هفتبرکه: «برکه و کُنار» تازهترین کتاب رستم فتوت، نویسندهی عمادشهری، از سوی نشر همسایه در بهار ۱۴۰۴ منتشر شد. کتاب «برکه و کُنار» در ۳۲ صفحه و رنگی است و تصویرگری زیبا و چشمنواز کتاب که تابلوهایی از طبیعت جنوب است را زهرا فنونی نقاشی کرده است. این کتاب در چاپ اول با تیراژ هزار نسخه و با قیمت ۷۰ هزار تومان در دسترس علاقهمندان است.
دربارهی نویسنده
رستم فتوت متولد سال ۱۳۵۸، دانشآموختهی رشتهی زبان و ادبیات فارسی و ساکن عمادشهر لارستان است. فتوت پژوهشگر محلی و منطقهای است و تالیفات و نوشتههایی نیز در زمینهی متون عرفانی و نسخههای خطی دارد. یکی از یادداشتهای تحلیلی او در مورد زبان منطقه در هفتبرکه منتشر شده و میتوانید آن را از اینجا بخوانید. او تدریس در مقطع دانشگاه و مدارس متوسطه را در کارنامه دارد و اکنون در مقطع ابتدایی به تدریس مشغول است. اولین اثر او در حوزهی ادبیات کودک و نوجوان با عنوان «بچههای خوب مدرسه دلشاد» را انتشارات پرسرخ در سال ۱۴۰۰ منتشر کرد و کتاب داستانی «برکه و کُنار» دومین اثر فتوت در زمینهی ادبیات کودک است که نشر همسایه در بهار ۱۴۰۴ منتشر کرده است.
دیگر اثر منتشرشدهی رستم فتوت «دوبیتیهای رضوان خنجی» (نشر همسایه، ۱۳۸۶) است. او همچنین کتابهای دیگری نیز آمادهی چاپ دارد که از آن جمله «تصحیح و توضیح نسخهی خطی تذکره منظوم و منثور شیخ شمسالدین محمدبنابینجم خنجی» «کتاب غار بنوو؛ نقطه تلاقی تاریخ و طبیعت» و «داستان کودکی در بستر نیل» در پشت جلد کتاب جدیدش فهرست شده است.
«برکه و کُنار» داستان دو رفیق جنوبی
داستانِ تازهترین اثر فتوت در جغرافیای خطهی جنوب و منطقهی ما در فصل بهار میگذرد و دو رفیق همزاد یعنی برکه و کُنار روایتگر آن هستند. این دو با تعریف سرگذشت زندگی خود و گفتگویی صمیمی و ساده از پیشینه، خواص و اهمیت و ارزش خود میگویند و همراه شدن با این دو از ابتدای قصه، دلپذیر و گرم است. نثر سادهی کتاب گروه خوانندهی هدف کتاب یعنی کودک و نوجوان را به راحتی با خود همراه میکند. فضا و لحن نوشته بازتاب صبوری، آرامش و سخاوت بیمنت مردم جنوب است و اکنون در زبان برکه و کُنار منعکس شده است، ویژگیهایی که مردم این خطه با آن زیستهاند و هویت آنها با این دو نماد جنوبی پیوند خورده است. داستانگویی کتاب با اطلاعات علمی و جغرافیایی از منطقه و برکه و کنار همراه است و از این رو مضمون کتاب را میتوان قصهپردازی مستند دید.
در بخش اول کتاب، برکه از سرگذشت خود میگوید. سوال و جوابهای بین دو دوست، خواننده را با اطلاعات مفید و کاربردی برای مخاطب کودک و نواجوانش آشنا میکند و این سبک داستانگویی به طور ضمنی انعکاس عادت کنجکاوی کودکان و نوجوانان و سوال پرسیدن از بزرگترها است و گویی برکه و کُنار هم دو نوجوان هستند که مشغول گفتگو شدهاند. در صفحهی ۱۳ کتاب، کُنار، منطقهی لارستان را با عنوان «سرزمین برکهها» توصیف میکند و مسیر گفتگوی این دو دوست را به سمت گفتگویی دربارهی برکهها، اهمیت و انواع و مواد سازهی آن میبرد. سپس برکه اطلاعاتی دربارهی اجزای برکهها و انواع آن در منطقهی ما میدهد. اجزایی مانند «تی تَخ» «پاکُنه» «بَردِ نِمَه» را برکه به شکل ساده توضیح میدهد تا خوانندهی کودک و نوجوان با میراثهای جغرافیایی و فرهنگی سرزمین اجدادش آشنا شود و اگر بنا به شرایط زندگی امروزی و فاصلهی نسلی این پیوند گسسته شده، تلاش نویسنده آشنایی مخاطب جوان با این مفاهیم و کلمات است.
در بخشهای دیگر گفتگو بین این دو، مصالح برکهسازی، دلیل نامگذاری برکهها و اهمیت برکه در زندگی مردمان جنوب را میخوانیم. در بخشی از داستان که برکه از سرگذشت خودش میگوید، میخوانیم: «من شنیدهام که فقط چند هزار برکه در منطقهی لارستان و اطراف آن وجود دارد. هر مسافری که برای اولین بار از جنوب بازدید میکند، فکر میکند که این برکهها، آرامگاه یا مسجد هستند و خیلی تعجب میکند، وقتی میشنود که نام این گنبدهای سفید، آبانبار یا برکه است.» (۱۳)
در بخش دوم، این کُنار است که سرگذشتش را برای برکه نقل میکند. او از شرایط درختان جنوب و سازگاری آنها با سختیهای جغرافیایی خطهی ما میگوید. ارزش، کاربرد و نقش کُنار در زندگی مردم جنوب از زبان کُنار داستان به سادگی بیان شده است و به ارزش غذایی و فواید میوهی کُنار و شاخ و برگ آن هم پرداخته شده است. در بخشی از این گفتگو میخوانیم: «میوهی من در بین اهالی منطقه جنوب به دلیل آبدار بودن و شیرینی، طرفداران زیادی دارد و از قدیم به «سیب فقرا» معروف بوده است.» (۲۶)
گفتگوی ساده و صادقانهی برکه و کُنار حکایت سادگی و صداقت خودِ مردم جنوب است که فتوت به خوبی توانسته است آن را در سبک داستانگویی و لحن قصهاش منعکس کند. آنها فضای زندگی خود را در دشت و شبانهروزهایی را که بر آنها میگذرد در کنار رفتوآمد مردم برای دورهمی در صحرا و دشت توصیف میکنند و خواننده به راحتی خود را در فضای زیبای دشتهای جنوب با بهار نرم و نازکش احساس میکند. توصیف رفت و آمد مردم در داستان و پناه بردنشان به خنکای آب برکه و سایهسار خوشبوی کُنار، به همزیستی دراز و کهن مردم با این دو میراث جنوبی اشاره دارد.