هفتبرکه – دکتر علیاصغر خالقی: ساعت ۸ صبح وارد بخش شدم. چشمم به خانم بیماری افتاد که ظاهری نحیف، بیحال و سیاهچرده داشت. همکاران گفتند: دیشب در خیابان افتاده بوده. اورژانس ۱۱۵ او را به بیمارستان منتقل کرده است.
بر بالینش رفتم. بعد از سلام، خواستم شرح حالی از او بگیرم. اما حوصله ارتباط نداشت. ظاهرش بسیار مسنتر از سن واقعیاش بود.
بهش گفتم: خانم مشکلتان چیست؟
گفت: هیچی مشکلی ندارم.
– مشکل داشتی که الان اینجا هستی.
– نمیدانم.
– اهل کجایی؟
– بندرعباس.
– اینجا چکار می کنی ؟
– خانه رفیقم هستم.
– پدر و مادرت اینجا هستند؟
– نه، پدر و مادر ندارم.
– اعضای خانواده، برادر یا خواهری، کس و کاری داری؟
– خانواده ندارم.
اصلا حوصله صحبت نداشت و البته حق داشت. بر اساس شواهد و ظواهر عینی، اقدامات حمایتی و تشخیصی را شروع و آزمایشاتی ارسال کردیم.
بعد از دقایقی، آزمایشگاه هموگلوبین ۴ گزارش کرد که حکایت از مشکلی جدی داشت، چون حداقل هموگلوبین برای خانمها باید ۱۲ باشد. مشخص بود که دردی کهنه داشته است خون از دست داده است که در شرح حال، این وضعیت به صورت ناگهانی نبوده است. روند درمان و اقدامات حمایتی ادامه پیدا کرد و بیمار دو واحد خون گرفت تا شرایط نسبتا پایداری پیدا کرد.
دلیل وضعیت برای ما مشخص بود. متاسفانه بیمار به دلیل ابتلا به مواد مخدر و اعتیاد به مواد افیونی، تاب ادامه حضور و تکمیل فرایند درمان را نداشت. ما تاکید داشتیم که ادامهی درمان را سرپایی دنبال کند، اما بسیار نگران شرایط بعد از ترخیصش بودیم. به هر جا که به نظرمان مسئولیتی برای پشتیبانی بعد از ترخیص داشتند، تماس گرفتیم اما نتیجهای حاصل نشد. بیمار نیز به شدت اصرار بر ترخیص داشت. بالاخره ترخیص شد و از افق و رادار ما محو گردید.
این سناریوی واقعی، یکی از هزاران سناریوهای تلخ جامعه ماست. چه لذتی است که برخی افراد به سمت این بلای جانسوز و خانمانسوز میروند و در ادامه مجبور به از دست دادن همه چیز خود میشوند؟ نه هویتی میماند، نه سلامتی، نه خانواده و نه… همه چیز با آن ماده دود میشود.
- پزشک متخصص طب اورژانس در بیمارستان امیرالمومنین علی(ع) گراش


