عزیز نوبهار:
بسم رب الشهداء و الصدیقین
فرزندان غیور ایران، ای مرزبانان جانبرکف و دلاورمردان نبرد رمضان؛
سلام و درودِ همرزم دیروزتان را از میانه غبار ایثار و خاطرات خونین فکه و مهران و خرمشهر و… پذیرا باشید. امروز که شما در جبهههای نبرد، سینه در برابر دشمنان غدّار و بدخواهانِ این مرز و بوم سپر کردهاید، گویی تاریخ بار دیگر برای من تکرار شده است. ما نیز در دهه شصت، با دستانی خالی اما دلی لبریز از ایمان، و عشق به ایران، در برابر جهانی ایستادیم که به خیال خام خود، چشم طمع به این خاک مقدس داشت.
فراموش نمیکنم آن هجدهم فروردینِ سخت سال ۶۶ را؛ روزی که ده ستاره درخشان از پهنه آسمان گراش بر زمین افتادند تا برای همیشه چراغ راه ما باشند. یاد شهیدان والامقام: احمد ایزدی، حمیدرضا خواجهزاده، حسین رسولینژاد، علیاصغر نوروزی، مرتضی عظیمی، احمد فانی، مرتضی یحیایی، حسینعلی فانی، غلامعباس یحییپور و حسینعلی غلامی، تا زمانی که خون در رگهای این ملت جاریست، زنده و جاوید است؛ همانان که جان دادند تا ایران بماند.
دشمن همان است که بود؛ کینهتوز، مکار و پرشمار. اما این سرزمین، سرزمین کهنی است که در تاریخ ریشه دارد که طوفانهای سهمگینتری را از سر گذرانده است. ایران ما از تاختوتاختِ اسکندر، یورش وحشیانه مغول و هجوم تیمور، سربلند و پیروز بیرون آمده و همچنان چون کوه، پایدار و استوار مانده است. چنان که حکیم ابوالقاسم فردوسی، آن پاسدارِ هویت ملی ما، با صلابت میسراید:
چو ایران نباشد تن من مباد / بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
دریغ است ایران که ویران شود / کنام پلنگان و شیران شود
فرزندانم! ایرانِ سرفراز، بوده، هست و تا ابد جاوید خواهد ماند. اگر دیروز ما در شلمچه و خرمشهر و… خاکریز به خاکریز ایستادیم، امروز چشم امیدِ این ملتِ نجیب به بازوان توانمند و اراده آهنین شماست. ما با همان مرامی ایستادهایم که ستارخان، سردار ملی، بر جریده تاریخ ثبت کرد: «ما خاک میخوریم اما خاک نمیدهیم.» بدانید که دعای خیرِ پیرانِ جبهه و جنگ و همرزمانِ شهیدمان، توشه راه خطیرتان است.
سایه عزتتان مستدام و گامهایتان استوار باد.
برادرتان، رزمنده دوران دفاع مقدس



