هفتبرکه: کارگاه تئاتر به زبان ساده با حضور رضا آزاد دریایی بازیگر، نویسنده و کارگردان تئاتر و سینما و کارشناس تئاتر کاربردی به مدت سه روز در گراش برگزار شد.
به گزارش هفتبرکه این کارگاه از اول تا سوم اسفند ۱۴۰۳ با ۱۳ شرکتکننده از شهرستانهای گراش، لار و اوز و شهر لطیفی در سالن سینما فرهنگ در دو نوبت صبح و عصر به مدت ۱۸ ساعت برگزار شد. ادارهی فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان گراش به همراه موسسه هفتبرکه، انجمن هنرهای نمایشی گراش و گروه هنرهای نمایشی آبان از شهر لطیفی برگزار کنندگان این کارگاه تئاتر در شهرستان گراش بودند.
رضا آزاد دریایی پیش از این کارگاه هم در نشستهای تماشا که هر هفته چهارشنبهها به همت انجمن نمایش گراش در موسسهی هفتبرکه برگزار میشود حضور در گراش را تجربه کرده است و این دومین حضور او در جمع تئاتریهای منطقه است. تماشای ۵۲ که چهارشنبه ۲ آبان ۱۴۰۳ در موسسه هفتبرکه برگزار شد، پنجمین نشست از دورهی نمایش جنوب فارس بود که در آن به مرور کارنامهی تئاتر در شهرستان بستک و تجربهها و فعالیتهای دو هنرمند فعال در تئاتر این شهرستان؛ رضا آزاد دریایی و فریبا آذر پرداخت. (لینک تماشای ۵۲) دریایی و آذر هر دو گروه هنری نمایشی فانوس را میگردانند و چندین نمایش تئاتر را در جاهای مختلف ایران به روی صحنه بردهاند.
رضا آزاد دریایی متولد بندرلنگه است و سالها در بندرعباس زیسته و کار کرده است و الآن چند سالی است که بستک را برای زندگی برگزیده است. او در زمینهی جذابی به نام هنردرمانی کار میکند و دورهای هم با رادیو همکاری داشته است اما الان بیشتر مینویسد و چندین کتاب در زمینهی تئاتر کودک نوشته است.
دریایی از چگونگی حضورش در گراش گفت: «تماشای ۵۲ که مهمان موسسه هفتبرکه بودیم، باعث پیوند گروه فانوس بستک با هفتبرکه بود و بعد از جلسه گفتگویی انجام شد و در آن جلسه به ما درخواست برگزاری کارگاههای تئاتر در شهر گراش دادند و من هم پذیرفتم و گفتم که از این فرصت استفاده میکنم.»
«طبق گفتگویی که قبل از کارگاه داشتیم به این نتیجه رسیدیم که ما باید چگونه زیستن در تئاتر را با بچهها کار کنیم و برای همین کارگاه مختص بازیگری نبود و چیزهایی که گفته شد چگونه ساختن یک تئاتر ساده و نوشتن از قصههای بومی و خرده نمایشها و آیین و سنتهای بومی بود و اینگونه ما میتوانیم به دل تئاتر نفوذ کنیم و تئاتر خودمان را پیدا کنیم و تماشاگر منطقهی خودمان را به تئاتر بکشانیم و به آن علاقهمند کنیم و حتی تئاترمان را جهانی کنیم.»
«من در جلسهی اول کارگاه به این نتیجه رسیدم که همهی شرکت کنندهها قصههای بومیشان را نه کامل بلکه نصفه و نیمه میدانند و حتی اگر نخواندن از پدران و مادران و کوچه و بازار شنیدن و ناآشنا با بعضی از اسامی، قصهها و آیینهای بومی منطقه نیستند و این خیلی زیبا بود. من به خیلی از جاهای کشور سفر کردم و کارگاه برگزار کردم، خیلی از جاها جوانهایشان به قصهها و خرده روایتها، آیین و سنتشان آشنا نیستند ولی این منطقه با حضور در شهرهای اطراف دیدم که مردم بخشی کوچکی از تاریخشان و ادبیاتشان از قصههای بومی، آیین و سنتشان چیزی میدانند و این کار من را در جلسهی اول راحت کرد و مجبور شدم از این پله بپرم و برم پلهی بعدی.»
«مسئلهی بعدی من این بود که ما چطور میتوانیم این قصهها، آداب و رسوم را به نمایشنامه تبدیل کنیم، چون من شنیده بودم که در منطقه تئاترهای غربی یا خارجی کار کردهاند، درست است که این نوع تئاترها متنهای خوبی دارند اما اگر آدمها بتوانند قصههای بومیشان را در قالب یک تئاتر بر روی صحنه بیاورند و از طرفی به نمایشهای غربی اقتباس کنند قطعا تئاترهای جهانیتری خواهیم داشت. من تصمیم گرفتم که در جلسهی دوم بچهها را به عمل بکشانم، یعنی قصهها و اتودها را بیاوریم به سمت خاطرهها و زیست خودشان و بچهها را به خودشان نزدیکتر کنم.»
«خوبی قصهها، آداب و رسوم این است که خودت را عین خودت نشان میدهد، یعنی آیینهی توست و تو ادای کسی دیگری را در نمیآوری و از همین تکنیکها استفاده کردیم که بچهها در اتودها بتوانند خودشان را نشان دهند و خودشان باشند و دیگری را بازی نکنند. در روزهای اول و دوم کمی سخت بود ولی در روز پایانی بچهها به راحتی توانستند خود واقعیشان را بر روی صحنه بیاورند، حتی بچههایی که تاکنون ننوشته بودند توانستند چیزهایی را بنویسند و آگاه شدند که چطور میتوانیم از زیست خودمان یک تئاتر ساده بسازیم و بر روی صحنه ببریم.»
«چیزی که من در مدت این سه روز دریافت کردم، شور و شوق بچهها و تمایل آنها به ادامه دادن بود. شما ممکن است جایی کارگاه برگزار کنید و بعد از پایان خداحافظ شما و تمام بشود، ولی این کارگاه بعد از اینکه تمام شد تکتک بچهها جدا از اینکه تشکر کردند همگی گفتند که ما مایل به ادامه دادن هستیم. کمتر جایی پیدا میشود که همه با هم بگویند ما مایل هستیم. ممکن است از یک کلاس، ۶۰ تا ۷۰ درصد مایل به ادامه دادن باشند ولی در این کارگاه صد درصد مایل به ادامهی راه بودند و باز هم درخواست داشتند که کارگاه برگزار کنیم و به زودی هم قرار است بنا به درخواست بچههای اوز در شهر اوز کارگاه برگزار کنیم، این یعنی حرکت رو به جلو برای منطقه.»
«سه روزی که من در این منطقه بودم فهمیدم مردم منطقه به اینکه سنت و آیین خودشان را حفظ کنند خیلی علاقهمند هستند، مثلا به بازار که میرفتیم و با مردم که صحبت میکردیم و از یک قصهی بومی که صحبت میشد چند نفر و یا همه به آن قصه آشنا بودند. دریافت من این بود که مردم منطقه پتانسیل رشد مضاعف و بیشتر را دارند اما میتوانم بگویم که کسی نبوده بچهها را همراهی کند و یا اگر بوده خیلی محدود این کار را انجام دادهاند و کسی به صورت مداوم نبوده که بچهها را هل و تمرین بدهد و مقطعی این کار انجام شده است و من ضعف منطقه در هنر این میبینم.»
«شاید نشستهای هنری بوده اما کار عملی و تئاتر عملی بر روی صحنه کم بوده است. این کار یک نفری میخواهد که پای کار باشد و حوصله داشته باشد و بچهها را همیشه نگه دارد. بچهها به خوندن کتاب و شنیدن آنها در محفل ادبی بسنده کردهاند و کمتر به عمل تبدیل شده البته این کارها ضعف خودشان نبوده و مشکل این بوده که کسی نبوده که آنها را همراهی بکند. تئاتر هنر سختی است و چرا سخت است؟ چون شما در آن متعهدی و تعهد در آن موج میزند و برای همین یک آدم متعهد نیاز است که پای کار باشد و بچهها را به صحنه بکشد.»
مریم و زهرا نامآور دو قلوهای ۱۵ سالهی گراشی که هر دو در هنر موسیقی فعالیت دارند، از اولین حضورشان در هنر نمایش میگویند: «خیلی خیلی خوشحالیم که در این کارگاه سه روزه شرکت کردیم و برای اولین بار بود که شرکت میکردیم و واقعا یکی از بهترین اتفاقهایی بود که امسال میتوانست برای ما اتفاق بیافتد و استاد هم واقعا عالی بود و خیلی زحمت کشید. ما سعی میکردیم تمرینات را انجام بدهیم و در کنار یادگیریها خیلی به ما خوش گذشت و همهی مطالب تئوری نبود و خشک باشد.»