HosseinAsadiniaحسین اسدی‌نیا در زمینه تجارت و سرمایه‌گذاری فعالیت می‌کند. او به خاطر آشنایی با برخی از بازرگانان گراشی ابراز علاقه است که گاهی در گریشنا از تجارت بنویسد. اولین یادداشت او از کتاب خودش به نام «اسراری که ثروتمندان به شما نمی گویند» گرفته شده است. اسدی‌نیا در وبلاگ‌ آموزش سرمایه‌گذاری یادداشت‌های روزانه‌ می‌نویسد. از این بعد مطالب دیگری نیز در مورد تحلیل بازار از اسدی‌نیا در گریشنا خواهید خواند.

 آیا منبع درآمد برای استقلال مالی اهمیت دارد؟

رابرت کیوساکی از نویسندگان برجسته و بسیار مشهوری است که در ایران بخوبی شناخته می شود و بسیاری از مفاهیم موفقیت مالی را به زبان ساده به عموم مردم جهان آموخته است. یکی از این مفاهیم، تقسیم بندی منابع درآمدی است که بر اساس آن کیوساکی افراد را به چهار قسمت تقسیم نموده است:

کارمند یا Employee: فردی است که طبیعتا به عنوان یک کارمند برای دیگران کار می کند و در ازای وقت و انرژی که می گذارد، پولی به عنوان حقوق دریافت می کند. کارمند معمولا به دنبال امنیت شغلی، اضافه حقوق، مرخصی، اضافه کاری یا مزایاست. او معمولا همواره مشغول تصحیح برگه سوابق شغلی خود است تا بلکه بتواند شغلی بهتر پیدا کرده و با حقوقی بیشتر، زندگی با کیفیت بالاتری را تجربه کند. این افراد کم ریسک بوده و با کار کردن برای دیگران روزگار می گذرانند.

خویش فرما یا self Employed : این فرد برای دیگران کار نمی کند بلکه در ازای خدماتی که به جامعه ارائه می دهد درآمدی کسب می کند. معمولا رییس و همچنین کارمندی ندارد و یادگرفته که اکثر کارهای خود را انجام دهد. در ایران خویش فرما را فردی می دانیم که شغل آزاد دارد، فردی است مستقل و خودکفا. این افراد معمولا کمال گرا بوده و کار دیگران را قبول ندارند، برای همین بیشتر کارها را خود انجام می دهند. او در ازای تلاشی که می کند و وقتی که می گذارد، درآمد دارد و نه حقوق . از کسی نمی تواند مرخصی بگیرد و انتظار مزایا و اضافه کاری ندارد. یک پزشک، راننده تاکسی، وکیل و …. می توانند جزو خویش فرماها قرار بگیرند.

کارآفرین یا Business Owner  : این فرد مالک تجارت و منبع درآمد خود است و هنر اصلی او در تیم سازی است. یعنی مانند خویش فرما به تنهایی کار نمی کند بلکه منبع درآمد خود را به شکلی طراحی می کند تا دیگرانی در یک تیم و گروه، او را  در رسیدن به درآمد بیشتر کمک کنند و شغل او را گسترش دهند. او معمولا دارای کارمندانی است که از او حقوق می گیرند و بخشی از برنامه او را اجرا می کنند. هنر کارآفرین در طراحی یک تیم کارآمد است و طوری وظایف را بین اعضای تیم ( کارمندان ) تقسیم می کند که اهدافش سریعتر و بهتر محقق شوند.

سرمایه گذار یا Investor  : هنر این فرد پول درآوردن از پول است. به عبارت دیگر می داند که سرمایه و پول را چگونه بکار گیرد تا زایش داشته و پول بیشتری ایجاد شود. هنر او اینست که باعث می شود پول برای رفاه مالکش کار کند و پول بیشتری تولید شود. این افراد دانش و تجربه خوبی در بازارهای سرمایه گذاری دارند و به موقع پول خود را در یکی از این بازارها بکار می گیرند.

پرسش اساسی اینست که کدام منبع درآمدی بهتر است؟ هدف ما که استقلال مالی است با کدام منبع محقق می شود؟

Asadinia2

اگر به شکل بالا توجه بفرمایید متوجه می شوید که جهت حرکت بصورت علامت فلش به ما نشان داده شده است. ابتدا اکثر افراد کارمند هستند و برای دیگران کار می کنند، سپس به فکر مستقل شدن افتاده و کسب و کاری کوچک به تنهایی راه می اندازند و در صورتی که موفق شوند در مرحله بعدی افرادی را استخدام کرده و کار اصلی را توسعه می دهند. منتهی حتی افراد کارآفرین هم نمی توانند به راحتی به استقلال مالی دست یابند، زیرا هر زمانی ممکن است منبع اصلی کسب درآمد به هر دلیلی از میان برود و کاخ آرزوهایشان ناگهان فروبریزد.

پیمودن مرحله اول تا سوم کاملا درست و بجاست ولی همچنان استقلال مالی ۱۰۰% محقق نشده است. هر شغل و منبع درآمدی ممکن است روزی با شکست مواجه شده و در کسادی بازار فرو رود. پس راه حل چیست؟ پاسخ مرحله چهارم شکل بالاست. یعنی باید علاوه بر کارآفرین بودن، سرمایه گذار هم باشیم تا علاوه بر منبع اصلی درآمد، منابع دیگر درآمدی، بازارهای گوناگون و سرمایه جمع آوری شده هم در کنار کارآفرین برای استقلال مالی تلاش کنند.

رابرت کیوساکی در یکی از کتابهایش داستانی کوتاه ولی آموزنده را روایت می کند که مطالب بالا را بهتر برای ما توضیح می دهد:

 روزی در روستایی، برای آبرسانی به اهالی مناقصه ایی برگزار شد. رودخانه ایی در ۲ کیلومتری روستا قرار داشت و قرار بود که آب از آن رودخانه به مخزن مشترک در داخل روستا برای استفاده اهالی منتقل شود. دو نفر در این مناقصه برنده شدند. اولی به سرعت سطل استیل و مناسب خرید و کار انتقال آب را آغاز کرد. هر روز صبح، پیش از اینکه اهالی بیدار شوند، او با چند بار رفت و آمد، آب لازم را از رودخانه با استفاده از آن دو سطل به مخزن روستا منتقل می کرد. خبری از نفر دوم برنده نبود… تا اینکه بعد از مدتی غیبت، سروکله او هم پیدا شد. ولی با برنامه ای متفاوت از نفر اول: او برنامه کسب و کاری نوشته بود و با تاسیس شرکت و استخدام چند نفر، مشغول لوله کشی و اتصال رودخانه به روستا شد. کیفیت و سرعت کار او بسیار بهتربود و مانند نفر اول، کار انتقال گاهی به علت خستگی متوقف نمی شد و همیشه آب با کیفیت بهتری در دسترس اهالی روستا قرار می گرفت.

نفر اول، مثال فرد خویش فرماست و نفر دوم، کارآفرین است. در این مثال، بخوبی مشخص است که چگونه و چه کسی برنده خواهد بود و هوشمندانه تر کار می کند. نفر دوم یا کارآفرین، حتی پس از مدتی در فکر آبرسانی به روستاهای دیگر هم بود ولی اولی در همان روستا هم موفق نبود و پس از مدتی به شکست محکوم شد.

ایا فرد کارآفرین داستان مذکور هم تضمین شغلی دارد؟ اگر چه سطح امنیت شغلی او نسبت به نفر اول بیشتر است، ولی هنوز با آرامش و استقلال مالی فاصله دارد. اگر به هر دلیلی منبع درآمد خود را از دست بدهد چه اتفاقی می افتد؟ اگر فردی باهوش تر وارد میدان رقابت شده و او را از میدان بیرون کند چه می شود؟ ویا اصلا در آن منطقه خشکسالی بیاید و افراد به شهر مهاجرت کنند و روستاها خالی از سکنه شوند. آن وقت چه؟

فقط وقتی کارآفرین به فکر سرمایه گذاری در بازارهای دیگر بیفتد، می توان اعلام کرد که به استقلال مالی نزدیک تر شده است.

پیام اصلی این نوشتار کوتاه اینست که هر کدام از ما در یکی از خانه های این شکل چهارخانه قرار می گیریم. ممکن است ما کارمند باشیم، خویش فرما و یا کارآفرین ولی برای بدست آوردن استقلال مالی حتما نیاز است که به یک سرمایه گذار تبدیل شویم.

بازارهای سهام، طلا و یا ملک هر کدام دانش و تجربه خاص خود را می طلبند، چرا دانش و تجربه خود را در این بازارها بالا نبریم؟ چرا نگذاریم پولمان هم برای رفاه ما کار کند؟