هفت‌برکه: بوی ماه مهر، صدای بچه‌ها، زنگ صف و شلوغی زنگ تفریح و آبخوری مدرسه، یعنی «باز آمد، بوی ماه مدرسه»! اما اعضای مدرسه فقط معلمان و دانش‌آموزان نیستند. باباهای مدرسه، که باید شش دانگ حواسشان به همه چیز و همه‌ی بچه‌ها باشد، هم عضوی از مدرسه هستند که صبور و خوش‌اخلاق، سال‌های زیادی از عمرشان را برای بچه‌ها می‌گذرانند. در این شماره از ستون گپتریا، آقای فضل‌الله دارشی، خدمتگزار بازنشسته‌ی مدرسه، مهمان ما است.

Gaptaria Fazlollah Darshi 1

آقای فضل‌الله دارشی، شوخ‌طبع و شکیبا

در چهل و پنجمین شماره از ستون گپتریا، آقای فضل‌الله دارشی که یکی از خدمتگزاران قدیمی در مدارس گراش است و اکنون بازنشسته شده، با ما صحبت می‌کند. در کنار آقای دارشی، پسرش مرتضی، و محمد جهاندیده که او هم خدمتگزار مدرسه است، حضور دارند. آقای دارشی بذله‌گو و سرحال است؛ مثل همان نمکی که در هاون می‌کوبد!

فضل‌الله دارشی، متولد ۲۳ آبان ۱۳۲۷ است و ۷۸ سال سن دارد. او بعد از گفتن سال تولدش و به عادت اکثر گپتریا، می‌گوید: «موکِع چِزَن دِگَه!» و می‌خندد و مجید افشار می‌گوید: «حالا تازه اول جَوونی توعِن!»

او چهار دختر و سه پسر دارد. پسرانش مصطفی، مرتضی و مجتبی هستند. مرتضی از معلمان شناخته‌شده و باتجربه‌ی ریاضی در مدارس گراش است که چند نسل دانش‌آموزان گراش با اخلاق خوب و تدریس سخت‌گیرانه و دقیق او آشنایی دارند.

فضل‌الله دارشی هم مثل هم‌نسلانش سال‌های زیادی در غربت کار و زندگی کرده است. او ۴۵ سال از عمرش را در کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس گذرانده است؛ ۲۰ سال بحرین و ۲۵ سال دبی. افشار می‌پرسد: «دبی را چرا ول کردید؟» و آقای دارشی با همان شوخ‌طبعی‌اش جواب می‌دهد: «ول نکردیم؛ ولمان کردند! مغازه مال جعفرزاده‌ها و در اصل مال شیخ راشد بود. مغازه‌شان قدیمی بود و گفتند جمع کنید و بروید! خودشان هم برگشتند گراش.»

Gaptaria Fazlollah Darshi 2

۱۲ سال خدمتگزاری در دو مدرسه‌ی پسرانه‌ی گراش

بعد از این مدت، او به گراش برمی‌گردد و مدتی را به نگهبانی در باغ ملی می‌گذراند و بعد در بلوک‌زنی مشغول به کار می‌شود.

تا سرانجام صبر و اخلاق خوبش او را بابای مدرسه می‌کند. او می‌گوید: «گراش چند جا کار می‌کردم. بعد رفتم پیش آقای مهروری که آن موقع رییس اداره بود. گفتم می‌خواهم من را به کار بگیرید. گفت برو تقاضای کار بده و سه تا کار نوشتم و یکی از آنها قبول شد. بعد هم خدا را شکر ۱۲ سال و نیم، از سال ۱۳۸۹ خدمتگزار مدرسه امام حسین و شهید منفرد بودم، تا سال ۱۴۰۱ که بازنشسته شدم. البته من را بازنشسته کردند! گفتند سن‌ات بالا است و ما پولمان زیادی نیست!» و دوباره می‌خندد و گفتگو ادامه پیدا می‌کند.

همهمه‌ی بچه‌ها در زنگ صف و زنگ تفریح، در میان این گفتگو می‌پیچد و ما با آقای دارشی به حیاط بزرگ مدرسه برمی‌گردیم. خاطرات خوب مدرسه و رضایت از آن روزها، در کلام او است. آقای دارشی از همان ابتدا به خاطر اختلاف سنی‌اش با بچه‌های مدرسه، واقعا «بابای مدرسه» بوده است. او از ایامی که با بچه‌ها گذرانده، راضی است و می‌گوید اولین چیزی که یک بابای مدرسه نیاز دارد، صبر است. آقای دارشی می‌گوید: «آن روزها خوب بود! باید طاقت کرد؛ یواش یواش. هم برای بچه‌ها و هم جوان‌ها. می‌گفتند آقای دارشی، و می‌دیدم موبایل داشت! خوب من بروم شکایتش را بکنم! باید صبر کرد.»

Gaptaria Fazlollah Darshi 3

نمک کوبیدن: بیست سال تفریح و ورزش با یک کار ساده

در کنار شغل رسمی، آقای دارشی یک سرگرمی و به قول خودش ورزش هم انجام می‌دهد: نمک نرم کردن، و آن را رایگان به اقوام و مردم می‌دهد. خودش می‌گوید: «برای سرگرمی و ورزش و تفریح است و بیست سال است این کار را می‌کنم! قبلا روزی پنج تا گونی بود. نمی‌فروشم. حالا یک آدم پولدار باشد و زیاد بخواهد و اعتماد کند که نمک‌ات خوب است، می‌فروشم؛ وگرنه همه‌اش را مجانی به اقوام و دوستان می‌دهم. نمک را برای تبرّک می‌دهند! وقتی هم نمک تمام کردم، دوباره با پسرم می‌روم می‌خرم.»

مردی که سال‌ها در مدرسه با صبر و شوخ‌طبعی کنار بچه‌ها زندگی کرده، می‌گوید: «پاهایم دیگر توان کار کردن ندارد. آن موقع در مدرسه هم کارم نظافت بود و مغازه‌ی کوچکی هم داشتم. کار زیادی نبود.»

آقای دارشی مشغول نمک در هاون کوبیدن می‌شود و می‌گوید: «بساطم که پهن است، نوه‌ها گاهی اذیت می‌کنند، اما بچه‌هایم گاهی کمک هم می‌کنند.» و بعد عذرخواهی می‌کند که پاهایش را جلوی مهمان‌هایش دراز کرده است.

محمد جهاندیده که در کنار آقای دارشی نشسته و از نسل جوان‌تر خدمت‌گزارهای مدرسه است، می‌گوید: «رفاقت داریم. من یادم می‌رود به او زنگ بزنم، اما او یادش است و خودش زنگ می‌زند. دلش نزدیک است و می‌پرسد کجایی و چه کار می‌کنی.»

در خانه‌ی قدیمی‌اش و در کنار دبه‌ها و ظرف‌های پر از نمک، هاون برنجی و تکیه‌زده به دیوار، صدای هاون آقای دارشی در گزارش می‌پیچد. شاید «بابای مدرسه» بازنشسته شده باشد، اما مهر و رفاقتش هنوز بازنشسته‌ نشده است.

در روزهای نزدیک به ماه مهر، گفتگو با یکی از خدمت‌گزاران قدیمی مدرسه در گراش، در میان صدای هاون او و مهمانان گزارش و عکس‌های مجید افشار تمام می‌شود.

Gaptaria Fazlollah Darshi 4