هفتبرکه – محمد خواجهپور: در حالی که سریالهایی مانند پنگوئن و ریپلی وجود دارد که باید حتما باید ببینید، میخواهم سریالی را پیشنهاد بدهم که سر و صدای زیادی ندارد و حتی از آن سریالهاست که در شبکه خانگی ایران هم پیدا میکنید. سریال «چراغهای آبی» از تولیدات بیبیسی است و به سبک سریالهای این شبکه، نقطه قوتش نه در بخشهای فنی و جلوههای ویژه، بلکه در شخصیتپردازی و طرح داستانی است و داستان پر جزییات و تقریبا سیاسی سریال، شما را تا انتها با خود میکشاند.
نام چراغهای آبی به رنگ چراغ گردان ماشینهای پلیس اشاره دارد و پاسگاه پلیسی در بلفاست ایرلند شمالی محل اصلی وقایع است. به سبک سریالهایی مانند پرستاران، آفیس یا کبری ۱۱ در کنار روایت اصلی بخشی از جذابیت داستان به روابط و کنشهای افراد در یک محیط کاری مربوط است.
روابط انسانی در این سریال بار اصلی شخصیتپردازی را بر عهده گرفته و ما با شخصیتهای زنده، باورپذیر و قابل لمس روبهرو هستیم. همزمان کنشهای بین این شخصیتها خردهداستانهای جذابی را میسازد که هم بار درام را بر دوش میکشد و هم در نهایت با تقویت داستان اصلی، آن را بارور و قوی میکند.
یکی از شکافهای جذابی که سریال روی آن دست میگذارد، رفتار قانونمدار پلیسهای محلی در برابر رفتار فراقانونی نیروهای امنیتی است و این موضوع تم اصلی هر دو فصل سریال را میسازد. به ویژه در جامعهای مانند ایرلند شمالی با سابقه تنشهای قومی و سیاسی شدید، سوال اصلی این است که مرزهای قانونمداری تا کجاست؟
«چراغهای آبی» بدون شعارزندگی، در هم تنیده شدن جرایم سازمان سازمانیافته مانند مواد مخدر با نهادهای قانونی و دولتی را نشان میدهد و اگر از پوسته هیجانی درام عبور کنید سوالهای مهم و بیپاسخی را از شما میپرسد. محل وقوع رویدادهای شهری در ایرلند شمالی است اما این پرسشها را میتوان در هر جامعهای پرسید.
این سریال قرار نیست شما را شگفتزده کند اما تعلیق مناسب و شخصیتپردازی دقیق باعث میشود که ریتم در کل سریال حفظ شود. در همه ۳ فصل و ۱۸ قسمت سریال شما در حالی که با یک سریال انسانی روبهرو هستید، احساس دیدن یک فیلم پلیسی را خواهید داشت.



