هفت‌برکه – عزیز نوبهار: جام جهانی و فوتبال فرصتی برای تنفس در هیاهوی روزگار سخت و پر استرس زندگی است. جام جهانی که شروع می‌شود، زمان انگار می‌ایستد. فرقی نمی‌کند پیر باشی یا جوان، زن باشی یا مرد، در این فضا حل می‌شوی. وقتی سوت آغاز بازی زده می‌شود، همه‌ی کارها به حاشیه می‌روند و هیجان به خانه‌ها وارد می‌شود. فوتبال، فراتر از یک ورزش، زبانی مشترک است که در آن بازار پیش‌بینی‌ها و کری‌خوانی‌های دوستانه، گرم‌ترین گفتگوها را می‌سازد.

14050331 Football 1

تاریخ جام جهانی پر است از لحظاتی که سرنوشت ملت‌ها را تغییر داده است؛ از «معجزه برن» که به آلمانِ پس از جنگ هویت بخشید، تا اشک‌ها و لبخندهایی که برزیل و آرژانتین و اسطوره‌هایی مثل پله و مارادونا با آن زیسته‌اند. اما در این میان، افسونِ «دیگو آرماندو مارادونا» چیزی فراتر از تاریخ‌نگاری‌های معمولی است؛ مردی که زمین، توپ و تماشاگر را یک‌جا مسحور می‌کرد و جادوی پا به توپ شدنش هرگز از حافظه جهان پاک نخواهد شد. دیگوی بزرگ، خدا روحت را شاد کند که سال‌ها با هنرت، دل‌های ما را شاد کردی.

جام جهانی که می‌شد، ما خانه یکی از دوستان، عبدالله ، جمع می‌شدیم. البته ما برای هر چیزی خانه‌ی عبدالله جمع می‌شدیم، برای فوتبال، برای شطرنج که تازه حلال شده بود، برای قلیان و دورهمی‌های شبانه. یادم است سال ۹۸ که آنجا بازی ایران و آمریکا را می‌دیدیم، من برای مرتضی واحدی، دوست جانبازم، آرام توضیح می‌دادم که یک‌باره از سمت چپ جواد زرینچه پا به توپ شد و یک پاس بلند فرستاد روی سر حمید استیلی و حمید بلند شد و با ضربه سر، توپ را به تور دروازه چسباند. اتاق رفت روی هوا. من و مرتضی توی هوا بودیم. فقط هیجان بود و فریاد و شادی.

اشتیاق جام جهانی برای من با خاطراتی گره خورده است که هر لحظه‌اش حس دیگری دارد. یادم هست چگونه با گل‌های «شیلاتشی» فریاد شادی سر دادم؛ او که با درخشش در جام جهانی، مرا به وجد می‌آورد. فوتبال زیبای «لچکوف» و آن گل رویایی‌اش را هرگز فراموش نمی‌کنم. با مهار‌های «آلیور کان» احساس قدرت می‌کردم و هنوز دست‌های «عقاب آسیا»، عابدزاده را در حال مهار توپ می‌بینم. مهربانی «یورگن کلینزمن» در روزهای سخت زلزله ایران، پیوندی انسانی بود که هرگز از یادم نمی‌رود. و چه بگویم از سال ۹۸؛ از گل‌های مهدوی‌کیا و استیلی و آن پاس زیبای جواد زرینچه که هنوز در ذهنم زنده است. هنوز والدراما و رودگولیت و ببه‌تو و روبرتو کارلوس و کومان و… در ذهنم فوتبال بازی می‌کنند. هنوز گزارش زیبای عادل فردوسی‌پور از بازی ایران و پرتغال مرا به وجد می‌آورد، انگار همین امروز بازی شده و دارد گزارش می‌کند. آری، این است جادوی فوتبال؛ اینکه آدم‌ها را، فارغ از مرزها و زبان‌ها، به هم نزدیک می‌کند.

جام جهانی ۲۰۲۲ که در قطر برگزار شد، فرصت مناسبی بود که با چند تن از دوستان برای دیدن بازی‌ها و فراتر از آن، شور و اشتیاق جاری در استادیوم و کوچه و خیابان‌های قطر به این کشور همسایه سفر کنیم. لحظه‌هایی از این تجربه را در این سفرنامه به اشتراک گذاشتم (اینجا در هفت‌برکه بخوانید). برای این دوره نیز برنامه‌هایی در سر داشتیم، اما سرنوشت و آن کله‌نارنجی، خواب‌های دیگری دیده بود که مجبور شدیم قید سفر را بزنیم.

جام جهانی ۲۰۲۶ به میزبانی مشترک آمریکا، کانادا و مکزیک، حال و هوای متفاوتی برای ما دارد. در سالی که گذشت، سایه سنگین سیاست، جنگ و فشارهای اقتصادی، روزهای سختی را برای ملت ایران رقم زد. اما حضور تیم ملی در این مسابقات، بار دیگر ثابت کرد که فوتبال می‌تواند «مُسکنی» بر دردهای یک جامعه باشد. وقتی توپ به چرخش درمی‌آید، برای ساعاتی هم که شده، تورم و بحث‌های تلخ سیاسی به حاشیه می‌روند و جای خود را به تحلیل‌های فنی و شورِ تماشا می‌دهند. این همان خاصیت سحرآمیز فوتبال است؛ فرصتی برای رها شدن و در کنار خانواده و دوستان، نفسی از سر آسودگی کشیدن.

در کنار این شور عمومی، نباید از پرده آخرِ یک دوران شگفت‌انگیز غافل شد. تماشای آخرین حضور «رونالدو» و «مسی» در جام جهانی، پایان یک عصر طلایی است. تقابل طرفداران پرتغال و آرژانتین و کری‌خوانی برای این دو اسطوره، چاشنیِ این تورنمنت بزرگ است که شاید دیگر هرگز تکرار نشود.

بیایید در این روزها، به احترام فوتبال و به احترام لحظاتِ شادی که به ما هدیه می‌دهد، چشم از نمایشگرها بر نداریم. فوتبال ببینیم، فریاد بزنیم، فارغ از هر غم و رها از هر هیاهو؛ چرا که این مستطیل سبز، گاهی تنها جایی است که هیجان و شادی، شانه‌به‌شانه هم حرکت می‌کنند.

14050331 Football 2