهور شدن در تاریخ خنج، به مجموعهای از نسخههای خطی و آثارِ منتشرنشده برخوردم که هر یک دریچهای تازه به فهمِ ژرفترِ این شهرِ مهم تاریخی میگشودند. در دورهی تحصیلات تکمیلی (دکترا)، با راهنمایی دکتر محمدباقر وثوقی، آن علاقهی جوانی به پرسشی جدی دربارهی چیستی و ماهیت نحلههای فکری خنج مانند شیخ عبدالسلام، دانیالیه، شمسیه و در ادامه قتالی، تبدیل شد؛ پرسشی که سرانجام به پژوهشی جامع انجامید و من رسالهی خود را بر پایهی آن نوشتم و از آن دفاع کردم.
رحمانی: به نظر شما چه شرایطی باعث شکل گیری جریان های فکری مثل دانیالیه، قتالی و شمسیه شد؟
صادقی: با توجه به گستردگی و تفاوتهای بنیادین این نحلههای فکری، ارائه پاسخی یکسان به همهی آنها میسر نیست؛ زیرا هر یک در بستر تاریخی و شرایط خاص خود پدید آمدهاند. با این حال، شرایط کلی جهان اسلام پس از هجوم مغول در قرن هفتم هجری قمری، زمینهساز تحولات مهمی در مناطق پسکرانهای خلیج فارس شد. این نواحی، به دلیل نسبی حفظ امنیت در مقایسه با سایر مناطق ایران، به پناهگاهی برای خاندانهای متصوفه تبدیل شدند. به عنوان مثال، سادات قتالی به بنادر خلیج فارس و اجداد شیخ عبدالسلام به خنج مهاجرت کردند.
در این بستر، طریقت دانیالیه بر پایهی فکری طریقت شیخ ابواسحاق کازرونی (مرشدیه) در خنج متولد شد. سپس، در قرن هشتم هجری قمری، شیخ محمد ابونجم به عنوان رهبر فکری طریقت شمسیه ظهور کرد. این چند نحلهی فکری (شیخ عبدالسلام، دانیالیه، شمسیه و قتالیه) برای چندین قرن به عنوان مراکز اصلی گفتمان فکری و عرفانی در حوزهی خلیج فارس مطرح بودند که یادگار آنها در بناهای تاریخی باقیمانده مشهود است.
قدرت این سنتهای فکری تا اوایل قرن دهم هجری قمری تداوم یافت، به نحوی که شخصیت برجستهای چون ابن بطوطه، مسیر هرمز تا خنج را صرفاً به قصد دیدار با صلحا و مشایخ این منطقه طی کرد و مشاهدات خود را در خانقاه شیخ دانیال و شیخ عبدالسلام در سفرنامهاش ثبت کرد. همچنین بسیاری از علما و صوفیان از اقصی نقاط کشور به خنج مهاجرت کردند و در دامان این نحله های فکری آموزش دیدند به همین دلیل خنج در دوره میانه از اهمیت زیادی در بین شهرهای گرمسیری برخوردار شد.
در جمعبندی، میتوان نتیجه گرفت که امنیت نسبی نواحی پسکرانهای خلیج فارس در اوج هجوم مغول، فرصتی مهم فراهم آورد تا خاندانهای متصوفه به گرمسیرات فارس مهاجرت کرده و زمینهی رشد و شکوفایی طریقتهای فکری و فرهنگی را پایهریزی کنند؛ میراثی که همچنان بر ساختار فکری و اعتقادی مردم منطقه تأثیرگذار بوده است.
رحمانی: آیا دانیالیه و شمسیه بیشتر جنبش معنوی مردمی بودند یا ساختار فرقهای منسجم با شیخ، مرید و سلسله مراتب داشتند؟
صادقی: یکی از چالشهای اصلی در پژوهش پیرامون این نحلههای فکری، کمبود منابع تحقیقاتی جامع است. با این حال، با استناد به نسخ خطی و تذکرههای موجود، میتوان استنباط کرد که این دو طریقت (دانیالیه و شمسیه) دارای ساختار اجتماعی قدرتمندی در میان مردم بودند؛ تا جایی که پیروان آنها از سواحل خلیج فارس تا هند گسترده شده و توانستند در قرون میانه، گفتمانی مسلط بر حوزهی خلیج فارس تشکیل دهند. این طریقتها، همانگونه که در متون منعکس شده، از شجرهنامهی خرقه برخوردار بودند و سلسلهمراتب جانشینی مشخصی داشتند. این سلسله مراتب، به ویژه در مورد شمسیه که نسخ خطی بیشتری از آن باقی مانده، دستکم تا اوایل قرن نهم هجری به روشنی قابل ردیابی است. با این حال، در خصوص دانیالیه، برای دستیابی به تحقیقات جامعتر، کشف مستندات بیشتری ضروری به نظر میرسد.
رحمانی: در منابع محلی طریقت قتالی گاهی با نگاههای تند و گاهی با سکوت تاریخی روبهروست. به نظر شما علت کم بودن اطلاعات روشن درباره قتالیه چیست؟
صادقی: یکی از گزارههای کلیدی در منابع مربوط به طریقت شمسیه و قتالیه، در روش مستندسازی آنها نهفته است. در طریقت شمسیه، تذکرۀ شیخ ابونجم توسط پیروانش به صورت منظوم و منثور به نگارش درآمده است. این سنت در منابع طریقت قتالیه از جنبهای متفاوت پیگیری میشود؛ منابع این طریقت بیشتر جنبهای خانوادگی داشته و اشخاصی چون سیدابراهیم سیدخلیل، از نوادگان شاه سیفالله قتال تذکرۀ «تحفۀ القلوب» را به نظم کشیدهاند که حاوی اطلاعات ارزشمند تاریخی، اجتماعی و خانوادگی است. این نسخه، در چند نسخه خطی محدود در نزد سادات قتالی باقی مانده است، اما خوشبختانه اخیراً با همت آقای سیدعبدالباعث قتالی، بخشی از این منابع در اختیار اینجانب قرار گرفت. در حال حاضر، پس از بهرهگیری از این منابع در رساله و مقاله، با همکاری ایشان در صدد چاپ این تذکرۀ فاخر سادات قتالی هستیم. چاپ این اثر، بخش عظیمی از «سکوت تاریخی» پیرامون این خاندان را خواهد شکست و علاقهمندان را با ابعاد فکری، اعتقادی و تاریخی این خاندانِ ریشهدار جنوب آشنا خواهد ساخت. در مجموع به نظرم سنت خانوادگی نوشتاری سادات قتالی و وجود نسخههای خطی معدود از آن در گمنامی تاریخی این طریقت مهم قرن هفتم هجری قمری تاثیرگذار بوده است.
رحمانی: به نظر شما آیا جریانهای عرفانی از قرن دهم هجری قمری به بعد کمرنگ شدند، یا سرکوب شدند، یا در تصوف رسمی حل شدند و یا به تدریج در فرهنگ عمومی جذب شدند؟
صادقی: برای پاسخ به این پرسش میتوان دو عامل اساسی را به عنوان دلایل اصلی کمرنگ شدن نفوذ طریقتهای عرفانی، بهویژه طریقتهای دانیالیه و شمسیه، از قرن دهم هجری به بعد برشمرد.
عامل اول، رقابتهای فرقهای درونجریانی است. بر اساس نسخۀ خطی «تذکرۀ ابونجم» که توسط هواداران شیخ محمد ابونجم نگاشته شده، این رقابتها در برخی موارد به درگیری بین پیروان طریقتها نیز کشیده شده است. همچنین، چندین روایت تاریخی حاکی از رقابت شدید در جذب مرید بین طریقتهای مختلف وجود دارد این گزارهها همگی مؤید یک شرایط ویژه در این بازه زمانی است. در مثالی دیگر، میتوان به مهاجرت قطب بن محیی از خنج به شیراز و سپس تأسیس «اخوانآباد» در اطراف جهرم اشاره کرد؛ این جابهجاییها نشانههایی واضح از شدت رقابتهای فرقهای و اختلافات عقیدتی است.
عامل دوم، تغییر مسیرهای تجاری از دورۀ صفویه به بعد است. تا پیش از این دوره، محوریت جادههای تجاری از مسیر خنج به نقاط مختلف خلیج فارس باعث رونق و تداوم نحلههای فکری شده بود اما از قرن دهم هجری قمری به دنبال تغییر مسیر جادههای تجاری، نفوذ این طریقتهای فکری تا حدی کم شد.
اگرچه برخی منابع به حملۀ بخشی از لشکریان نادرشاه افشار نیز اشاره کردهاند، اما بهنظر میرسد رقابتهای فرقهای و تغییر جادۀ تجاری دو عاملی بودند که تأثیر مستقیم و پایدارتری بر انزوای این طریقتها داشتند.
رحمانی: به عنوان سوال پایانی، از تاریخ محلی چه درسی میتوان برای امروز گرفت؟
صادقی: با مطالعه دقیق منابع و بررسی سیر تحولات تاریخی شهرهای مختلف منطقه گرمسیرات، میتوان به اشتراکات فکری و فرهنگی عمیقی دست یافت. در واقع، تاریخ هر شهر همچون مهرهای در تسبیح، در فهم ساختار کلی منطقه بزرگتر یعنی جنوب فارس نقشآفرینی میکند. بنابراین، تمرکز صرف بر یک شهر و نادیده گرفتن شباهتهای فکری و فرهنگی مناطق دیگر، به درک ساختار کلی صدمه زده و منجر به کژفهمی تاریخی میشود.
در همین راستا، طریقتهای فکری دوره میانه در جنوب (بهویژه در گرمسیرات)، یک همسانی فکری-فرهنگی چشمگیر را زیر چتر معنوی عرفا شکل داده بودند. این بستر معنوی، خود عاملی اساسی در رونق اجتماعی و اقتصادی مناطق پسکرانهای خلیج فارس به شمار میرفت. در نتیجه، تقلیل این گستره فرهنگی به یک شهر خاص، علاوه بر کژفهمی تاریخی، مانع از درک صحیح آن ساختار فکری منسجم شکلگرفته میشود.
از این منظر، استخراج گزارههایی که بر این تشابهات تاریخی تأکید دارند، کمک شایانی به تقویت همدلی و همبستگی میان مردم این نواحی خواهد کرد.




